کابوسی در پی کابوسی دیگر
مخاطب سینمای سرگرمی در ژانر دلهره از فیلمسازان این حوزه یک چیز میخواهد و آن هم احترام به چشمانیست که سعی دارند از طریق سکانسهای پیدرپی بهدنبال ترسی انتزاعی باشند. آقای «برایس مکگواير» در جدیدترین اثر خود این مخاطب را بهخوبی در برابر اثری متوسط در ژانر دلهره قرار میدهد.
روایت مانند بسیاری از آثار این ژانر با افتتاحیهای آغاز میشود که در سال ۱۹۹۲ رخ میدهد. دختری آسیایی در خانهای بزرگ بهناگاه از پشت پنجره یک قایق اسباببازی را درون استخر میبیند و خیلی خوشحال به نزد تخت برادر خود میرود و مژده میدهد که قایقاش را پیدا کرده است. داستان آقای مکگواير حول همین استخر میچرخد و پس از گذر از افتتاحیه مخاطب را وارد خانوادهای چهارنفره میکند. «ایو» بههمراه همسرش، «ری» و دو فرزندش در حال پیدا کردن خانهای در شهری جدید هستند. دوربین کارگردان همراه این کاراکترها میشود و بدون اینکه بخواهد نشانی از کلیشههای مرسوم دختر نوجوان عصیانگر را داشته باشد، بهراحتی مخاطب را در معرض روابط بسیار صمیمانهی این خانواده و مشکلات هر کدام قرار میدهد. ری بازیکن سابق بیسبال است که بهسبب اماس دیگر توانایی ادامهی ورزش را ندارد. ایو معلم مدرسه است و همهی هزینههای خانه بر عهدهی اوست. الیوت پسر کوچک خانواده نیز از نبود اعتمادبهنفس و انزوای جمعی رنج میبرد. در نهایت ایزی بهعنوان دختر نوجوان خانواده همپای مادر سعی دارد این مشکل الیوت را از طریق صمیمیت بسیار برطرف کند. آنچه مشخص است شاهد تمرکز کارگردان روی روابط بینافردی اعضای این خانواده هستیم و باید گفت در این زمینه هم کاملاً موفق عمل کرده است. مخاطب سینمای دلهره از کارگردانهای این ژانر صرفاً جامپاسکر و سکون و در نهایت ترسهای غافلگیرکنندهی گاهوبیگاه انتظار ندارند، بلکه از او قصهای میخواهند که در طول آن این ترس نیز تزریق شود. آقای مکگوایر طبق همین خواسته نیز عمل میکند.
ترس در این فیلم از دل استخری برمیآید که روی یک چشمهی قدیمی بنا شده است. موجودی که در این آب عمیق زیست میکند بهدنبال ضعیفترین عضو هر خانواده میگردد و از طریق برآورده کردن آرزوی او وارد معاملهی بهای سنگین آرزوها میشود. کارگردان بهخوبی توانسته از طریق برشها و تعلیقها مخاطب را در برابر موجودی انتزاعی قرار دهد که ترسی درون جامعهی واقعی را منعکس میکند. این ترس همان ناامیدی محض از پذیرفتهشدن و سربار شدن است.
آقای مکگوایر در روایت خود جامپاسکرهای معروف سینمای دلهره را در نقاطی که واقعاً مخاطب را شوکه میکنند استفاده میکند. اما روایت او شاید اگر عرض بیشتری داشت بهراحتی میتوانست ماندگارتر شود. این روایت در پردهی دوم خود نیاز به کنکاش بیشتری در این خانواده داشت و بهراحتی میتوانست آن را در یک روایت ۱۲۰دقیقهای مقابل چشم مخاطب قرار دهد. اما در همین داستان ۱۰۰دقیقهای نیز با دلهرهای متوسط روبهرو هستیم که اضافات ندارد و در عین حال بهخوبی و کاملاً متعادل از تکنیکهای جلوههای ویژهی بصری بهره برده است. از آنسو با کارگردانی روبهرو هستیم که زاویههای دوربین و نماها را بهخوبی و بر اساس تعلیق روایت خود استفاده میکند؛ مثال بارز این استفاده را میتوان در غوطهخوردن ایو و الیوت در استخر شاهد بود یا لیز خوردن ایزی درون آن و در کنار اینها برشهای موازی کارگردان با محوریت قرار دادن لیوان آب روی کانتر آشپزخانه.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.