در تاریخ سینما کارگردانهای بسیاری نشان دادهاند که با کمترین ملزومات میتوانند یک اثر ساده و دارای استاندارد سینمایی را تولید کنند؛ فیلمی با خط روایی مستقیم و لوکیشن محدود اما دارای تمام کادرهای سینمایی. اگر نگاهی به فیلمهای «چاقو در آب» یا «خدای قتلعام» رومن پولانسکی بیندازیم شاهد این هستیم که یک کارگردان همچون او نیز میتواند با تکلوکیشن و تعداد محدود کاراکترها فیلمی قابل قبول و استاندارد را تولید کند. فیلم «سواری شبانه» که حاصل کار دو کارگردان است نیز چنین روایتی دارد. یک رانندهی اوبر در لسآنجلس و در شب کریسمس آخرین مسافر خود را انتخاب میکند؛ دختری ۲۲ ساله که بسیار ساده با او خودمانی میشود و از راننده میخواهد شب را در اختیار او باشد. راننده نیز با دو صد دلاری شب کریسمس و مهمانی عید را لغو میکند و این دختر را به مقصدهایی که تعیین کرده میبرد.
فیلم «سواری شبانه» در باب دو کاراکتر است که یکی میداند در آن لحظه چه روی خواهد داد و دیگری در دام زمانی افتاده است که آن یکی تسخیر کرده است. درونمایهی این فیلم چون تمرکز اصلی خود را روی تقابل انسان و زمان گذاشته است، برای من بهشخصه حائز اهمیت است. اما چرا؟ برای هر کدام از ما، در برهههایی از زندگیامان، اتفاق افتاده که بخشی از تفکر روزانهی خود را به مقولهی زمان اختصاص دهیم. اینکه چرا باید در زمان خطی سیر کنیم و راهی جز به پیش رفتن نداشته باشیم؟ همین تفکرهای روزانه و گاهاً عمیق باعث شده تا کارگردانهای بسیاری در طول تاریخ سینما به مقولهی ماشین زمان و برگشت به نقطهای از گذشته روی بیاورند و آثاری را تولید کنند که بهنوعی بازتولید فانتزیهای ذهنی انسان است. کار خوب این فیلم نه تمرکز روی مقولهی ماشین زمان بلکه تمرکز روی همان فانتزیهای ذهنی ماست. «راسل» که با یک ماشین گرانقیمت در حال رانندگی در یک سرویس تاکسی آنلاین است، در بخشهایی از فیلم نقاط عطفی را که در زندگیاش او را به اینجا رسانده مرور میکند و در مکالمه با شارلوت چیزی جز حسرت وجود او را فرا نگرفته است. بهنظر شما چنین شخصی وقتی خیلی ساده با یک ماشین زمان مواجه میشود چه واکنشی از خود نشان خواهد داد؟ فیلم «سواری شبانه» خیلی ساده واکنش طبیعی چنین فردی را نسبت به این موضوع نشان میدهد. از آن سو شخصیت شارلوت را هم داریم که بهعنوان یک بازی شبانه به این قضیه نظر دارد و گویا در هر برگشت به گذشته سعی دارد تمام آن بندهایی را که باعث زندگی متمدن او شدهاند پاره کند.
فیلم «سواری شبانه» فرم بسیار ساده و محتوایی سادهتر را درون خود دارد اما در همین سادگی پیچیدگی نگاه اخلاق کانتی را در برابر خشونت هابزی قرار میدهد. در این فیلم، کاراکترها در برابر دنیای بیرون نایستادهاند یا حتی سعی هم ندارند خود را با پیرامون وارد جنگ کنند بلکه آنها در نهایت مقابل خودشان ایستادهاند و مانند هر کدام از ما در مواجهه با یک غیرممکن فانتزی عکسالعمل نشان میدهند. استفادهی بهجای کارگردانها از نورپردازی در شب و دوری از شلوغیهای شهری باعث شده تا فیلم برای مخاطب سینما تبدیل به یک اثر راحتالحلقوم شود. در نهایت با اثری روبهرو هستیم که پیچیدگی روایت درونی خود را در قالب یک فرم خطی عرضه میکند.