پوستر فیلم شب طولانی | تماس شبانه

مسیر گمشده

شب طولانی | تماس شبانه
Night Call
La nuit se traîne
محصول ۲۰۲۴ – بلژیک
رده‌ی سنی ۱۶+
امتیاز ۱.۵
نویسنده مصطفی ملکی

اینکه در اروپای غربی و به‌خصوص کشورهایی چون بلژیک و فرانسه فیلمسازی خود را آغاز کنی و جنبش‌های خطرناک مدنی و فکری تو را غوطه‌ور نسازند کار بسیار سختی است. «میشیل بلنشار» در اولین گام بلند سینمایی خود سعی دارد برای دیده شدن بهتر اثر اول خود به‌هر نحوی که شده یک شب را در زندگی کاراکتر اصلی خود به اعتراضات شبانه‌ی سیاه‌پوستان بلژیک اختصاص دهد.

شروع روایت با باز شدن در یک آپارتمان توسط قفل‌سازی جوان با نام «مدی» است. پس از این شروع اخبار رخدادهای بروکسل فضای فیلم را دچار ساختاری زهرآلود می‌کنند. یک جوان سیاه‌پوست کشته شده و حال همه به خیابان‌ها ریخته‌اند و در حال اعتراض هستند. آقای بلانشار گویی قبل از اینکه به اثر خود فکر کند سعی دارد ذهن مخاطب را درگیر این اعتراضات کندو به‌نوعی به هر ریسمانی چنگ می‌زند تا اثر خود را زرد و زردتر کند. داستان او پتانسیل تبدیل شدن به یکی از آن آثاری را داشت که مخاطب را درگیر اکشن-ابزوردی نفس‌گیر کند. اما این کارگردان تازه‌وارد به سینمای بلند داستانی مسیر پیش روی خود را از میان‌برهای احمقانه‌ی غیرسینمایی ترسیم کرده است.

داستان او در ابتدا برای لحظاتی از دنیای شلوغ اعتراضات فاصله می‌گیرد و به‌آنی کاراکتر مدی را درگیر هیاهویی می‌کند که مانند هر ابزورد-اکشن سینمایی هم مخاطب و هم کاراکتر را برای دقایقی سردرگم می‌کند. ضربآهنگ روایت به‌گونه‌ای است که مخاطب انتظار هر رخدادی را دارد جز آن چیزی که کارگردان در ذهن می‌پروراند. آقای بلانشار در روایت خود هر کاری می‌توانست انجام دهد جز اینکه پس از دومین برخورد کلر یا همان جولیبا مدی سقوط داستانی خود را رقم بزند. به‌نوعی زمانی که این تقابل در زیرزمین یک دیسکو شکل می‌گیرد جان روایت گرفته می‌شود. دیگر نه آن لانگ‌تیک استیدی‌کم در بیرون و داخل راهروهای مترو تلفیق تکنیکی را تبدیل به فرم بصری می‌کند و نه حذف‌به‌قرینه‌ها برای تعلیق بیشتر در روایت مخاطب را مجاب می‌کند تا رغبتی به ادامه‌ی داستان داشته باشد.

فیلم «تماس شبانه» با تصمیم مضحک و کودکانه‌ی کارگردان در پیمودن مسیری جز مسیر روایت‌های سینمایی حیف شده است. مسئله این نیست که زندگی سیاهان ارزشی ندارد و هر اثری که بخواهد وارد این مقوله شود دیگر ارزش سینمایی خود را از دست می‌دهد. به جمله‌ای که از دنزل واشنگتن در مرور فیلم «درس پیانو» اشاره کردیم بازگردیم. او در این باب از فرهنگ و پیدا کردن مسیری برای بازنمایی رنج‌‌ها می‌گوید. به‌طور حتم آثاری از جنس فیلم آقای بلانشار حتی برای لحظه‌ای قرار نیست درگیر این فرهنگ شود و به‌نوعی از آن برای بیشتر در معرض دید منتقدان غربی قرار گرفتن سوء‌استفاده می‌کنند. در این فیلم هم نقش‌آفرینی خوبی از بازیگران شاهد هستیم و هم در ابتدای روایت به این نتیجه می‌رسیم که کارگردان قاب‌های خود را می‌شناسد. اما همین کارگردان پس از آن تقابل در زیرزمین دیسکو فریاد می‌‌زند که ۳۰ دقیقه‌ی ابتدایی کار او نبوده است و شاید به‌قول فورد «اتفاقات» به‌گونه‌ای رقم خورده‌اند که مخاطب کمی امیدوار شود. میشیل بلانشار شاید مزه‌ی دهان مخاطب تازه‌جوان و نادان غربی و منتقدان وابسته‌ را تا حدی بشناسد، اما اگر قصد دارد نامی در میان پاراگراف‌های تاریخ سینما برای خود رقم بزند باید بداند در سینما متن قصه مهم است و نه حواشی بیرون از حاشیه. او حتی اگر دغدغه‌های اجتماعی را مهم می‌پنداشت به‌نظر می‌رسد باید مسیری دیگر را برای روایت خود انتخاب می‌کرد.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟