سیاستهای تلخ، کمدیهای شیرین
«او-شیک» بعد از بیش از سه سال تبعید سیاسی حالا توانسته است دوباره به کره و پیش خانوادهاش بازگردد، اما در همان لحظهی ورود توسط گروهی دزدیده میشود. سپس او را به همراه خانوادهاش در یک خانه زندانی میکنند و به او اجازهی صحبت با هیچکس را نمیدهند. او به ایجاد تظاهرات در برابر دولت متهم است. در این میان «یو ده-گوان» که یک نظامی اخراجشده و بیکار محسوب میشود به همراه دو نفر دیگر مأمور میشوند تا خانهی او-شیک را تحتنظر قرار داده و شنود کنند.
فیلمهای آسیایشرقی همه تم خاص خود را دارند و ارتباط برقرار کردن با آنها نیاز به آشنایی با این نوع کمدی و البته نوع نگاه مردمان این سرزمینها دارد. امسال نیز فیلمهای کمدیای که از این سمت از کرهی زمین عرضه شدهاند، همه از یک سطح خاص پایینتر یا بالاتر نرفتهاند. «چشم خانم»، «آقای باغوحش: مهمان عالی رتبه» و «باغوحش مخفی» همه فیلمهای کمدی عرضه شدهای هستند که درعین اینکه چندان قدرتمند نبودند، اما در خود سکانسهای قابلتوجهی را داشتند که بتوان برای مدتی با آنها به تفریح نشست. فیلم «تعطیلات طلایی» اما در درجهی بالاتری از این فیلمها -از کشور کره- قرار گرفته بود که میشد آن را فیلمی خوب نامید. فیلم «همسایهی خوب» نیز در همین ردهها قرار میگیرد و میتوان با آن ساعاتی را خوش بود.
فیلم «همسایهی خوب» در دوساعت زمان خود به خوبی تمام شخصیتهایاش را به بیننده میشناساند و هیچ عجلهای برای تمام کردن داستان ندارد. فیلم در دهه ۱۹۸۰ رخ میدهد. زمانی که سیاستهای سرکوبگرانهی کره بیداد میکند. او-شیک به عنوان مردی آزادیخواه هنوز پا به کشور نگذاشته است که محکوم به زندانیشدن این بار در خانهاش میشود. او که بعد از سه سال دوری از خانواده حالا میتواند ساعات زیادی را در کنار اعضای خانوادهاش بگذراند از این اتفاق نیز بهترین بهره را برده و سعی میکند با خانواده خوش باشد. گوان که رابطهی چندان خوبی با همسر و پسر کوچکاش ندارد و هرگز با آنها اینچنین صمیمی نبوده است، رفتارهای او-شیک تحت تأثیرش قرار داده و آهستهآهسته احساس حسرت از نداشتن اینگونه زندگی را در خود میبیند. او-شیک هم که به همسایهاش شک کرده سعی میکند به او نزدیک شود. این نزدیکی اما عمیقتر شده و این دو را نیز رفتهرفته به دوستان صمیمی تبدیل میکند. داستان در مسیری با منطق روایی سعی میکند تمام تغییر احساسات شخصیتها را با همان آرامش همیشگی فیلمهای شرقی به تصویر درآورد، به طوری که حتی این آهستگی گاهی منجر به ملال شده و بیننده را خسته میکند. اما میتواند مخاطب را به موقعیت و احساسات کاراکترهایاش نزدیک کند. البته که تمام اتفاقات داستان در بستری از کمدی رخ میدهد و سکانسهای خندهدار خوبی را هم در مواجههی این همسایهی کناری با خانوادهی او-شیک ایجاد میکند. شخصیت مادربزرگ و دختر و پسر او-شیک نیز در ایجاد این سکانسهای خندهدار تأثیرگذار بودهاند.
ازسوی دیگر اما داستان وجهی سیاسی دارد. او-شیک که میخواهد برای رییسجمهور بعدی نامزد شود، بخاطر آزادیخواه و درکنار مردم بودناش احتمال زیادی دارد که برنده شود، پس از سوی دولت دیکتاتور باید بدجلوه داده شود تا این امکان از او گرفته شود. به همین دلیل این وجه داستان همانقدر که میتواند خندهدار باشد، تلخ هم است و شاید اگر داستان به این وجه بهخصوص بیشتر میپرداخت با فیلمی بهتری نیز مواجه بودیم. اما انگار سیاست در همه جا یک رنگ است و کارگردان سعی کرده تا همین اندازه بیشتر پیش نرود. بازی بازیگران فیلم نیز روان و قابلقبول است و حتی شخصیت پسر کوچک او-شیک نیز در ایفای نقش خود بهترین بوده است.