پوستر فیلم کرختی

تلاش برای وداع

کرختی
Narcosis
محصول ۲۰۲۲ – هلند
ژانر درام
امتیاز ۴
نویسنده مصطفی ملکی

در مرور فیلم «محکم مرا در آغوش بگیر» در باب مواجهه با مرگ و فقدان از منظر برخی فیلسوفان نوشتیم. این تقابل همیشه در سینما زنده است و فقط زاویه‌دید فیلم‌سازان متفاوت است و اینکه چگونه و از کجا وارد این تقابل می‌شوند. «مارتین دی یونگ»، کارگردان جوان هلندی، در اثر جدید خود سعی دارد از طریق یک مادر و دو فرزندش وارد این بحران روحی شود.

آقای دی یونگ در اثر خود سعی دارد با شکستن خط زمانی و درهم‌آمیزی گذشته و حال مخاطب را از ابتدای زندگی مشترک «میرل» و «جان» در معرض شکل‌گیری این خانواده‌ی چهارنفره قرار دهد. شاید در ۱۵ دقیقه‌ی ابتدایی دچار کمی ابهام شوید و تقریباً مرز بین حال و گذشته را گم کنید. گویا آقای دی یونگ به‌دنبال همین کرختی حاصل از این تلاش ذهنی مخاطب است تا پس از ۱۵ دقیقه در بطن زندگی میرل و فرزندان‌اش قرار بگیرد. به‌همین سبب است که دی یونگ مانند اثر فرانسوی یک نفر را به‌عنوان کاراکتر اصلی انتخاب نکرده است. او در کنار میرل از دو کاراکتر دیگر که فرزندان او هستند استفاده می‌کند؛ «بوریس» و «رونیا». آقای دی‌ یونگ شاید تا نیمه‌ی اول پرده‌ی اول آن رنج فقدان را از چشم مخاطب پنهان کند، اما بسیار ساده و از طریق چند جمله و چند نما ما را وارد مغاک رنج این خانواده می‌کند. «جان»، همسر میرل، در یکی از سفرهای اکتشافی خود به‌عنوان یک غواص حرفه‌ای دیگر باز نمی‌گردد و خانواده را در برزخی رخوت‌بار نگاه می‌دارد.

این فیلم تقابل این سه کاراکتر با مرگ همسر و پدر است. کارگردان هلندی برای تمرکز بیشتر مخاطب روی این رنج قاب خود را آکادمیک بسته است و سعی دارد با دوری از نماهای وسیع مخاطب را در نزدیکی هر کدام از این سه نفر قرار دهد. او از همان ابتدا دیوارهای زمانی را می‌شکند و ذهن مخاطب را در ادامه‌ی فیلم آماده می‌کند که با هر چرخش دوربین به چپ یا راست ممکن است چند سالی به عقب بازگردیم. زمان حال در فیلم یک سال پس از سانحه است، اما شکاف بین حال و گذشته‌‌ای که هر کدام از این سه بخشی از آن را به‌یاد می‌آورند در جای‌جای فیلم خودنمایی می‌کند. روایت آقای دی یونگ به وسعت زندگی است و این را می‌توان از دوربین او که بین این سه کاراکتر در چرخش است متوجه شد. او به‌نرمی از طریق این سه کاراکتر و نحوه‌ی تقابل‌اشان با رنج فقدان کاراکتر جان را زنده نگاه می‌دارد؛ یونا که در کیوسک تلفن سکه‌ای با پدر مکالمه می‌کند، بوریس با در دست گرفتن سنگی بزرگ به قعر آب دریچه می‌رود و میرل که همچون یک واسطه‌ی ملاقات با مردگان در میان دشتی از نیستی غوطه می‌خورد.

به صحنه‌ی ابتدایی فیلم توجه کنید؛ دوربین به نرمی و همچون غواص که در آب معلق است به‌صورت پشت‌و‌رو به میرل نزدیک می‌شود و گویی همچون یک ماهی از بالای سر او به مقابل چهره‌اش می‌رود. این حرکت نرم دوربین در همه‌جای فیلم جریان دارد و به‌نوعی بیانگر غوطه‌وری هر کدام از این سه در قعر مغاک پر از آب فقدان است. فیلم «کرختی» گویی روایتی به موازات نمونه‌ی فرانسوی‌اش، «مرا محکم در آغوش بگیر»، است و موتیف‌های تصویری‌اش حکایت از این دارد که هر دو فیلم‌ساز درکی درست از فقدان و رنج‌اش دارند. در این تشابه می‌توان به خانه‌ی درختی، ورودی خانه، انتظار برای لمس دوباره‌ی جسم عزیر از دست رفته و ماشین قرمز و پیانو اشاره کرد که هر دو فیلم‌ساز این موتیف‌ها را در سرتاسر اثر خود پخش کرده‌اند. اما تفاوت در اینجاست که ساکنان خانه‌ی هلندی علی‌رغم تلاش مادر برای فروش آن، می‌مانند؛ چون آن‌ها اضلاعی هستند که می‌توانند این فقدان را درون خود حل کنند، اما کلاریس همان دو ضلع را نیز در انتظاری نامیمون برای رسیدن بهار از دست داده است. سینما هنری‌ست که یک رنج را می‌توان به‌اندازه‌ی همه‌ی مردمان دنیا تفسیر کرد و هر بار بیشتر و بیشتر درون آن غرق شد.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟