«یوآنا» معلم زبان انگلیسی مدرسهای در لهستان است. همسرش مدیر و معشوقهاش یکی از معلمان مدرسه هستند. دختر معشوقهاش هم همکلاسی پسرش در این مدرسه است. او با مادری که آلزایمر دارد و همسر و دو پسرش در خانهای کوچک زندگی میکند. فرزند و دوستدختر پسرش هم با آنها هستند. خانوادهای کوچک که با چالشهای زیادی در زندگیاشان روبهرو هستند.
نتفلیکس بارها به دنیای آدمهای مختلف در کشورهای متفاوت سر زده و سعی کرده با تأثیرگذاری خود اثر قابلذکری را روانهی بازار کند. گاه در این راه موفق شده و گاه هم ناکام مانده است. او اینبار به لهستان رفته و کارگردانی تازهکار را که تا کنون تنها دو فیلم در پروندهی خود داشته، برگزیده است. باید گفت این بار این کارگردان راه نجات نتفلیکس بوده و توانسته باری لذتبخش را به مقصد برساند. فیلم «زندگی شگفتانگیز من» روایتی جذاب از شخصیتی است که به دنبال رهایی از مشکلات زندگی و سختیهای آن بوده و برای این امر هم چارهای را جز پناه بردن به رابطهی جنسی و مواد نمیداند. یوآنا در مکان امن خود هیچکس است و در آزادی کامل و بدون هیچ مسئولیتی مواد میکشد، میخندد و میرقصد اما تا پایاش را از آن مکان بیرون میگذارد تبدیل به همسر، مادر و فرزندی فداکار میشود که تمام خانواده برای حتی امور روزمره هم به او احتیاج دارند.
«لوکاش ژگوژگ» کارگردان این فیلم در دو فیلم گذشتهاش هم علاقهی خود را به روابط خانوادگی و روابط میان انسانها نشان داده بود. او در فیلم اولاش به رابطهی یک زن و مرد جوان و در فیلم دوماش به رابطهی یک پدر و دختر میپردازد. روایتهایی ساده که در عین سادگی خود به خوبی توانسته بودند پیچیدگی رفتار انسانی را تصویر کنند. روابطی که در واقعیت قابل لمس است و میتواند در هر زمانی مخاطب را همراه خود کند. ژگوژگ فیلم سوماش را به رابطهی یک مادر با فرزنداناش، همسرش و حتی شاگرداناش اختصاص داده و توانسته به زیبایی تعادلی موفق را میان این روابط ایجاد کند. ژگوژگ با مرکز قرار دادن یوآنا دیگر شخصیتها را با او معنا میکند. رابطهی یوآنا با هر یک از این شخصیتها هم توانسته شرح درستی از آنها به مخاطب ارائه دهد و هم توانسته معنایی به رفتارهای یوآنا دهد. اینکه یوآنا چرا توانایی تحمل این همه فشار را ندارد و در نهایت به سیم آخر میزند. مسیر داستان بهآهستگی و با تأمل بر روی هر یک از شخصیتها روابط پیچیدهی میان افراد را شرح میدهد و به مخاطب اجازه میدهد از دیدگاههای مختلف یک اتفاق را رصد کند و حتی به قضاوت شخصیتهایاش دست بزند. در نهایت هم لبخند روی لب یوآنا میتواند برای هر فرد تعبیری متفاوت داشته باشد و حتی قضاوتاش را زیر سؤال ببرد.
ژگوژگ تصاویر فیلماش را هم با دنبال کردن یوآنا، چشمان خیرهی او و حتی فرزند کوچکاش به دوربین و دواندناش به دنبال همسر یوآنا برای مخاطب جذاب کرده است. دوربین بسته به موقعیت هر شخصیت گاه کلوزآپ شده و سعی میکند از چشمان و لبهای شخصیتها برای نشان داد احساسات آنها استفاده کند و گاه با لانگشاتی سعی دارد برقراری ارتباط با مخاطب و محیط پیرامونی را آسان کند. دوربینی که آهسته در میان شخصیتها روان شده و خواهان تصویر کردن واقعیت روزمرهی زندگی یوآنا است.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.