رقاصانی در باری که مختص همجنسگرایان است درحال رقصیدن هستند که پلیسها به آنجا حمله کرده و عدهای را دستگیر و حتی میکشند. «لَ-لوکا» نیز یکی از این همجنسگرایان است که برای فرار از دست پلیسها به کوچههای پشتی بار فرار میکند اما انگار پلیسها همهجا هستند. او که در حال دویدن است با کمک مردی جوان بهنام «کارلوس» میتواند خود را نجات دهد. در ادامه ل-لوکا برای جبران این کمک حاضر میشود کتابهایی که کارلوس دارد را در خانهی قدیمیاش نگهداری کند. اما بعداً متوجه میشود آنچه کارلوس برای او آورده است کتاب نیستند و کارلوس هم کسی جز یک مخالف سرسخت حکومت پینوشه و مبارزی در این راه نیست.
«ماتادور حساس من» فیلمی اقتباس شده از یک رمان مشهور شیلییایی است که نکات بسیار مشترکی با فیلم «بوسهی زن عنکبوتی» محصول ۱۹۸۵ دارد. در فیلم «بوسهی زن عنکبوتی» مردی همجنسگرا که به همین علت به زندان افتاده با مبارزی مارکسیست که به خاطر تحریک کارگران زندانی شده است در یک سلول قرار گرفتهاند و باید علیرغم گرایشها و اعتقادات متضادشان یکدیگر را تحمل کنند. فیلمی که در آن این دو فرد متفاوت در مسیر زندگیِ اجباری خودشان میتوانند رفتهرفته یکدیگر را درک کنند و داستانی جذاب و البته سیاسی را رقم بزنند. در فیلم «ماتادور حساس من» نیز ل-لوکا با قرار گرفتن در کنار کارلوس رفتهرفته نسبت به او احساساتی پیدا میکند که زندگی هر دوی آنها را تغییر میدهد و حتی تبدیل به عشقی پاک میشود.
ل-کولا که به کارلوس اجازه داده کتابهای خود را به خانهی او آورد فردی میانسال است که علیرغم سادگی در رفتارش اما به قول خودش احمق نیست و میتواند دلیل نزدیکی کارلوس به خودش را متوجه شود. او با دیدن آن چیزها که در زیر بستههای کتاب قرار دارد متوجه میشود کارلوس به همراه دیگر دوستاناش مبارزانی سیاسی هستند که قصد سرنگونی حکومت دیکتاتور پینوشه را دارند. اما علاقهاش به کارلوس باعث میشود علیرغم بیتفاوتیاش به سیاست، به کارلوس و دوستاناش در این مسیر کمک کند و آهسته آهسته با دیدی دیگر به مسائل نگاه کند و کمی بعد خودش هم با آنها همراه شود. رابطهی ایجاد شده میان ل-لوکا و کارلوس اگرچه به نظر رابطهای کلیشهای و ساده میآید اما با پرداختهای درستی که به شخصیتهای آن داده شده است و نشان دادن احساسات پاک آنها باعث شده بتوان با داستان فیلم بهراحتی همراه شد و آن را پذیرفت.
یکی از مزیتهای فیلم «ماتادور حساس من» که منجر شده این داستانِ ساده بهخوبی شکل پیدا کند و ما با آن به خوبی ارتباط برقرار کنیم در استفاده از موسیقیها و البته آهنگهای قدیمی شیلیایی عموماً عاشقانه و غمناکی است که میتواند احساسات نهفته در درون ل-لوکا را بدون هیچ اجباری نشان دهد. ل-لوکا چندان اهل حرف زدن نیست همانطور که کارلوس نیز از صحبت کردن طفره میرود درنتیجه این افراد خود را با حرکات و موسیقیهایی که میشنوند و انجام میدهند به ما نشان میدهند. احساسات آنها درک میشود و به گونهای ما حتی با آنها همذاتپنداری هم میکنیم. درواقع هوشمندی کارگردان این فیلم در آن بوده است که به جای استفاده از دیالوگهایی که میتواند بیننده را خسته کند از موسیقی و بازی خوب بازیگران خود بهره برده تا هر چه بیشتر شرایط سختی که این افراد در آن گرفتار شدهاند را به تصویر درآورد. از سینماتوگرافی و نماهای زیبای دوربین آن نیز نباید گذشت. سکانسی که ل-لوکا با کیفی پر از تفنگ از میان مبارزانی درازکشیده در خیابان عبور میکند یکی از بهترین قابهای دوربینی است که میتوان به آن اشاره کرد. همچنین فضای کلی این فیلم و خانهای که ل-لوکا در آن زندگی میکند که درواقع خرابهای بیش نیست، تضاد زیبایی با احساسات و اندیشههای پاک او و شغل او که گلدوزی بر روی پارچه است دارد. خانهای که با او و تمام آن پارچههای زیبا پر از احساس میشود.