دنیای تکراری و ملالآور آقای سگال
«پیتر سگال» طی سه دههی اخیر با انبوهی از آثار کمدی-اکشن سعی کرده جایی در میان مخاطبان سینمای سرگرمی به دست آورد. اینکه او در این مسیر موفق بوده یا خیر را باید در ماندگاری سکانسهایی شاهد باشیم که از آثار او همچنان بین مخاطب دستبهدست میشود. شاید آثاری که او با بازیگری چون آدام سندلر روی پرده برده یا حتی فیلم کمدی «اسمارت را بگیر» در این جایگاه قرار بگیرند. اما اگر این آثار را مشاهده کرده باشید باز هم در ذهن خود نمونههای موفقتری را از همین درونمایهها مرور میکنید و آثار آقای سگال در اولویتهای بعدی قرار میگیرند. این کارگردان در سال ۲۰۲۰ وارد روایت کمدی دیگری با نام «جاسوس من» شد. او در این اثر یکی از سه کشتیگیری را که طی دو دههی اخیر وارد سینمای هالیوود شدهاند بهعنوان بازیگر اصلی انتخاب کرد. منظور از سه کشتیگیر «باتیستا»، «جان سینا» و «دوین جانسون» است که آقای سگال باتیستا را برای روایت خود برگزید. در فیلم اول شاهد ایجاد رابطهی پدرانه و دخترانه بین یک جاسوس سیا و دختری ۹ساله بودیم که طی رخدادهایی کلیشه به یکدیگر اعتماد میکنند. حال آقای سگال فیلم دومی را هم برای این ماجرا انتخاب کرده است. گویا او داستان سوفی و جیجی را بسیار دوست دارد، اما توانایی تزریق خلاقیت به این داستان را ندارد.
در فیلم دوم اوضاع از فیلم اول هم بدتر میشود. اگر در فیلم اول کاراکترهای فرعی میتوانستند برای لحظاتی مخاطب را درگیر کنند، در این اثر همان کاراکترها هم در جریان ضربآهنگ بالای روایت گم میشوند و صرفاً چند دیالوگ آبکی از دهان آنها خارج میشود. اینکه یک کارگردان طی سه دهه نتواند در دنیای کمدی خود به رستگاری حرفهای برسد کاریست که فقط از امثال آقای سگال بر میآید. زمانی که این سه دهه را در ذهن مرور میکنیم قابل باور نیست که آقای سگال حتی کوچکترین تلاشی برای برداشتن گامی صعودی در دنیای کمدی-سرگرمی نکرده است. آثار او هیچ برتری روایی و بصری بر دیگری ندارند. همهاشان دائم در دنیایی شلوغ و پر هیاهو سیر میکنند که هدفی جز گدایی خندههایی زورکی از مخاطب ندارند. در این فیلم نیز تفاوتی در اوضاع رخ نداده است و همهچیز در همان دنیای راکد آقای سگال در جریان است.
در این فیلم حتی دلخوشیهای قبلی آقای سگال برای گرفتن لبخندی کوتاه از مخاطب گرفته میشود. روایت در قابهای خود نیز دچار نوعی از هم پاشیدگی فرمی و تکنیکی است. همهچیز در این روایت گویی تصنعی عذابآور را به ذهن متبادر میکند و راهی جز رهایی از شر آن وجود ندارد. کسالت در بالاترین ضربآهنگ یکی از دستاوردهای آقای سگال در این اثر است. مخاطب در این اثر دوست دارد با سوفی و جیجی ارتباطی عاطفی برقرار کند، اما کارگردان این اجازه را نمیدهد. انتخاب باتیستا نابجا بوده است یا روایت آقای سگال مشکل دارد دو گزارهای هستند که اتفاقاً هر دو هم درست بهنظر میرسند. باتیستا برای چنین کمدیای ساخته نشده و در عوض حضور جان سینا در نقش جیجی میتوانست این روایت از همپاشیده و کسالتبار برای لحظاتی پر جنبوجوش نشان دهد. از سویی دیگر آقای سگال باید از این دنیای مردابگونه خلاص شود و کمی به مسیر سینمایی خود بنگرد و حداقل با مخاطب نسل جدید ارتباطی بهروز را برقرار کند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.