پوستر فیلم سال سالینجر من

می‌خواهم همه‌چیز را تجربه کنم

سال سالینجر من
My Salinger Year
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۲
نویسنده سارا

سال ۱۹۹۵ است و «جوانا» با ورود به نیویورک خواهان ملاقات با یکی از دوستان قدیمی و صمیمی‌اش است، اما این ملاقات و دیدن شهر او را مشتاق به ماندن کرده و تصمیم می‌گیرد، شغلی نیز در این میان برای خود پیدا کند. جوانا عاشق نویسندگی‌ست و چندین شعر را هم در مجلاتی به چاپ رسانده است، پس در یک شرکت ادبی به عنوان منشی استخدام می‌شود. «مارگارت» به عنوان رئیس او زنی سختگیر است و کارش را بسیار جدی می‌گیرد و حتی با بسیاری از نویسندگان مطرح نیز ارتباط دارد. یکی از این نویسندگان «دی.جی.سالینجر» است.
«جی.دی.سالینجر» نویسنده‌ی آمریکایی متولد ۱۹۱۹ است که یکی از رمان‌های پرطرفدار او «ناطوردشت» می‌باشد. این رمان نه‌چندان بلند در نقد جامعه‌ی مدرن غرب و آمریکاست. رمانی سرشار از واقعیت‌هایی که هنوز هم می‌توان آنها را در جوامع دید. او در سال ۲۰۱۰ در سن نودویک‌سالگی به مرگ طبیعی می‌میرد و میراث گران‌بهایی را از خود برجای می‌گذارد. فیلم «سال سالینجر من» با وام گرفتن از نام این نویسنده شاید سعی کرده است، ادای احترامی به او کند، زیرا سالینجر باعث اتفاق خاصی در داستان نمی‌شود و به جای نام او می‌شد، نام هر نویسنده دیگری را آورد. از سوی دیگر اما می‌توان دلیلی بیشتر را هم برای بردن نام این نویسنده‌ی بزرگ در این فیلم آورد؛ اینکه همانطور که کتاب‌های این نویسنده توانسته، تغییرات اساسی در زندگی مخاطبان‌اش ایجاد کند، تغییرات جوانا و یافتن خودش در این مسیر نیز می‌تواند نشأت گرفته از سالینجر و کتاب‌های‌اش باشد. پس شاید نام فیلم و نام سالینجر چندان هم بی‌ربط به داستان نباشد.
فیلم «شیطان پرادا می‌پوشد»؛ محصول ۲۰۰۶ را اگر به یاد بیاورید، نیز شباهت‌هایی را در این فیلم و فیلم «سال سلینجر من» می‌بینید. داستان دختری جوان به نام اندی که برای خبرنگارشدن به نیویورک می‌رفت و به‌عنوان منشی یکی از صاحبان مجلات معروف این شهر مشغول به کار می‌شد. اندی که منشی بودن برای‌اش کافی نبود و در سر رویاهای بزرگ‌تری داشت با بلندپروازی‌های‌اش باعث شد، رابطه‌ای بین او و رئیس‌اش شکل گیرد. در فیلم «سال سالینجر من» نیز جوانا با همین بلندپروازی‌ها مشغول به کار می‌شود و هرگز نیز از رویاهای خود دست نمی‌کشد. او که مجبور است به جای خواندن داستان‌های دیگران و ویراستاری نوشته‌ها با خواست مارگارت نامه‌های دوست‌داران سالینجر را به‌جای او بخواند و به آنها پاسخ دهد، در ابتدا این کار را سخت می‌بیند، اما رفته‌رفته با دیدی مثبت و با همان ذوق و شور و هیجان دختری جوان که تصور می‌کند، می‌تواند باعث تغییری در جهان شود، سعی می‌کند، از این کار لذت برده و از آن چیزهایی نیز بیاموزد.
نکته‌ی جالب توجه فیلم در نشان دادن افرادی‌ست که جوانا نامه‌های آنها را می‌خواند. یعنی با شروع خواندن هر نامه ما شخصیت نویسنده‌ی نامه را در برابر خود می‌بینیم که در بیشتر موارد به دوربین خیره شده و نامه‌ها را برای ما می‌خواند و از احساسات و تصورات و حتی موفقیت‌ها و شکست‌های‌اش می‌گویند. این اتفاق نکته‌ی مثبت داستان است که باعث می‌شود، بیننده احساس نزدیکی بیشتری به شخصیت‌ها کرده و آنها را بهتر درک کند. این افراد کم‌کم به زندگی جوانا نیز نفوذ کرده و او آنها را در زندگی شخصی و در مواجهه با دوست‌پسر قدیمی و جدیدش می‌بیند. فیلم در روایت ساده‌اش هیجان و شور دختر جوانی را نشان می‌دهد که برای رسیدن به آرزوهای‌اش به‌شدت تلاش کرده و به راحتی اشتباهات خود را می‌پذیرد و از آنها درس می‌گیرد و شاید همین امر است که در نهایت باعث می‌شود او آزادتر از دیگران رفتار کرده و راحت‌تر نیز شرایط خود را تغییر دهد.
یکی از نکات مهم و قابل‌ذکر فیلم محیط ساده و آرام و حتی لباس‌های شخصیت‌های داستان است. پوشش جوانا ساده اما آزاد است. او برعکس شخصیت‌های فیلم «شیطان پرادا می‌پوشد» هرگز سعی نکرده با پوشیدن لباس‌های پر زرق‌وبرق و کفش‌های پاشنه‌بلند خود را برای کسی ثابت کند. او همانطور که راحت و آزادانه رفتار می‌کند، راحت و آزادانه نیز لباس می‌پوشد، به همین علت می‌تواند به راحتی بیننده را جذب صداقت خود کند. از سوی دیگر رنگ‌آمیزی‌های ساده محیط پیرامونی و استفاده از رنگ‌های سبز و زرد و قهوه‌ای روشن و تیره باعث شده فضای فیلم آشنا و آرامش‌بخش شود و دیدن تصاویر را لذت‌بخش کند.