پوستر فیلم من لو کی‌وان هستم

ملودرامی که به حیوانات وحشی کیم کی‌دوک نزدیک هم نشد

من لو کی‌وان هستم
My Name is Loh Kiwan
محصول ۲۰۲۴ – کره‌‌ی جنوبی
امتیاز ۱.۵
نویسنده مصطفی ملکی

«کی‌وان» جوانی‌ست که با اضطراب همراه دیگر پناهنده‌ها از هواپیما پیاده می‌شود و با پاسپورتی جعلی مقابل گیت فرودگاه بلژیک قرار می‌گیرد. مخاطب قبل از این ورود ساکت و پر از استرس کی‌وان را بر پهنه‌ی یک خیابان در شب می‌بیند که در حال شستن آسفالت خیابان است. کارگردان کم‌کم مخاطب را در دنیای کی‌وان قرار می‌دهد؛ او یک پناهنده از کره‌ی شمالی است، مقدار زیادی یک‌دلاری در کیف‌اش دارد که برخی از آن‌ها خونی هستند، سعی دارد بدون ایجاد هیچ تنشی به امور پناهندگان مراجعه کند تا خود را در بلژیک دچار یک زندگی آرام و ساده کند، اما در نهایت به او گفته می‌شود که جلسه‌ی بعدی بررسی پرونده‌اش در ۵ فوریه برگزار خواهد شد. حال این پناهنده‌ نه می‌تواند طی این مدت کاری دست و پا کند و نه آن‌قدر پول دارد که مکانی گرم و آسوده را کرایه کند. او مجبور می‌شود شیشه‌های نوشیدنی جمع‌آوری کند و از طریق فروش آن‌ها به فروشگاه‌ها خورد و خوراکی برای خود به دست آورد. مخاطب در طول این سکانس‌ها با تلاش‌های این جوان کره‌ای برای زنده ماندن مواجه می‌شود و کارگردان فیلم‌اولی نیز تمام سعی خود را می‌کند تا این دایره‌ی اخلاقی حول این کاراکتر را حفظ کند و او را مجبور به انجام کاری غیراخلاقی نکند. در حین تلاش‌های کارگردان ناخودآگاه به‌سوی فیلم «حیوانات وحشی» محصول ۱۹۹۷ و اثر کیم کی‌دوک کشیده می‌شویم که اتفاقاً در باب دو پناهنده در دل پاریس بود. اما این کارگردان نه توان آن را دارد که وارد دنیای خشک و به دور از ملودرام کیم کی‌دوک شود و نه قادر است برای لحظه‌ای کاراکترش را از این بدبختی‌های عمدی دور نگاه دارد. او در عوض با ورود کاراکتر «ماری» همه‌ی اثر را لو می‌دهد و قرار است مخاطب را درگیر ملودرامی از جنس تقابل دختری دچار تروما و مردی بی‌جا و مکان اما دچار اخلاقیات کند. این ملودرام در ادامه‌ی ماجرا طبق همه‌ی کلیشه‌هایی که تاکنون تماشا کرده‌ایم ادامه پیدا می‌کند و در انتهای نیز ارزش افزوده‌ای ندارد.

تفاوت این فیلم با اثر کیم کی‌دوک در این است که کارگردان شهیر کره‌ای در اثر خود سعی دارد طرف مقابل فرانسوی را از طریق بازیگران شناخته‌شده تصویر کند تا مخاطب دچار تفاوتی آشکار بین کاراکترهای کره‌ای و غیرکره‌ای نشود. اما در این فیلم کارگردان صرفاً از نابازیگران فرانسوی‌زبان استفاده می‌کند که نیمی از دنیای زیرزمینی روایت را دچار افت فاحش می‌کنند. این عدم تعادل در جای‌جای فیلم باعث آسیب رساندن به بدنه‌‌ی ملودرام می‌شود. در سینمای کره‌ی جنوبی کم آثار ملودرام موفق شاهد نبوده‌ایم. ملودرام‌ها در این سینما یکی از ژانرهای موفق بوده و هستند، اما این اثر ناموزون است. کارگردان هم سعی دارد از کلیشه‌ی کره‌ی شمالی، پناهنده، دختر پولدار و پسر فقیر و در نهایت شکوفه‌های عشقی ماندگار بهره ببرد و در عین حال اثرش را دچار تراژدی هم نکند. این گذرها در منطق روایی فیلم آن‌چنان خام و ناپخته قرار داده شده‌اند که همه‌ی تلخی‌های حول دنیای این دو کاراکتر را کمرنگ می‌کند. این فیلم ملودرامی بیجان است که سعی دارد از درون‌مایه‌ی اثر خشن و کاملاً پرمغز کیم کی‌دوک استفاده‌‌ای در جهت پیشبرد اثر خود کند، اما خشونت ذاتی اثر دوک و تسلط او روی کاراکترهای اروپایی باعث شده این اثر در حد یک ملودرام ساده باقی بماند؛ ملودرامی گذرا و بی‌تأثیر که خیلی زود پس از تماشا اثرش را روی ذهن مخاطب از دست می‌دهد.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟