مهمانی رقص و آواز و رنگ
«ماریا»، دختری جوان، با لباس عروس و چشمانی اشکبار به سمت فرودگاه میرود. او بلیطی به مقصد اسپانیا میخرد و ساعتی بعد خود را در فرودگاه مادرید میبیند. «آمپارو»، دختری که در این فرودگاه کار میکند، متوجه ماریای بی پناه میشود و او را به خانهاش میبرد. چند ماه بعد ماریا و آمپارو دوستانی صمیمی شدهاند که در فرودگاه کار میکنند. در این میان دیدار اتفاقی «پابلو» با ماریا سرنوشت هر دو را برای همیشه تغییر میدهد.
تا کنون سینما فیلمهای موزیکال بسیاری را به خود دیده است. از فیلمهای موزیکال قدیمی سینمای کلاسیک گرفته تا فیلمهای جدیدتر که افتخار دریافت جوایز برتر در عرصههای سینمایی را هم داشتهاند. در این فیلمها فیلمساز هر چه بهتر بتواند دنیای خاصی را که خلق کرده است به مخاطب بشناساند، بیشتر میتواند آنها را تا پایان مسیر همراه خود کند. فیلم «قلبام داره منفجر میشه!» یکی از آن فیلمهای موزیکالی است که توانسته با همان سکانسهای ابتدایی خود به خوبی دنیای داستاناش را برای ما تصویر کند. دنیایی که از همان ابتدا پر از رنگ و شور و شادی است، حتی زمانی که غم رویداد اصلی آن باشد.
اولین امتیاز مهم داستان که باعث جذب مخاطب میشود در همان سکانس ابتدایی و زمانی که ماریا وارد تصویر میشود، خود را نشان میدهد. «اینگرید گارسیا-جانسون»، بازیگر نقش ماریا، مهمترین اتفاق این فیلم است. او با رقص زیبا و هیجانی که در هنگام خواندن آواز از خود نشان میدهد و با تمام آن شوروشر جوانیاش توانسته نقش ماریای عاشق رقص و امیدوار به آینده را به خوبی بازی کند. نه ماریا که تمام بازیگران این فیلم میتوانند در ایجاد فضای شاد و پر امید فیلم کمککننده باشند. «فرناندو گوآلار»، در نقش پابلو، نیز به عنوان عاشق ماریا با نگاهها و اکت خاص خود با ماریای پرشور به خوبی همخوان شده و توانسته این بخش روایت را به خوبی پوشش دهد.
دومین المانی که میتواند ما را جذب خود کند استفادهی بسیار مناسب از رنگ در طراحی لباس و صحنهی این فیلم است. این فیلم در اوایل دههی ۱۹۷۰ رخ میدهد. زمانی که کشور اسپانیا در ابتدای راه گذشتن از سانسور و رسیدن به آزادیهای بیشتر است. تصاویر با رنگهای بسیار شاد لباسها و نشان دادن مکانهای به جا مانده از آن روزها هم امید نهفته در دل شخصیتهایاش را به خوبی نشان داده و هم توانسته فضای روایت را به آن زمان بیشتر نزدیک کند. در واقع صحنهسازی در این فیلم مزیت دیگر آن است.
اما نکتهی مهمتر دربارهی این فیلم موزیکال بودن آن است. تمام آوازهای خوانده شدن در این فیلم الهام گرفته شده از آهنگهای «رافالا کارا»، خوانندهی مطرح ایتالیایی، هستند. موسیقیهایی بینظیر و شاد که متناسب با اتفاقات روایت به خوبی میتواند مضمون خواستهشدی مسیر داستان را بیان کند. آوازهایی که با رقص و شادی و حتی گاه غم دیدن این مهمانی پر از رنگ و رقص را لذتبخش کرده است. کارا خودش هم در این فیلم برای چند ثانیه دیده میشود. این فیلم را میتوان ادای احترامی به این خوانندهی مطرح ایتالیایی دانست که در سال ۲۰۲۱ در اثر ابتدا به سرطان از دنیا رفت. شاید اگر «ناچو آلوارز» میدانست بعد از انتشار فیلماش خوانندهی محبوباش از دنیا میرود از او و آثارش استفادهی بهتری میکرد، زیرا این فیلم اگرچه تلاش کرده است در کنار تمام حرفهایی که از عشق و امید میزند از فضای خفقانآور دههی ۱۹۷۰ هم حرف بزند، اما در این کار موفقیت چندانی کسب نمیکند و روایتاش کمی حیف میشود. البته که از آلوارز به عنوان کارگردانی جوان و تازهکار بیش از این نیز نباید توقع داشت، اما باز هم دیدن روایتی که پتانسیل بالایی برای بهتر شدن دارد ما را به حسرت وا میدارد.
آلوارز با نگاهاش به زن و مسألهی سانسور در روزهای دههی ۱۹۷۰ نشان میدهد که فردی آگاه و هوشیار است و میتواند در آینده از این هوشیاری خود استفادههای بهتری کند. نوع بهره گرفتن او از دوربین، رنگ، فضای داستان، بازیگران و در کل میزانسن برای ایجاد صمیمیت در داستاناش نشان میدهد که او سینما را هم میشناسد. به همین دلیل هم با شناخت او از سینما و آگاهیاش نسبت به محیط پیراموناش میتوان امیدوار دیدن فیلمهای بهتر در آینده از او بود.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.