پوستر فیلم خدای من! پدر

حیف نام کمدی برای این چنین فیلم‌‌هایی

خدای من! پدر
My God! Father
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۰.۵
نویسنده سارا

«گات» پسری جوان و راننده‌ی مسابقات ماشین‌سواری است. او که در آخرین مسابقه‌ی خود نیز برنده شده، از دیدن پدر هنگام گرفتن جایزه خوشحال نمی‌شود. به نظر می‌رسد رابطه‌ی میان گات و پدرش رابطه‌ای خوب نیست. اما یک تصادف که گات را به دهه‌ی ۱۹۹۰ می‌برد، زمانی که پدرش جوان و هم‌سن او بوده، طرز فکر او را نسبت به پدر تغییر می‌دهد.
سینمای کشور تایلند نسبت به دیگر کشورهای آسیایی و نیز کشورهایی که به زبان ماندارین سخن می‌گویند دارای درجه‌ی اهمیت پایین‌تری است، زیرا این سینما هنوز خام و در ابتدای مسیر فیلم‌سازی خود است. سینمای این کشور اما با وجود شبکه‌هایی مانند نتفیکس توانسته در میان بزرگان خود را جای دهد و باعث شود فیلم‌‌های بسیاری در آن ساخته شوند. یکی از اولین فیلم‌های مهمی که در این کشور ساخته شد را می‌توان فیلم «شکارچی گوزن»(۱۹۷۸) دانست که توانست نام کشور تایلند را برای همیشه در تاریخ سینما ماندگار کند.
فیلم «خدای من! پدر» بنا به بی‌تجربگی سینمای تایلند هرگز نمی‌تواند آن وجه کمدی و اثرگذار خود را داشته باشد. پیرنگ جذاب است. پسری جوان با بازگشت به زمان گذشته سعی می‌کند مادر ندیده‌اش را ببیند و پدرش را درک کند. اما روایت از همان ابتدا ایراد دارد. گات چرا از پدرش متنفر است؟ این فیلم بدون اینکه رابطه‌ی میان پدر و پسر را به خوبی ایجاد کند و دلیل مشکلات میان آنها را بیان کند، ناگهان آنها را به موقعیتی پرتاب می‌کند که باید در این موقعیت رابطه‌ی نداشته‌‌شان را ترمیم کنند. از سوی دیگر یکی از مهم‌ترین اتفاقاتی که در یک فیلم باید از همان ابتدا ایجاد شود درک فضای داستان توسط مخاطب است. واقعیت این است که این اتفاق هرگز در ابتدای فیلم رخ نمی‌دهد و درنتیجه تلاش مخاطب تا انتها برای وارد کردن خود به مسیر داستان بی‌نتیجه است. بگذارید دلایل ابتدایی را نگاهی کوتاه کنیم. پدر گات بسیار جوان است و گریمی که بر صورت و موهای او ایجاد شده تا سن او را بالا ببرد ناشیانه و غیرحرفه‌ای است. ما نمی‌توانیم پدر را واقعاً یک پدر ببینیم. گات نیز از همان ابتدا با پدر رفتار خوبی ندارد و او را مدام سرزنش می‌کند و ناراحتی‌هایی که از خود بروز می‌دهد بیشتر بهانه‌های بچه‌گانه‌ای هستند که به هیچ عنوان به نظر نمی‌رسد ریشه‌ای عمیق داشته باشند. بازی بازیگران نیز کاملاً بی‌احساس است. نه پدر و نه گات نمی‌توانند حس پدر و پسری هرچند ناراضی از یکدیگر را به بیننده منتقل کنند. بعد از ایجاد تصادف و رفتن به گذشته نیز فضای گذشته بیشتر به دهه‌های ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ می‌خورد تا اواسط دهه‌‌ی ۱۹۹۰. این امر نیز بیننده را از درک موقعیت شخصیت‌های داستان دورتر کرده است. فیلم ««خدای من! پدر» در ادامه هم با وارد کردن شخصیت‌های بسیار به درون خود و نپرداختن به آنها باعث می‌شود تمام اتفاقات داستان سطحی و باری‌به‌هرجهت دیده شوند.
یکی دیگر از ایرادات این فیلم را باید در نوع کمدی آن دانست. اتفاقاتی سخیف و دیالوگ‌هایی که هیچ خلاقیتی در آنها وجود ندارد باعث شده تحمل این فیلم سخت شود. ما مدتی‌ست در حال مرور فیلم‌های کوتاه چارلی چاپلین هستیم. چاپلین در هیچ‌ کدام از فیلم‌های خود دیالوگی را ردوبدل نمی‌کند و حتی داستان‌های‌اش در بسیاری موارد تکراری و قابل‌پیش‌بینی هستند، اما آنچه فیلم‌های او را بسیار خنده‌دار و کمدی کرده نوع اکت خود او و حرکات آکروباتیک واقعی‌ای است که او اجرا می‌کند. او حتی هر بار که به زمین می‌خورد به نوع متفاوتی رفتار می‌کند و درنتیجه ما هر بار از زمین خوردن واقعی او به خنده می‌افتیم. اما در این فیلم و فیلم‌های مشابه کمدی دیگری که مرور کردیم، هیچ کدام از بازیگران آن اکت و بازی خاص را ندارند تا ما بتوانیم با آنها ارتباط برقرار کنیم. درنتیجه بهتر است به جای دیدن دو ساعت این فیلم پرزرق‌وبرق به همان فیلم‌های سیاه‌وسفید چاپلین توجه کنیم تا هم زمان خود را با خنده‌های واقعی گذرانده باشیم و هم تفاوت بازی یک کمدین حرفه‌ای را با دیگر افرادی که فکر می‌کنند کمدین هستند، درک کنیم.‌

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟