نرم و شیرین
در مرور فیلم «قصیدهی گاو سفید» اشاره کردیم که آقای «بهتاش صناعیها» و خانم «مریم مقدم» به روایتی ورای دلخوشکنکهای جشنوارهای نیاز دارند تا بتوانند به زبان جهانی سینما برسند. بارها در مرور آثار فارسیزبان این نکته را یادآور شدهایم که گویی زبان سینمای ژانری در ایران قطع شده است. برخی فیلمسازان به انزوایی شاعرانه بسنده میکنند و برخی دیگر از آنسوی بام میافتند و سعی میکنند، نه بر اساس ساختار روایت خود، بلکه بر اساس موتیفهای مورد دلخواه جشنوارهها روایت خود را دکوپاژ کنند. انبوهی آثار دیگر نیز در این میان قرار دارند که حتی نام بردن از آنها نیز مخاطب را از سینما دور میکند. پس از رخدادهای سال ۱۴۰۱ با نوعی عصیان یکباره در روایتهای سینمایی جشنوارهای مواجه بودیم. گاه همچون فیلم «منطقهی بحرانی» وارد انتزاعی مالیخولیایی میشدیم و گاه همچون «دانهی انجیر معابد» سعی بر این بود که جامعه را درون یک خانوادهی چهارنفره به تصویر بکشند. حال این زوج کارگردانی در روایت جدید خود یکی از آن دست درامهای شیرینی را به تصویر میکشند که هم ابزوردیسم سینمایی را در خود دارد و هم داستانی ساختارمند را ارائه میدهد که در طی آن شخصیتها شکوفا میشوند.
داستان این فیلم در باب زنی سالخورده با نام «مهین» است که دچار نوعی کسالت حاصل از تنهایی شده است؛ نه دوستانی دارد که بتواند با آنها اوقات خود را بگذراند و نه فرزنداناش دیگر فرصت مکالمهای روزمره را دارند که بهانهای برای دوری از تنهایی باشد. کارگردانها در ۴۰ دقیقهی ابتدایی روایت همین تنهایی ناخواسته را تصویر میکنند و شخصیت مهین در روایت لحظهبهلحظه شکل میگیرد. در همین بخش است که کمدی-ابزوردی که روی این داستان و شخصیت مینشیند شکل میگیرد و باعث میشود مخاطب در تکتک این لحظات بیشتر و بهتر مهین را درک کند. آنچه در این بخش مهم است میزانسن منزل مسکونی مهین است که به زیبایی از آن میرانسن باری به هر جهت و صرفاً استودیویی دوری میکند و باعث میشود خانهی مهین همان لوکیشنی شود که قرار است کل بخش سوم را در آن شاهد باشیم.
در بخش دوم روایت به فضای بیرونی میرویم. تصمیم مهین بر این است که بالاخره خود را از این تنهایی بیرون بیاورد و این کار را با همان سادگیای که مخاطب در بخش اول از او دیده انجام میدهد؛ «آقا پیرمردا کی میان واسه ورزش؟» در این بخش اما صحنههایی را شاهد هستیم که گویی زوج کارگردانی از شبکههای اجتماعی وام گرفتهاند و به اثر اضافه کردهاند. صحنهی مواجهه با گشت ارشاد شاید یکی از ملایمتریم تقابلهای مردم با این گروه است، اما در این روایت چپانده شده است و حتی با ضربآهنگ اثر نیز همخوانی ندارد. اگر این صحنه را از بخش دوم فاکتور بگیریم، بار دیگر همان خط ملایم بخش اول را در شخصیتپردازی مهین و موقعیتهای دراماتیکی که او درگیر آنها میشود پی میگیریم.
در بخش سوم عملاً وارد داستانی میشویم که در آن مهین و فرامرز گویی گذری ژانری بر عاشقانهها و هیجانانگیزهای سینمایی دارند و نقطهقوت زوج کارگردانی در این اثر شاید در این بخش است که به اوج خود میرسد. از این دست روایتها در سینمای فارسیزبان کم ندیدهایم. اما چرا این روایت سینماست و آنها نه؟ زوج کارگردانی در اثر خود بهجای اینفلوئنسرهای کلاهگیسی و نابازیگر که پردهی سینماها و پلتفرمها را به خود اختصاص دادهاند، از زوج بازیگریای استفاده کرده که توانایی بازی با خطهای روی صورت و میمیک چهره را دارند و این یعنی دست آنها برای گرفتن کلوزآپ باز است. زمانی که بازیگر این توانایی را داشته باشد که از اجزای چهرهی خود نهایت بهره را ببرد، دست کارگردان نیز در گرفتن نماها باز است.
«کیک محبوب من» اثریست که نشان میدهد سینمای ایران بهراحتی میتواند از دل همین درامهای ساده نیز وارد زیرژانرهایی شود که چنین ساده مخاطب را درگیر داستان کنند. خط روایی در این اثر نسبت به دو فیلم «منطقهی بحرانی» و «دانهی انجیر معابد» دچار نوعی بلوغ داستانی است. در این اثر بهراحتی میتوان به بازی زبانی زیبایی که در فارسی وجود دارد پی برد و اینکه دیالوگنویسی در این زبان تا چه حد میتواند خلاقانه و در عین حال شیرین باشد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.