پوستر فیلم نگهبان برادرم

نمایش‌های ساختگی در ستایش سربازان جنگی

نگهبان برادرم
My Brotherʼs Keeper
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۰.۵
نویسنده سارا

«تراویس» و «پریچ» اگرچه دو دوست صمیمی و هم‌رزم هستند اما تفکرات و عقاید آنها با هم متفاوت است. تراویس به‌خصوص بعد از مرگ پدر و مادرش در یک سانحه‌ی رانندگی، دیگر به خدا اعتقادی ندارد اما پریچ را می‌توان یک معتقد واقعی دانست. سکانس ابتدایی فیلم با مکالمه‎‌ی میان این دو تن درباره‌ی وجود خدا و اهمیت آن، آغاز می‌شود. پریچ به مانند قدیسان سخن می‌گوید و تراویس را موعظه می‌کند و نیز از خدا می‌خواهد او را سالم نگه دارد. در سکانس بعدی پریچ در یک حمله کشته می‌شود. مرگ پریچ، تراویس را به‌شدت متأثر می‌کند و او به خانه باز می‌گردد تا بتواند کمی با این اتفاق کنار بیاید اما بازگشت به خانه‌ی بدون پدر و مادرش هم کار آسانی نیست.
«بهترین سال‌های زندگی ما» اولین فیلم جنگی درباره‌ی بیماری پی‌تی‌اس‌دی یا اختلال استرس پس از سانحه بود که در سال ۱۹۴۶ مورد توجه بسیاری از منتقدان و البته مخاطبان خود قرار گرفت. فیلم درباره‌ی بازگشت یک سرباز به خانه است که با تشخیص ندادن بیماری‌اش دچار مشکلات فراوانی در زندگی‌اش می‌شود. او که سرباز بازگشته از جنگ است با رفتارهای عجیب و خشونت‌آمیزی که از خود بروز می‌دهد، بدون اینکه خودش هم متوجه این رفتارها باشد، دچار دردسرهای زیادی می‌شود و حتی از نداشتن شغلی مناسب نیز رنج می‌برد. این فیلم به عنوان اولین فیلمی که با شهامت تمام توانسته است از موضوعی صحبت کند که حتی بسیاری از افراد از وجود آن آگاهی نداشته‌اند، در سینما همواره مورد تقدیر واقع شده است. بعد از این فیلم بود که کارگردان‌های دیگر نیز شهامت نشان دادن مسأله‌ای این‌چنین مهم را پیدا کردند، چنانکه حتی امروزه دیگر هر فردی به‌راحتی می‌تواند با بهره بردن از این سوژه دست به ساخت فیلمی به ‌اصطلاح متأثرکننده بزند.
فیلم «نگهبان برادرم» را هم می‌توان جزو آن دسته از فیلم‌هایی دانست که قرار است مخاطب خود را تحت‌تأثیر قرار دهد و به نوعی فیلمی تبلیغاتی باشد در ستایش سربازان شجاع و مذهبی‌ای که با اعتقاد داشتن به خدا سعی می‌کنند برای دیگران و برای وطن‌شان اعتباری کسب کنند. فیلم با ادغام دو جنبه‌ی اعتقادی و ملی در کنار بهره‌گیری از نام بیماری پی‌تی‌اس‌‌دی‌ سعی کرده است ارزش کار سربازان جنگی را بالا ببرد و در کنار آن به مذهب نیز اهمیتی درخور دهد. این‌که آیا این اتفاق درست است و می‌توان این جنبه‌های زندگی افراد را در کنار هم قرار داد تا ابهتی خاص را به هر یک از آنها داد، مسأله‌ای کاملاً شخصی و سلیقه‌ای بوده است که هر مخاطبی بر مبنای تفکر خود می‌تواند آن را بپذیرد و یا مورد انتقاد قرار دهد. اما مسأله‌ی مهم‌تر آن است که فیلم توانسته است به خوبی آنچه که می‌خواهد را به تصویر بکشد؟ جواب این پاسخ را شاید بتوان در همان سکانس ابتدایی و مکالمه‌ی نمایشی میان پریچ و تراویس یافت. در ادامه نیز رفتارهای پدر کشیشی که به همه کمک می‌کند تا زندگی بهتری را داشته باشند هم جز همان جنبه‌ی نمایشی بودن رفتارهای آنها چیز دیگری را در خود ندارد. استفاده از بیماری پی‌تی‌اس‌‌دی و نشان دادن لحظاتی از زندگی تراویس که به ناگاه دچار حمله‌های عصبی‌ می‌شود هم آنقدر سطحی است و برای آنها پرداخت درستی نشده است که آنها هم قابل‌درک نیستند. رابطه‌ی عاشقانه‌ای که در ادامه در زندگی تراویس ایجاد می‌شود و نیز داستان کنجکاوی او برای یافتن دلیل مرگ پدر و مادرش همگی اتفاقاتی هستند که بدون ایجاد عمقی در داستان روایت می‌شوند و فیلم را نه‌تنها سطحی که شلوغ و آشفته نیز کرده‌اند.‌ از سوی دیگر حتی اگر خود فیلم هم قرار بود حرف ساده اما مهمی را ارائه دهد، بازی مصنوعی بازیگران آن باعث شده است این حرف‌های ساده هم نمایشی جلوه داده شوند.