روایت ناموزون یک سوگواری
«یوکی تانادا» جایی بین دنیای فیلمهای پرهزینه و آثار کمهزینه قدم برمیدارد. این کارگردان زن ژاپنی سعی دارد در آثارش وارد مقولاتی از جنس بهرهکشی جنسی از زنان، خشونت خانگی و مقولاتی که حول زندگی زنان میگذرد شود. این کارگردان یا دنیایاش را کاملاً فانتزی حول یک موضوع خلق میکند یا همچون اثر جدید خود وارد شهر میشود. درام او اقتباسی از روی یک مانگا با همین نام است و خانم تانادا سعی دارد تا جایی که میتواند به متن درونمایه وفادار بماند.
روایت از یک غذاخوری آغاز میشود. «شینو» در حال خوردن غذاست و بهناگاه خبری در مورد خودکشی دختری جوان با نام «ماریکو» او را بیحرکت میکند. شینو با ماریکو تماس میگیرد تا مطمئن شود که این دختر ماریکوی او نیست. اما ماریکو هیچ پاسخی به او نمیدهد. کارگردان سعی دارد پس از این افتتاحیه فیلم را تبدیل به مراسم سوگواری شینو برای ماریکو کند. بههمین سبب با انبوهی از فلشبکها مواجه هستیم که تکههایی از زندگی این دو را در طول سالیان مختلف تصویر میکنند. آنچه در این بین مهم است حفظ هویت زاویهدید کارگردان است. خانم تانادا همهی این سالها را از زبان شینو روایت میکند و شاید حتی یکبار هم وارد دنیای پر از درد ماریکو نمیشود. در برخی آثار کارگردان با فرد ستمدیده بسیار همدردی میکند و در نتیجه به زاویهدیدی که انتخاب کرده وفادار نمیماند. در بسیاری از آثار هالیوودی شاهد چنین سرک کشیدنهایی هستیم. اما کارگردان ژاپنی این وحدت را در جایجای اثر خود حفظ میکند.
اما مشکل این روایت چیست؟ کاراکتر شینو یک کارمند عادی در یک شرکت متوسط است. خانم تانادا آنقدر سرگرم درونمایهی سوگواری بوده که شخصیتپردازی این کاراکتر را فراموش میکند. شینو در این اثر دچار درد بیدرمان واگویه و توضیحصحنهخوانی بیشتر آثار ژاپنی است. یکی از مواردی که باعث دور شدن مخاطب از بیشتر این آثار میشود همین تصنع است. اینکه در ژاپن برخی واکنشها و آواها جزئی از فرهنگ این کشور هستند و باید به این نوع رفتارها در آثار ژاپنی عادت کرد حرفی بیاساس است. در سینما همه با زبان سینما سخن میگویند. مخاطب امروزی هم در شبکههای اجتماعی با افراد ژاپنی برخوردهای متعددی داشته است و میتوان گفت بهخوبی این واکنشهای آوایی را تشخیص میدهد. اما در درام خانم تانادا کاراکتر اصلی در حال خواندن توضیحصحنه است. این یک ضعف بزرگ در شخصیتپردازی است و نمیتوان از آن چشم پوشید. این درد به دیگر کاراکترهای داستان نیز سرایت میکند و باعث میشود تأثیرگذاری این درام تلخ کموکمتر شود.
درام خانم تانادا در باب سوگواری دوستی است که احساس شرم و گناه میکند. تانادا قصد دارد درام خود را جادهای کند و شینو را در یک سفر دو روزه دچار نوعی پالایش روحی و مرور خاطرات کند. اما مشکل همانی است که در بالا توضیح دادم و آن چیزی نیست جز عدم شخصیتپردازی در فیلم. بهطور مثال کاراکتر مرد ماهیگیر را در ذهن بیاورید. آیا خانم تانادا سعی دارد از این مرد همان مرشد بین راه را بسازد و شینو از طریق او دوباره به آغوش زندگی بازگردد یا جوانیست که در یک نگاه عاشق شده؟ این درام فقط درونمایهی خوبی دارد و انبوهی از ضعفهای روایی و شخصیتپردازی حول آن را فرا گرفته است. در نتیجه درام خانم تانادا فرصت نفس کشیدن از میان این ضعفها را ندارد. در هر حال تماشای این فیلم میتواند مخاطب را اندکی در باب نزدیکانی که دچار آزارهای مداوم میشوند و برای زیستن نیاز به دو گوش شنوا دارند هوشیارتر میکند؛ هوشیاریای که میتواند زندگی یک انسان را نجات دهد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.