پوستر فیلم تابستان غمگین من

عاشقانه‌ای در همان دنیای متوسط سینمای میانه

تابستان غمگین من
My Blue Summer
محصول ۲۰۲۲ – چین
ژانر عاشقانه
امتیاز ۱.۵
نویسنده مصطفی ملکی

«هوآنگ بین» در اولین تجربه‌ی کارگردانی‌اش در سینما قدم در مسیر سینمای عاشقانه گذاشت. او در سال ۲۰۱۵ فیلمی با نام «تو نور خورشید منی» را روی پرده برد و گویی خود را در همین مسیر سینمایی پیدا کرده بود. هوانگ بین پس از همکاری با پروژه‌های عاشقانه‌ی دیگر در سینمای چین، حال دومین اثر بلند سینمایی خود را دوباره در ژانر عاشقانه روی پرده برده است.

روایت او نه به پیچیدگی روایت اول اما همان کلیشه‌ی متوسط عاشق و معشوق است. آنچه این دو فیلم را به یکدیگر نزدیک می‌کند سکوتی‌ست که که کارگردان در پی آن است. این کارگردان نه اجازه می‌دهد روایت‌اش وارد مسیر ملودرام شود و نه تلاش می‌کند به آن بال و پر دهد. داستان او حول دختری با نام «لو جی» و پسری با نام «شنگ هوای نان» می‌گذرد. کلیشه‌ای که کارگردان در دنیای عاشقانه به سراغ‌اش رفته ساختار مرور خاطرات توسط یکی از دو کاراکتر اصلی است. در این ساختار معمولاً یکی از دو کاراکتر اصلی در زمان حال توسط یک شیء یا یک دژاوو (که می‌تواند یک نوار کاست قدیمی، دفترچه‌ی خاطرات یا هر چیز دیگری باشد) به‌ناگاه به گذشته سفری ذهنی دارد و مخاطب را در طول این سفر با آنچه که بین او و معشوق یا معشوقه‌اش رخ داده روبه‌رو می‌کند. کل این روایت‌ها در گذشته می‌گذرد و پیش‌درآمد و اختتامیه نیز در زمان حال جریان دارند. اختتامیه هم بستگی به توان کارگردان دارد و نگاه او به مخاطب هدف‌اش. کارگردان‌ها معمولاً نگاه دوباره و ترنم عشق بین دو کاراکتر را انتخاب می‌کنند و حوصله‌ی دردسرهای زیادی ندارند. چرا که اگر بخواهند به‌گونه‌ای دیگر داستان را ختم کنند باید به‌سراغ لایه‌های عمیق‌تری در زندگی دو سوی ماجرا بروند که بسیاری از این فیلم‌سازان چنین زحمتی به خود نمی‌دهند. به همین دلیل است که در عاشقانه‌های سینمای میانه یا با یک ملودرام صفر و صدی و سیاه و سفید روبه‌رو هستیم یا عاشقانه‌ای ملو در برابر ما قرار می‌‌گیرد که در انتهای آن همه‌چیز ختم‌به‌خیر می‌شود و به‌قولی همگی با گل و شیرینی و صدای کِل از قاب خارج می‌شوند.

روایت هوانگ بین در جایی میان همه‌ی این ساختارهای کلیشه قرار دارد. او دوست دارد لایه‌های عمیق‌تری از روایت‌اش را به مخاطب نشان دهد، اما توانایی ندارد. او می‌خواهد از طریق انیمه‌های «ایسائو تاکاهاتا» عاشقانه‌ی چینی خود را روایت کند، اما به‌اندازه‌ی یک فریم هم قدرت همگامی با آن را ندارد. پس هوانگ بین می‌خواهد، اما نمی‌تواند. به‌همین دلیل است که روایت‌ او مملو از شاخه‌ها یا همان پیرنگ‌های فرعی ناقص است که کل درخت روایت را بدقواره کرده‌اند. او سعی دارد به موازات زندگی لو جی و معشوق‌اش زندگی طبقات اجتماعی و تقابل آن‌ها با یکدیگر را تصویر کند، اما گویا نه اجازه و نه توان ورود به این دنیا را دارد. در سینمای چین به‌طور کامل می‌توانیم تسلط کامل حزب کمونیست بر ساختارهای روایی را شاهد باشیم. خیلی کم پیش می‌آید که در درام‌های چینی نقد اجتماعی را شاهد باشیم (شاید چنین نقدهایی وجود دارد و ما نمی‌بینیم. البته می‌توان به آثاری چون «یک ثانیه»‌ و مانند آن از جنبش نسل پنجم اشاره کرد که آن‌ها هم اکثراً نقد گذشته‌ی مائویی را تصویر می‌کنند). به‌همین سبب است که ژانر مورد دلخواه چینی‌ها یا عاشقانه است یا درام‌هایی در باب تنهایی و انزوا. کارگردان‌های این دسته از فیلم‌ها حداقل تصمیم گرفته‌اند که وارد دنیای اکشن‌های آبکی و سینمای تجاری بی در و پیکر چینی نشوند. روایت‌هایی مانند این فیلم در سینمای چین می‌توانند حداقل کمی تعادل ژانری را حفظ کنند، اما در نهایت راه فرار مشترک بسیاری از فیلم‌سازان است که خروجی آن انبوه آثار عاشقانه می‌شود.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟