ظهور کارگردانهای زن در ژانرهای مختلف سینمایی باعث شده طی چند سال اخیر شاهد روایتهایی ناب از فیلمسازانی باشیم که بهراحتی میتوانند دنیاهای زنانه را روی پرده ببرند. این کارگردانها با آگاهی محیطی از مقولات مربوط به جنس زن و دانش سینمایی خود به درون روایتهایی میروند که مخاطب پس از تماشای آنها وادار به طرح پرسش در ذهن خود میشود. خانم «ژاکلین کستل» یکی از همین کارگردانهاست که در فیلم اول خود سعی دارد عصیانی از جنس زن را در برابر مخاطب قرار دهد.
خانم کستل روایت را با پارههایی از مونولوگ «هذر» روی زندگی خودش در شهری کوچک آغاز میکند؛ دختری که در برابر یک تلویزیون کوچک و زیر نور ماه کامل نشسته است و لحظهبهلحظه در حال تغییر است. او گویی در حال تبدیل شدن به یک گرگ است و مادر نیز از این امر آگاه است و بهدنبال او میرود. پس از این تعقیب و گریز و در نهایت فریادهای پدر با یک برش به زندگی اکنون این خانواده وارد میشویم. هذر تبدیل به جوانی شده است که بههمراه برادران دوقلو، پدر مراقب و مادر دائمالخمر در همان خانه زندگی میکند. خانم کستل در پردهی اول سعی دارد زندگی روتین این دختر و همان رخدادهای میان ماه را تصویر کند تا مخاطب احاطهای کامل به زندگی این دختر جوان داشته باشد. پس از این پرده است که «جونی» وارد روایت میشود و حال در پردهی دوم با رخدادهایی جدید مواجه میشویم. در نیمهی دوم این پرده و کل پردهی سوم آن لایهی رویی روایت که با کلیشههای ژانر دلهره پوشانده شده بود به کناری میرود و با دنیایی مواجه میشویم که همهاش را مردان در حال حکمرانی هستند و هذر باید بپذیرد که همچون جونی و مادر مطیع باشد و اگر بخواهد سر از پا خطا کند، عاقبتی چون مادر در انتظار او نخواهد بود. اما کارگردان سرنوشت دیگری را برای او رقم میزند و همین باعث میشود شاهد پردهی سومی از جنس عصیان یک زن جوان باشیم؛ زنی که دیگر نمیخواهد در این جامعهی مردسالار زیست کند و بههمینمنظور دست به انقلابی تکنفره میزند؛ حتی اگر این انقلاب پایانی جز حذف برخی از این مردان نداشته باشد.
کارگردان زن این فیلم بهخوبی فضایی را در روایت خود ایجاد میکند که هر زنی در هر جغرافیایی با آن ارتباط برقرار میکند و بهنوعی خود را برای لحظاتی در حصارهایی که اطرافاش را گرفتهاند حس میکند. از کارگردانهای زن خلاق در سینما جز این هم انتظار نمیرود که در باب جنسیت خود دست به ساخت چنین آثار قابل احترامی بزنند. خانم کستل در این روایت نشان میدهد که تسلط بسیار خوبی روی فرم تصویری دارد و بیآنکه اسیر کلیشهی گرگینهها شود، با استفاده از نور و وینیت کردن تصویر ما را در برابر مالیخولیای ذهنی هذر قرار میدهد. از سویی دیگر فضای سرد حاکم بر این روایت و تکهتکهکردن نگاه هذر و داستان زندگی او باعث عریض شدن روایت میشود و مخاطب در هر جای فیلم میتواند رخدادهای بیرون از قاب را نیز تصور کند. فیلم «حیوان من» عنوانی کنایی در خود دارد که از طریق آن میتوان به دالانی که کارگردان در ذهن یک زن جوان باز کرده رسید.
مرور فیلم در کانال یوتوب:
https://youtu.be/g31kYG_LfXI?si=tRCwTtQlzr7xfBLg
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.