«فرانسیس» در یک کلاب حسابدار است. او با همسرش، «مارتین»، دچار مشکل شده و به یکی از همکاراناش بدهکار است. یک شب او برای پرداخت بدهی خود از کلاب و رييساش دزدی میکند و مست به خانه میرود. دعوایی میان او و مارتین رخ میدهد. فردا صبح وقتی فرانسیس از خواب بیدار میشود، مارتین را در خانه نمییابد و به یادش هم نمیآید چه اتفاقی شب گذشته میان آنها افتاده است. او نمیداند مارتین مرده است.
کمدی ابزوردهای سینما را ما بیشتر با سینمای بریتانیا میشناسیم. «گای ریچی» یکی از فیلمسازانی است که همیشه به این سبک چند ژانری علاقهی خاصی داشته و بدون حرف فیلمهایی را هم که ساخته جزو بهترینها بودهاند. این نوع فیلمهای چند ژانری خاص در دیگر کشورهای اروپایی کمتر دیده شده است. اما در سال ۲۰۲۲ دو کارگردان تازهکار در اولین فیلم بلند سینمایی خود وارد این وادی شده و کمدی جنایی نوآر ابزوردی جذاب را مقابل مخاطب قرار میدهند. این دو جوان بدون داشتن تبلیغات و با سادهترین ابزارهای فیلمسازی روایتی ساده را در مسیری پیچیده اما قابلدرک و با بازیگرانی توانمند ارائه میدهند و مخاطب خود را راضی و خندان از فیلم خود میکنند.
فیلم «گودال موسیقی» با فلشفورواردهایی سریع آغاز میشود. ما اتفاقاتی پیدرپی را میبینیم که در ابتدا معنایی ندارند، اما رفتهرفته در مسیر داستان تا انتهای آن برای تمام آنها دلیل و شرحی کامل داده میشود. شخصیتها همگی در سکانسهای ابتدایی نشان داده میشوند و سپس مسیر روایت هر یک از آنها را تعریف کرده و دلیلی برای وجودشان به مخاطب میدهد. در این فیلم فلشبکهای زیادی هم وجود دارد و این فلشبکها شرح بهتری از شخصیتها و دلایل رفتاری آنها به ما میدهند. درواقع یکی از زیباییهای این روایت همین اتفاق است که سکانسها به صورت نامنظم در کنار هم قرار گرفتهاند و مخاطب با چیدن آنها به طور منظم در پایان داستان میتواند طرح کلی آن را کشف کند. البته که پیرنگ اصلی داستان پیچیدگی خاصی ندارد، اما این پیرنگ با جزئیات دقیق خود چنان درهم پیچیده که مخاطب در انتها و با یافتن جواب تمام سوالات خود راضیتر از همیشه خواهد بود. مانند آن زمان که مخاطب متوجه دلیل وجود سکانس ابتدایی در انتهای فیلم میشود.
ما در این فیلم با یک ابزوردیسم کامل مواجه هستیم. تصادف و دیدارهای تصادفی افراد تمام مسیر داستان را شکل میدهند. یک اتفاق باعث رخ دادن اتفاقی دیگر میشود و دومینوی شکل گرفته تا پایان مسیر درست خود را طی میکند. این فیلم نوآر هم است. نوآر بودن آن با اغواگری مارتین مشهود است. مارتینی که سرانجام خوبی ندارد و دلیل تمام اتفاقات است. کمدی فیلم نیز از موقعیتهایی که شخصیتها در آن قرار میگیرند و مواجهاشان با افرادی غیرعادی قابل مشاهده است. در واقع دو کارگردان و نویسندهی جوان این فیلم به انواع ژانرهای مختلف و نوع قرار گرفتن آنها در کنار هم در یک داستان تسلط کامل داشتند. آنها میدانستند چگونه یک داستان جنایی ساده را چنان روایت کنند که بیننده نهتنها از دیدن آن خسته نشود، بلکه در سکانسهای بسیاری به اتفاقات هم بخندد و در کنار تمام اینها نسبت به پوچ بودن زندگی و حتی اخلاق فکر هم کند. این کارگردانها در انتخاب بازیگر نیز بهترین عملکرد را داشتهاند. باید منتظر بود و فیلمهای آیندهی این دو کارگردان جوان را هم دید، چرا که سینما برای این نوع کارگردانها ساخته شده و آنها هستند که سینما را میسازند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.