قرار بود این فیلم در همراهی کودکان اوتیسمی باشد؟!
«میوزیک» دختر نوجوان اوتیسمی با مادربزرگ خود زندگی میکند. مادربزرگ طی یک برنامهریزی منظم از این نوهی خاص نگهداری کرده و همهچیز خوب است. تا اینکه مادربزرگ به یکباره سکته کرده و از زندگی میوزیک برای همیشه میرود. حال «زو»، خواهر ناتنی و تازهرهاشده از الکل میوزیک، باید از او نگهداری کند.
با پیشرفت تکنولوژی و در دسترس قرار گرفتن دوربینها و گوشیهای موبایل دوربیندار دقیق و پیشرفته و ابزارها و برنامههای تولید فیلم هر کس میتواند بهراحتی در خانهی خود هم فیلم بسازد. همین امر باعث شده بسیاری از مردم برای انجام این امر دست به کار شوند. آنقدر که دیگر حتی زحمت خواندن در باب فیلمسازی و شناخت سادهترین المانهای فیلمسازی را هم به خود ندهند. حال اگر شما فردی مشهور و شناختهشده باشی احتمالاً اعتمادبهنفس بیشتری برای ساخت فیلم داری، بهخصوص که بودجهی لازم برای پیشتولید و حواشی تبلیغات بعد از تولید را هم در اختیار داری. احتمالاً خواننده و ترانهسرای استرالیایی، «سیا»، نیز بنا به همین دلایل پا در راه کارگردان شدن گذاشته و اولین فیلم خود را نویسندگی، کارگردانی و تهیهکنندگی کرده است. او حتی پیش از این یک فیلم کوتاه را هم نساخته است، اما به خود اجازه داده و وارد مسیر فیلمسازی شده است. اما آیا او و افرادی مانند او میتوانند در این دنیا باقی بمانند و اثری ماندگار داشته باشند؟ با دیدن اولین فیلم سیا میتوان بهراحتی به این پرسش پاسخ داد.
فیلم «میوزیک» قرار است با بهره بردن از یک شخصیت که بیماری اوتیسم دارد ما را وارد دنیای خاص این افراد کند. در واقع میوزیک میخواهد نمایندهی این قشر خاص از مردم باشد. اما چگونه؟ در ابتدا باید دید آیا از لحاظ ظاهری این فرد به بیمارانی که دچار عارضهی اوتیسم هستند شباهت دارد؟ با انجام یک تحقیق کوتاه یا حتی یک سرچ ساده در گوگل هم میتوان دید این بیماران از لحاظ ظاهری تفاوت چندانی با کودکان عادی ندارند. گاه فاصلهی میان اجزای صورتاشان پهنتر از مابقی کودکان است و در بیشتر موارد تشخیص این افراد از افراد عادی در ظاهر بسیار سخت است. اما در این فیلم میوزیک یا بهتر است بگوییم بازیگر نقش میوزیک سعی دارد با حرکاتی عمدی چهرهی خود را تغییر دهد، بهطوری که بهراحتی میتوان آن را تمسخر افراد معلول دانست. حرکات این شخصیت حتی بعد از چندین نمایش فیلم توسط چند مؤسسهی حمایت از بیماران اوتیسم مورد سرزنش قرار گرفته و از کارگردان آن خواسته شد از اکران بیشتر آن خودداری کنند. دومین مسألهی مهم آن است که سیا بدون درنظرگرفتن افرادی که دارد برای آنها فیلم میسازد تصاویر خود را با پالت رنگی متنوع و کانتراست بالا ساخته است. همانطور که همه میدانیم بسیاری از افراد اوتیسمی رنگهایی که دارای کانتراست بالا هستند را نمیتوانند در زندگی روزمرهی خود ببینند و این رنگها آنها را اذیت میکند. آنها معمولاً باید رنگهایی ثابت با کانتراست پایین را در زندگی روزمرهی خود مشاهده کنند.
این فیلم در سوی دیگر قرار است داستان زو و مسیر تغییر او باشد، اما در ارائهی این تغییر هم ناتوان است. زو در تمام مسیر در حال آهوناله کردن است و مسیر سقوط را در پیش گرفته، اما بهناگاه با آمدن یک پسر که اتفاقاً او هم یک بیماری خاص، بیماری ایدز، دارد و همسرش هم به او خیانت کرده و با برادرش ازدواج کرده زندگیاش از این رو به آن رو میشود. زو به خودی خود تعریف درستی ندارد و سیا نمیتواند مسیر تغییر او را به درستی ترسیم کند. پسر جوان همراهاش هم بسیار غیرواقعی دیده میشود و پذیرش اتفاقات بسیاری که در زندگیاش رخ داده بدون تعریف درست غیرواقعی و غیرقابل باور است. مخاطب نمیتواند با هیچکدام از این افراد ارتباط برقرار کند، حتی داستان پسر همسایهای که او هم کاملاً ناگهانی میمیرد آنقدر مضحک است که ما بیشتر از قبل به مصنوعی بودن تمام شخصیتهای این فیلم میرسیم. شاید تنها نکتهی مثبت این فیلم ترانههای آن باشد که آن هم باتوجه به رقصهای نابهجا و ناهمخوان اثر چندانی در روایت ندارد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.