وداعی قابل قبول با کاراکتر مانک
مخاطبان سریال بدون شک با اثری ۷ فصلی با نام «مانک» بسیار آشنا هستند. مانک در زمانی پخش میشد که هنوز هجمهی پلتفرمهای مختلف و قارچهای سریالی که هر روز چند پروژه مقابل چشم مخاطب خود قرار میدهند وجود نداشتند. کاراکتر مانک یکی از آن دست کاراگاهان باهوشی بود که در عین سادگی، دچار نوعی وسواس فکری بود و با بازی خوب «تونی شالهوب» میتوانست مخاطب را در هر قسمت پای هر پرونده نگاه دارد. حال پس از گذشت بیش از یک دهه از اتمام آن سریال، آقای «رندی زیسک» قرار است بار دیگر ما را وارد دنیای مانک کند.
آنچه در این اثر بسیار مهم است توجه کارگردان به تنهایی پوچ مانک است که پس از سالها دیگر توان ادامه دادن این روزمرهی زندگی را ندارد. کارگردان بدون آنکه بخواهد با چند سکانس (اشاره به پوآروی آقای کنث برانا) این پوچی را تصویر کند، کل اثر را تبدیل به پرداخت آخرین نخهای زندگی مانک کرده است. ادرین مانک حتی در نوشتن خاطرات پروندههای خود نیز نمیتواند از تکتک جزئیات بگذرد. به افتتاحیهی اثر توجه کنید که چگونه در حال توصیف اجاق گاز خود است. آیا این طعنهای هوشمندانه از سوی کارگردان به عدم صبر مخاطب امروزی برای خواندن رمانهای پر از جزئیات ادبیات کلاسیک و رومانتیسیسم نیست؟ اگر کمی اینسو و آنسو کنیم و واکنش ناشر را هم در قاب ببینیم، متوجه این کنایه خواهیم شد. گویا مخاطب امروزی بدون صبر منتظر به نتیجه رسیدن اثر است. آقای زیسک روایت خود را در کلیتاش دچار همین بیصبری کرده است؛ نامزد دخترخواندهی ادرین بهطرز مشکوکی سقوط میکند و حال مانک که دیگر حتی مشاهدات روزانهی زندگیاش نیز غیرقابل تحمل هستند وارد این پرونده میشود. اما در این پرونده هیچ حفرهای وجود ندارد و کارگردان هم قصد ندارد این موضوع را تبدیل به بخش اصلی روایت کند. با اینکه پروندهی قتل گریفین و پیگیریهای مانک بهنوعی روایت را در سطح از آن خود کردهاند، اما تنهاییهای مانک و مکالماتاش با همسر و دیگران آن فاکتورهایی هستند که اثر را زنده نگاه میدارند.
برای درک بیشتر هدف کارگردان به دو سکانس توجه کنید. سکانس تیپ دادن به پیک داروخانه و بازی چشمی مانک و پسرک نوجوان گویی خود کمدی موقعیت است. مانک در این سکانس گویی دیگر آهی در بساط ندارد و بیست دلار برای او تبدیل به بخش مهمی از تصمیمات روزانهاش شده است. مورد دوم ملاقاتهای مانک با دکتر تراپیست خود است که مخاطب را وارد مغاک پوچی میکند. کل این مکالمات دو نفره که در دو سکانس مقابل چشم ما قرار میگیرند، همان ابزوردیسم مورد نظر کارگردان است که با بازی خوب بازیگران بهخوبی روی اثر نشسته است. آقای زیسک برای تصویرکردن کاراکتر شرور داستان از فاکتورهای مهم رسانهای در زندگی شخصی و حرفهای جف بیزوس نیز کمال بهره را برده است؛ جف بیزوسی که رویای سفر با فضا را دارد، در رقابتی نابرابر همانند دیگر ابرکمپانیهای ایالات متحده کسبوکارهای کوچک را میبلعد و تکهی معنادار و طنزگونهی کارگردان به جدایی از همسر مزید بر علت شدهاند که مخاطب بهکلی از پروندهی قتل دور شود و به این مناسبات بپردازد.
فیلم «آخرین پروندهی مانک» اثری ساده در سینمای سرگرمی است که نکتهی مهم آن ارتقاء ذهن سازندگان برای بالا بردن قریحهی مخاطب این آثار است. این فیلم را باید در محدودهی سینما سرگرمی تماشا کرد و از آن لذت برد. کار خوب آقای زیسک نشان از این دارد که سینما در همهی مسیرها در حال پوستاندازی است و گویی همه در سینما سعی دارند به قریحهی ارتقاءیافتهی مخاطب سینما سرگرمی احترام بگذراند. تصور اینکه چنین آثاری تبدیل به فیلمهای آخرهفتهای یک خانوادهی معمولی که هیچ قرابتی با بزرگان سینما ندارند، چگونه میتواند انتظار آنها را از انتخابهای بعدیاشان بالا ببرد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.