ورود به دنیای هوشمند
نام «استیفن کینگ» و سینمای دلهره دهههاست به یکدیگر گره خورده است. بسیاری از کارگردانهای هالیوودی برای ارائهی اثری دلهرهآور در این ژانر پرطرفدار مقصدی جز کتابها و داستانهای کینگ نداشتهاند. «درخشش» یکی از آثار «استنلی کوبریک» نیز اقتباسی از داستان همین نویسنده است. حال و در سال ۲۰۲۲، «جان لی هنکاک» در جدیدترین اثر خود اقتباسی دیگر از یکی از داستانهای کوتاه کینگ را روی پرده برده است. کینگ در این اثر شروع رابطهی جامعهی آمریکایی با تلفن هوشمند را در قالب یک درام که درونمایهای از فقدان و مرگ و در نهایت دلهره و هیجان را در خود دارد توصیف کرده است.
آخرین فیلم هنکاک با نام «موارد جزئی» را در سال ۲۰۲۱ مرور کردیم. هنکاک در آن فیلم تغییر رویه داده بود و از سینمای درام و درامهای ورزشی بهسوی سینمای هیجانانگیز تغییر مسیر داده بود. اما هنکاک در شروع مسیر جدید خود به در بستهی روایتهای متوسط هالیوودی خورده بود. در هر حال او بهعنوان نویسنده با کارگردانهایی چون «کلینت ایستوود» هم کار کرده بود، اما اینکه بتواند از عهدهی یک اثر هیجانانگیز با ضربآهنگ بالا برآید کار مشکلی بود. او در جدیدترین اثر خود دوباره ضربآهنگ روایت را ملایم کرده و به درون زندگی نوجوانی با نام «کریگ» رفته است. کریگ در شهرستانی کوچک بههمراه پدرش زندگی میکند. مادرش از دنیا رفته و کریگ همچنان نمیخواهد مرگ مادر را بپذیرد و در تنهایی بهسوی دستآویزی دیگر فرار میکند. مردی ثروتمند در شهرشان با نام «هاریگن» وجود دارد که از پدر کریگ خواهش میکند در ازای ساعتی ۵ دلار از کریگ درخواست کند هفتهای سه روز برای او رمان بخواند. داستان زندگی کریگ و آقای هاریگن از اینجا آغاز میشود.
هنکاک اثر خود را با روایت کریگ از زندگیاش آغاز میکند. افتتاحیهی فیلم کریگ جوان را در حال دویدن در جنگل بهسوی صخرهای سنگی نشان میدهد و پس از آن وارد زندگی این کارکتر میشود. اصولاً آثاری که معرفی خوبی از زندگی کاراکتر خود دارند در دل مخاطب مینشینند. هنکاک، برعکس اثر قبلی خود، در این فیلم توانسته زندگی کاراکتر اصلی فیلماش را بی هیچ عجلهای برای مخاطب روایت کند. فیلم تا نقطهی عطف اول زندگی شخصی کریگ و گذران وقتاش با آقای هاریگن را بهتصویر میکشد و در این رفتوبرگشتها شاهد گذر زمان در زندگی او هستیم. اما نقطهی عطف اول نه یک رخداد دلهرهآور و شوکهکننده که خرید اولین نسل از تلفنهای همراه هوشمند توسط کریگ است. در این لحظه از فیلم در میانهی دههی ۲۰۰۰ هستیم و همهچیز رنگوبوی تازگی میدهد. پس از نقطه عطف اول است که تازه به پسایای ذهن کینگ بهعنوان نویسندهی داستان و هنکاک بهعنوان فیلمنامهنویس وارد میشویم. این داستان دلهرهی حضور سریع تکنولوژی و هوش مصنوعی در زندگی ماست. زمانی که کریگ برای تویض گوشی خود به یکی از نمایندگیهای نزدیک مراجعه میکند، فروشنده از «روح پنهان» نام میبرد که حاصل باگ در اولین نسل تلفنهای همراه است. هنکاک این درونمایه را در روایت دوم بیشتر و بیشتر باز میکند. مخاطب تا اینجای داستان آنقدر با کریگ و زندگیاش خو گرفته که حتی نگاههای پرمعنای او به اطراف و دیگر کاراکترها را بدون اینکه نمایی اضافی ببیند درک میکند. در این فیلم کاراکترهای فرعی حضور دارند و مانند خیل آثار سینمای میانهی هالیوود همچون تیر چراغ برق برای تزئین صحنه نیستند.
این را فراموش نکنیم که این فیلم دومین تجربهی جدی هنکاک در سینمای هیجانانگیز و تا حدودی دلهره است. او در گذشته به سینمای جنایی ورود کرده بود، اما اینبار خبری از ستارههایی چون هنکس و کاستنر، لتو یا واشنگتن نیست. در این روایت با نوجوانی سر و کار داریم که با روایت ساده و شستهورفته ما را به میانهی دههی ۲۰۰۰ میبرد و گویی همان دوران را بار دیگر زندگی میکنیم. شاید نقطهضعف اصلی فیلم در پردهی سوم است که کمکم موسیقی دلهره با عجله به فیلم تزریق میشود و کارگردان سعی دارد انواع و اقسام تعلیق را در همین ۲۰ دقیقه به خورد مخاطب بدهد. هنکاک باید میدانست که مخاطب تا قبل از دقیقهی ۷۰ اثر او را پذیرفته و همراه آن شده و نیازی به این همه وادادگی در دلهرهی صرف و تعلیقها ندارد. در هر حال این فیلم کمستارهی آقای هنکاک خبر خوبی برای حضور او در سینمای دلهره و هیجانانگیز است و باید منتظر بود و دید آیا این کارگردان قصد دارد در همین مسیر گام بردارد یا خیر.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.