پوستر فیلم مادر/اندروید

تصویری ناقص از انسان/تکنولوژی

مادر/اندروید
Mother/Android
محصول ۲۰۲۱
امتیاز ۱.۵
نویسنده مصطفی ملکی

ترس پیشی گرفتن تکنولوژی از انسان و نابودی نسل بشر توسط این مخلوقات بشری همیشه سوژه‌ی جذابی برای سینمای سرگرمی بوده است. نگاه سینمای سرگرمی به این موضوع چند سالی‌ست که کمی پخته‌تر شده و سعی دارد از زاویه‌های دیگری به این موضوع بپردازد. «متسون تاملین» در دومین اثر بلند داستانی خود به‌سراغ تقابل انسان و ربات‌ها رفته است. اما اثر جدید او یک تفاوت دارد و آن حضور بی‌پرده و مستقیم اندروید در یک اثر سینمایی است؛ هرچند این حضور فقط در حد نام اندروید و شنیده شدن آن از زبان کاراکترهاست.
«جورجیا»ی حامله به‌همراه دوست‌پسرش، «سم»، مسیری را در شرق ایالات متحده پیش گرفته‌اند تا خود را به بوستون برسانند و بتوانند از طریق دریا به کره‌ی جنوبی برسند. ماجرا از چه قرار است؟ در یک شب تمام نرم‌افزارهای اندرویدی که ربات‌های انسان‌نمای پیش‌خدمت را هدایت می‌کردند دچار باگ شدند و حال این ربات‌ها برای حذف بشر از روی کره‌ی خاکی بسیج شده‌اند. فیلم از ابتدا خود را وارد این فضای آخر‌الزمانی نمی‌کند بلکه با افتتاحیه‌ای بسیار ضعیف به ساعاتی قبل از آن حادثه بازمی‌گردد. کارگردان گویا از آشوبی که قرار است رخ دهد هراس داشته و سعی دارد هر چه زودتر در فضایی دوستانه و با کشته شدن چند نفر زمان را به جلو ببرد. جورجیا به‌ناگاه از خواب می‌پرد و سم را کنار او زیر چادر می‌بینیم. از شکم برآمده‌ی جورجیا می‌فهمیم که چند ماهی از آن حادثه گذشته و حال آن‌ها از طریق مسیرهای جنگلی به‌سوی بوستون در حرکت هستند.
کارگردان در هیچ جای داستان خود نشانی از یک فضای آخرالزمانی را به ما نمی‌دهد. فیلم بسیار خلوت است و همین باعث شده مخاطب در میانه‌ی فیلم با خود فکر کند که مثلاً قرار است چه اتفاقی رخ دهد؟ اما کارگردان باز هم جسارت تقابل انسان و ربات را به خود نمی‌دهد و کاراکترها را مانند سریال‌هایی چون «مردگان متحرک» به‌سوی کلونی‌های انسانی رهسپار می‌کند. تاملین حتی سعی نکرده کمی تنوع به‌خرج دهد و فضای روایت خود را شبیه دنیاهای زامبی‌زده نکند. حتی ربات‌ها و نوع چهره‌پردازی‌هایی که دارند همان زامبی‌ها را به‌یاد می‌آورند. گویا تاملین فقط با استفاده از نام اندروید سعی کرده ذهن مخاطب را کمی به‌سوی ماشینیسم ببرد. این نگاه آبکی به یک اثر آخرآلزمانی نتیجه‌اش این می‌شود که در پرده‌ی سوم کارگردان با هراس از ناکامی تمام تعلیق‌ها و هیجان را یک‌جا هزینه کند. به‌همین سبب است که پرده‌ی سوم گویی از روایتی جدا قرض گرفته شده و به فیلم اضافه شده است.
اما در کنار این همه آشفتگی نمی‌توان از بازی خوب «کلویی گریس مرتز» به‌سادگی عبور کرد. بازی چهره‌ی پریشان او آن‌قدر خوب بوده که کارگردان مجاب شود بارها اکستریم‌کلوزآپ‌ از او بگیرد و همین باعث شده فیلم روی پاشنه‌ی او بچرخد. شاید یکی از دلایلی که شات لرزان کارگردان از چهره‌ی جورجیا در پرده‌ی سوم تبدیل به تنها نمای سینمایی فیلم شده همین آمیختگی اضطراب، فقدان و ناامیدی در چهره‌ی او بوده است. زمانی که یک بازیگر نسبت به کل روایت و دیگر کاراکترها یک سر و گردن بالاتر است تنها واکنش به آن افسوس است چون در یک روایت ساختارمند این بازی زیبا می‌توانست بیشتر و بیشتر ماندگار شود.