پوستر فیلم مادر

او از گوشت و خون من است

مادر
Mother
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۳
نویسنده مصطفی ملکی

مادر یکی از پر رمز‌ و راز‌ترین و در عین حال ساده‌ترین نام‌های هستی است. وقتی نام مادر به میان می‌آید دیگر جنسیت و تبعیض همه‌اشان به‌ کناری می‌روند و تنها یک فرد می‌ماند که این لقب را به دوش می‌کشد. «آکیکو» مادری مجرد است که به‌همراه «شوهی»-پسرش- در اولین قاب از فیلم خودنمایی می‌کنند. زانوی شوهی خراش برمی‌دارد و آکیکو با زبان‌اش خون زانوی پسر را پاک می‌کند. این اولین جهش فیلم به درون زندگی این دو نفر است. مخاطب با همین تک‌صحنه ممکن است در ذهن خود مابقی ماجرا را مرور کند؛ یک ملودرام که قرار است با محوریت قرار دادن زندگی این مادر و پسر اشک را از چشمان مخاطب جاری کند. پس با یک خط قرمز روی این جمله و با خیال راحت به تماشای فیلم بنشینید. هیچ رگه‌ای از ملودرام را قرار نیست در این فیلم شاهد باشید. بلکه قرار است از دوربین ثابتی که ما را گهگاه به‌یاد قاب‌های «روی اندرسون» می‌اندازند لذت ببریم.
فیلم «مادر» داستان مادر مجردی‌ست که به‌همراه فرزند خود در خیابان‌ها سرگردان است. تنها ارتباط‌اش با خانواده زمانی‌ست که می‌خواهد از آنها پول قرض کند. آنقدر به‌هربهانه‌ای این کار را کرده که دیگر هیچ‌کدام از اعضای خانواده به او اعتنایی ندارند. یکی از ویژگی‌هایی که کارگردان برای «آکیکو» در نظر گرفته است، اعتیاد او به جک‌پات و قمار است. اما جز خالی شدن جیب‌ها چیزی عایدش نمی‌شود. شوهی، پسری هشت ساله است که عصای دست مادر است. فیلم با برش‌های نرمی که گهگاه گذر ماه‌ها را نیز نشان می‌دهد، زندگی این دو نفر را تعقیب می‌کند. آنچه که تا میانه‌ی فیلم متوجه می‌شویم این است که شوهی همچون یک معتاد به مخدر، به مادر وابسته است و دوست دارد، حتی در کنار خیابان، همراه او باشد.
این فیلم نقطه‌ی صعودی برای این دو نفر ندارد. آکیکو به‌مرور تا انتهای دره‌ی سقوط می‌رود و شوهی هم علی‌رغم تمام موقعیت‌هایی که برای فرار از این زندگی بی‌خانمانی دارد، باز هم دست‌در‌دست مادر پله‌های سقوط را یکی‌پس‌از‌دیگری طی می‌کند.
تلفیق نگاه برادران داردن و کن لوچ و استفاده‌ی بسیار کم از موسیقی متن، باعث شده تا ما سردی زندگی این دو نفر را در جای‌جای فیلم لمس کنیم. راستی، مادر کیست؟‌ آکیکو را می‌توان یک مادر نامید؟ آیا مادر همان تعریفی‌ست که می‌گوید باید نان را از دهان خود در بیاورد و در دهان فرزند بگذارد؟ آکیکو هیچ‌کدام از فاکتورهای مادری که می‌شناسیم را در خود ندارد. او هست، چون شوهی هست. او همچون کودکی‌ست که هم‌بازی شوهی است و این را در اکثر قسمت‌های فیلم می‌بینیم؛ با هم دوچرخه‌سواری می‌کنند و گاهی حتی او سوار بر دوچرخه و شوهی پیاده به‌دنبال او می‌دود. با هم توپ‌بازی می‌کنند و مانند دو دوست در کنار یکدیگر زندگی مشقت‌بار را از سر می‌گذرانند. حتی شوهی، زمانی‌که مادر به‌همراه معشوقه‌اش یک هفته غیب می‌شود، تنها در خانه‌ای که نه برق و نه آب دارد می‌ماند و نودل خشک می‌خورد. این رابطه با تعاریف سنتی از مادر هیچ سنخیتی ندارد. شاید باید معنای «عشق» را گسترده‌تر ببینیم. آکیکو در نهایت مادر شوهی است و شوهی هم این را از اعماق وجود خود باور دارد. شوهی عاشقانه مادر را پذیرفته است و آکیکو همچون عصیانگری خسته که از همه‌جا بریده و دیگر توانی برای چنگ زدن به دیوار ندارد، سر بر شانه‌ی شوهی می‌گذارد و می‌داند تنها بارقه‌ی امید زندگی‌اش اوست.
فیلم «مادر» با تمام دردهایی که در خود دارد، اما ساده و عریان زندگی یک عصیانگر بی‌خانمان را به‌تصویر می‌کشد. آکیکو همان دختری‌ست که هم یاغی‌ست و هم نفس‌بریده. شوهی همان پسری‌ست که هم مشتاق دنیای بیرون و هم عاشق بی‌چون‌وچرای مادر تنهای‌اش است. او یک ربات نیست؛ او فرزند است.