فیلم با دنبال کردن پشهای در بالای شهر آغاز میشود. این پشه آنقدر میرود تا وارد مهمانی بزرگ گروهی از سرمایهداران والاستریت میشود و با نشستن بر گردن پسری جوان اما دارای مشکل در برقراری هرگونه ارتباط با افراد جامعه، گردن «ریچارد باکو» را نیش میزند. در همین حین رئیس ریچارد، او را به دختری زیبا در همان مهمانی معرفی میکند. «لنا» هم در پایان مهمانی به همراه ریچارد به خانهی او میرود. از سوی دیگر پشهای که بر گردنِ ریچارد نشسته است نیز با او وارد خانهاش میشود و این سه نفر در ادامه به طرز عجیبی زندگیشان به هم گره میخورد.
فیلم «ایالت پشه» در طرح کلی خود شباهتی نسبی به فیلم «مگس» محصول ۱۹۸۶ دارد. در فیلم «مگس» یک دانشمند و مخترع برای تحتتأثیر قرار دادن دختر روزنامهنگاری، دستگاهی که خود اختراع کرده است را به او نشان میدهد. دستگاهی که توانایی جابهجایی اجسام را دارد. در این میان اما یکبار که خودش میخواهد برای امتحان از دستگاه استفاده کند و خود را جابهجا کند، یک مگس هم وارد دستگاه شده و دیاِنای این دو با هم ادغام میشود تا این دانشمند رفتهرفته خود تبدیل به مگسی شود. این فیلم بیش از آنکه ترسناک باشد عاشقانه است و سعی کرده است با پرداخت به شخصیتهای خود ما را با آنها همراه کند. در فیلم «ایالت پشه» اما ریچارد که توانایی برقراری ارتباط با لنا را ندارد با ارتباط برقرار کردن با تنها موجود زندهای که در آپارتمان سرد و بیروحاش وجود دارد، میخواهد این کمبود را جبران کند. او با پرورش پشهها و همکلام شدن و صحبت با آنها سعی میکند نهتنها کمبود لنا که آن وسواسهای دیگر خود -وسواسهایاش نسبت به برنامهای که ساخته است- را نیز جبران کند. او سازندهی بزرگترین برنامهایست که یکی از شرکتهای والاستریت از آن برای بالا بردن سود خود استفاده میکند. از این رو هم است که او از ثروتمندان والاستریت محسوب میشود. اما تمام فیلم قرار نیست ختم به همین رویه گردد بلکه این فیلم حرفهای بزرگتری نیز برای گفتن دارد که اگرچه نتوانسته است به آنها پرداختی درخور را دهد اما توانسته است مقصود خود را از سیر تحول داستان خود نشان دهد. این فیلم در سال ۲۰۰۷ رخ میدهد زمانی که بحران اقتصادی در اوج خود است و دنیا درحال فرو رفتن در گرداب سرمایهدارانی خودخواه است که نه تنها میخواهند خود را نجات دهند بلکه میخواهند سرمایههای خود را نیز افزونتر کنند. درواقع فیلم با نشان دادن پشهها به صورت کنایهای به این افراد اشاره میکند که چگونه حاضراند حتی با خوردن خون دیگری، خود و سرمایهی خود را رشد دهند. سرمایهداران همانند پشهها توانایی آن را دارند که به راحتی با ثروت خود همه جا بروند و همهچیز را از آن خود کنند و صاحب همهچیز شوند. نشان دادن سخنان سیاستمداران و رئیسجمهور وقت آمریکا نیز در فیلم در همین راستا است. فیلم در سکانسی ترامپ را هم به عنوان یکی از این سرمایهداران نشان میدهد اما متأسفانه فیلم پرداخت چندانی به این موضوع خود ندارد و نتوانسته است با تمرکز بیشتر بر روی آن، این وجه داستان خود را پررنگتر کند و به نوعی داستان و البته تصاویر خود را در این مورد حیف کرده است.
همچنین تصاویر فیلم «ایالت پشه» با ایجاد میزانسنی مناسب و همراستا با داستان خود اثر آن را نیز بیشتر کرده است. فضای خانهی ریچارد و حتی محل کار او، گریماش و نیز جلوههای ویژه در نشان دادن حرکات دستهجمعی پشهها، همگی هارمونیِ زیبایی را در مسیر روایت داستان ایجاد کردهاند که بهنوعی وجهی سوررئالی نیز به این فیلم داده است. رنگهای استفاده شده در سکانسهای رقصهای پشه نیز بر این هارمونیها افزوده است.
«فیلیپ یان ریمشا» کارگردانِ لهستانی-آمریکایی که او را بیشتر به خاطر تهیهکنندگی فیلم بازسازیشدهی اورسن ولز؛ «سوی دیگر باد» (۲۰۱۸) میشناسیم، کارگردان این فیلم است که توانسته است استعداد خود را نشان دهد و ما را امیدوار کند که در آینده فیلمهای بهتری را از او شاهد باشیم.