خون حرف اول را میزند
در سال ۲۰۲۰ و ۲۰۲۱ یک انیمیشن و یک فیلم بلند داستانی را از مجموعهی مورتال کمبت با هم مرور کردیم. هر کدام سعی داشتند با داستانی از درون تمام داستانهای این افسانهی زیبا و خشن مخاطبان این مجموعه را راضی نگاه دارند. اما در مرور فیلم مورتال کمبت که کاری از کمپانی برادران وارنر بود گفتیم که شاید سیاست استودیوهای هالیوودی در این است که افسانههای مورتال کمبت را نسبت به داستانهای کاغذی ابرقهرمانان مارول و دیسی کاغذیتر نشان دهند. شاید بههمین سبب است که تاکنون اثری در خور این افسانه روی پرده نرفته است. این کمپانی در جدیدترین رونمایی خود اینبار به سراغ ساخت انیمیشن مورتال کمبت رفته است تا هر آنچه را که در فیلم خود از آن چشم پوشید، در انیمیشن بهتصویر بکشد.
روایت کاملاً کلاسیک است و شخصیتهای داستان با همان ویژگیهای همیشگی خود بار دیگر توسط «لرد ریدن» دور یکدیگر جمع میشوند تا نبرد خونین دیگری را با قلمروهای تاریکی داشته باشند. آنچه که باعث میشود این انیمیشن نسبت به فیلم سینمایی باورپذیرتر شود حفظ ذات خشن روایت است و کارگردان از تمام توان خود استفاده کرده تا هر کاراکتر همان باشد که مخاطب انتظار دارد. مخاطبان مجموعهی مورتال کمبت بهسبب اینکه بیش از دو دهه است که با این کاراکترها زندگی و بازی میکنند تبدیل به سختگیرترین مخاطبان سینمای اکشن شدهاند. سختی کار هر کارگردان در این است که می داند مخاطبان این فرنچایز حتی بیش از مخاطبان فرنچایزهای مارول و دیسی روی شخصیتها تمرکز دارند. با چنین مخاطب ریزبینی ساخت هر اثری از روی این افسانه کاری بس مشکل است. باید گفت کمپانی برادران وارنر در ساخت انیمیشن این افسانه بهتر از فیلم بلند داستانی آن عمل کرده است.
مورتال کمبت بهتنهایی می تواند لقب خشنترین و جذابترین افسانه را به خود بگیرد. هر کدام از شخصیتهای این افسانه پیشداستانی مخصوص به خود دارند و گویی مانند الههها، خدایان و نیمهانسان-نیمهخدایان یونان باستان مخاطب را وارد دنیایی ورای دنیای شناختهشدهی اطراف خود میکنند. مخاطب این افسانه گویی همان لذتی را که از ایلیاد و ادیسهی هومر میبرد با دنبال کردن داستان شخصیتهای مورتال کمبت به اوج میرساند؛ جهانهایی مملو از خشونت، جذابیت، پیمانها، عاشقانهها، تراژدیها و در نهایت نبرد برای عدالت. با این اوصاف میتوان گفت که هیچکدام از آثاری که تاکنون ساخته شدهاند قادر به انتقال این مفاهیم و این جهانها نبودهاند. این انیمیشن نیز در روایت خود دچار هرجومرج بیشازحدی است که مخاطب آشنا به کاراکترها این افسانه میتواند آن را حس کند. چنین روایتهایی را فقط میتوان در سری سوم یا چهام اقتباس سینمایی از روی یک افسانه شاهد بود؛ جایی که مخاطب دیگر با تکتک شخصیتها آشناست و منتظر است آنها را در چالشهای جدیدی مشاهده کند. کمپانی برادران وارنر اگر علاقهی ویژهای به این افسانه دارد، همانطور که در مرور قبلی گفتیم، میتواند با برنامهریزی بلندمدت دست به ساخت یک فرنچایز سینمایی بزند و از این روایتهای جستهگریخته و پرآشوب دوری کند.