پوستر فیلم برای زندگی بهتر

تلاشی ناکام

برای زندگی بهتر
More to Life
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۰.۵
نویسنده سارا

داستان فیلم درباره جوانی سیاه‌پوست به نام «شان» است که تلاش می‌کند خود را از میان محله و جامعه‌ای که او را محکوم به زندگی‌ای خیابانی و خلاف‌های خیابانی کرده است، نجات دهد.
فرقی نمی‌کند سیاه‌پوست باشی یا سفیدپوست، مرد باشی یا زن، حتی بزرگ باشی یا کوچک انسان بودن تنها کافی‌ست تا به دنبال یافتن هدفی برای زندگی بهتر باشی. اما جامعه‌ی سیاه‌پوست به عنوان جامعه‌ای که همواره به خاطر تفاوت در رنگ پوست‌اش جدا تلقی شده است، همیشه برای یافتن این زندگی بهتر باید دوبرابر تلاش می‌کرده است. فیلم‌های بسیاری درباره‌ی این موضوع صحبت کرده‌اند. سال ۲۰۲۰ نیز فیلم‌های مطرح و خوبی داشت که به جدال انسان‌ها برای بقا و یافتن معنایی برای زندگی می‌پرداخت. یکی از فیلم‌های خوب این سال فیلم «تفاله» بود که در آن جی بعد از مدت‌ها به محله‌ی خود باز می‌گشت و تمام اتفاقات گذشته را دوباره پیش روی‌اش می‌دید. او که حالا در زندگی احساس موفقیت می‌کرد با بازگشت به محله‌ی خود همه‌چیز دوباره به ذهن‌اش باز می‌گردد. انگار نه اینکه سال‌ها از آن همه حقارت و بدبختی‌ها گذشته باشد. در این فیلم جی با فلش‌بک‌هایی به گذشته می‌رفت و همه‌چیز در برابر دیدگان‌اش قرار می‌گرفت. بیننده هم می‌توانست به زیبایی تمام زندگی او و مسیری که باعث شده بود او از این محله به نوعی فرار کند را ببیند. همچنین مسیری که منجر به آزاد شدن خشم‌های نهفته‌ی درون او می‌شد هم به خوبی قابل مشاهده بود. بیننده می‌توانست به راحتی او و خشم او را درک کرده و با آن حتی هم‌ذات‌پنداری کند. فیلمی کامل که نوع تصاویر و موسیقی نیز با آن همراه بود. اما فیلم «برای زندگی بهتر» کدام یک از این المان‌ها را در درون خود دارد؟ هیچکدام.
در این فیلم نه روایت داستان توانسته عمیقاً به مشکلات شان بپردازد و نه حتی موسیقی و تصاویر آن زیبایی مورد نیاز برای این موضوع مهم را در درون خود دارد. این فیلم پر شده است از مکالمات بسیار شخصیت‌های‌اش که تنها در مکانی نشسته‌اند و حرف می‌زنند. همین مکالمات طولانی بدون هیچ کنش یا واکنشی باعث خسته‌کننده شدن فیلم شده و دیدن تصاویر را بی‌معنی هم می‌کند. اتفاقات خاصی در داستان رخ نمی‌دهد و زندگی خصوصی شان و ارتباط‌اش با دوستان دیگرش که همه خلافکار هستند، بدون پرداخت و عمق لازم تنها طی می‌شود شاید بتواند بیننده را تحت تأثیر قرار دهد. شخصیت‌پردازی‌های فیلم هم همگی ضعیف بوده و نمی‌تواند احساس همدردی بیننده با شخصیت‌ها را منجر شود. البته که موسیقی موجود در فیلم و نوع رپ‌خوانی آن می‌تواند با داستان همراه باشد و حتی گاهی بیش از داستان بتواند احساسات را منتقل کند اما باز هم این اتفاق رخدادی خاص نیست و نمی‌تواند چنان‌که باید اتفاقات درون آن را خاص کند. زمانی که این همه فیلم قابل‌ تأمل پیرامون این موضوعات وجود دارد، پس بهتر است برای ساختن این‌گونه فیلم‌ها داستانی عمیق‌تر و بسیط‌تر را برای نمایش انتخاب کرد. البته که از کارگردان تازه‌کاری چون «جوزپ ابنکس» شاید نباید توقع آنچنانی‌ای داشت. او در اولین تجربه‌ی رسمی ساخت فیلم خود دست بر بحران حساسی گذاشته که نمی‌توان به‌راحتی به آن پرداخت. شاید در ادامه با تجربیات بیشتر بتواند کارگردانی بهتر شود.