قمار کارگردان روی بازی قدرتمند بازیگری چون ویکی کریپس
رانهی مرگ همیشه در برابر لذت هستی قرار دارد. بسیاری از ما تا زمانی که با آن مواجه شویم سعی داریم تا جایی که میتوانیم در دنیایی زیست کنیم که حداقل نامی از مرگ را نشنویم. اما مگر میشود جبری را که در برابر ما قرار گرفته نادیده بگیریم. بسیاری در باب مرگآگاهی مطالعات مختلفی انجام دادهاند؛ از جامعهشناسان تا فلاسفه. خانم «امیلی عاطف»، کارگردان فرانسوی-ایرانی، در جدیدترین اثر خود سعی دارد سرکی به این مواجهه بکشد.
عاطف کارگردانی است که واهمهای از ساخت اثر ندارد و طی این چند سال دائم در حال فعالیت بوده و آثار تلویزیونی و سینمایی متعددی را خلق کرده است. عاطف در آثار قبلی خود به دنیاهای مختلف انسانی سر زده است. او در اثر جدید خود سعی دارد تا جایی که میتواند ضربآهنگ را پائین بیاورد و بهنوعی توان بیشتری روی روایت بگذارد. کاراکتر اصلی او زنی با نام «هلن» است که دچار فیبروز ریه است و جز پیوند ریه راهی ندارد. عاطف هنگامی وارد زندگی هلن و همسرش در شهر بوردو میشود که گویا هلن پس از چند ماه خانهنشینی بهاصرار همسر خود سعی دارد به یک مهمانی دوستانه برود. نگاههای سنگین دوستان دیگر که همراه با نوعی ترحم است باعث آزردهخاطر شدن هلن میشود.
عاطف پس از تصویر کردن مختصری از زندگی هلن سعی دارد بهسرعت وارد فضایی شود که در آن هلن و مرگ رو در رو میشوند. به ضربآهنگ پائین فیلم در بند بالا اشاره کردیم، اما باید گفت خانم عاطف در همین ضربآهنگ پائین باز هم قادر نیست کاراکترهای اصلی را بهخوبی شخصیتپردازی کند. او بهراحتی میتوانست روتین زندگی این زوج را بهتصویر بکشد تا مخاطب بیشتر درگیر زندگی آنها شود. عاطف بهجای این کار از همان ابتدا سعی میکند تمام بار فیلم را روی ویکی کریپس بگذارد. کریپس و پیرجینی افیرا بازیگران زنی هستند که در بسیاری از آثار خوب و قابل تأمل چند سال اخیر سینمای اروپا نقشآفرینی کردهاند. عاطف نیز گویا با همین دید از کریپس در نقش اصلی فیلم خود استفاده کرده است تا بلکه با استفاده از قدرت این بازیگر در تسلط بر قاب روایت خود را پیش ببرد. بههمین سبب است که این فیلم بهجای آنکه ما را درگیر درونمایهاش کند و فرم روایی قابل قبولی ارائه دهد، روی بازی کریپس استوار است. خانم عاطف حداقل باید به این نکته آگاه باشد که نمیتوان نقص روایت را پشت هیبت یک بازگیر پنهان کرد.
روایت خانم عاطف قرار است در باب مرگآگاهی و مواجهه با آن باشد، اما آنچه در تصویر میبینیم جز التماسهای کودکانهی کارگردان به کریپس برای ارائهی پرفورمنسی زیبا نیست. خانم عاطف قادر نیست مخاطب را به درون دنیایی بکشاند که در آن هلن میماند و مرگی که در همین نزدیکیهاست. این درونمایه از کارگردانی چون او بزرگتر است. او در برابر این درونمایه همچون یکی از آن افرادیست که در اتاقی تاریک بدن یک فیل را لمس میکنند و هر کدام تصویری ناقص از لمس خود را ارائه میدهند. شاید اگر خانم عاطف فقط کتاب پژوهشی استراوس و گلیسر با نام «مرگآگاهی» را مطالعه میکرد، اکنون با فرمی دیگر از این روایت و مواجههی هلن با مرگ قریبالوقوعاش روبهرو بودیم.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.