سیاستِ پاک کن و دوباره بساز
گویا سیاست آثار ابرقهرمانی مارول و دیسی دیگر تبدیل به سیاست نخنمای پاک کن و دوباره بساز شده است. کمپانی سونی پیکچرز در دههی ۲۰۱۰ تصمیم گرفت دوباره با رویکردی جدید همان داستان مرد عنکبوتی را بازسازی کند تا بتواند در آثار آیندهی خود از این کاراکتر در جمع دیگر ابرقهرمانها نیز استفاده کند. بهنوعی دیگر از آن ابرقهرمانهایی که خودشان همهکاره بودند و دنیای خودشان را داشتند خسته شده بود. بههمین سبب لیگ عدالت و انواع و اقسام شلنگتختهانداختنها سینمای هالیوود را در بر گرفت. از مقولهی مرد عنکبوتی دور نشویم. در سال ۲۰۱۴ بود که پروژهی جدید رسماً شکست خورد. حال بهفکر سهگانهای دیگر افتادند که در کنار آنها قرار بود شرورهای مقابل مرد عنکبوتی نیز وارد ماجرا شوند؛ ونوم و موربیوس. سهگانهی عنکبوتیها را که شاهد بودیم. ونوم نیز در دو فیلم کنار این سهگانه قرار گرفت و حال نوبت به موربیوس رسیده است. گویا تجربههای قبلی و خسته شدن مارول از درجهسنی ۱۳سال و عزمی که برای دوری از مضحک بودن بیشتر جزم کرده نتیجهاش قرارداد آنها با کارگردانی که اکشن را خوب میشناسد شده است. «دنیل اسپینوزا»، کارگردان سوئدی، را با آثاری چون «خانهی امن» و «زندگی» میشناسیم. او در سینمای بدنه توانسته مخاطب سینمای اکشن را بهسوی آثار خود جذب کند. حال اسپینوزا قرار است کاراکتر موربیوس را در سینمای ابرقهرمانی روی پرده ببرد.
یکی از استدلالهای مضحک شیفتگان دنیای ابرقهرمانی نسبت به همهی آنهایی که این دنیا را مورد نقد قرار میدهند این است که شما هیچگاه با فلسفهی وجودی این کاراکترها و کمیکبوکها آشنا نیستید و بهخاطر همین ندانستنهاست که آنها را نقد میکنید. مارول و دیسی و فلسفه؟! گویا این دوستان در شیفتگی خود نسبت به این آثار چیزی با نام سینما را فراموش کردهاند. مخاطب میخواهد که سینما را تماشا کند و نه پردهی سبز. بسیار ساده است. ما قرار است قصهی یک فیلمساز را روی پردهی سینما همچون پارهای از زندگی داستانی یا حقیقی شاهد باشیم. کارگردانهای مطرح بلاکباستری زیادی سعی کردند مسیر این آثار را کمی بهسوی سینما تغییر دهند، اما باز این کمپانیها هستند که تعیین میکنند خط روایی چگونه باشد. اگر میگوییم سینمای بالیوود مخاطب هندی را نشئه میکند تا برای لحظاتی در افیون شاهزاده و گدا غرق شود، سینمای ابرقهرمانی نیز سیاست تحمیق مخاطب را در پیش گرفته است.
اما فیلم موربیوس؛ این فیلم داستان دکتری است که بهسبب نقص جسمانی خود سعی دارد راهحلی برای این بیماری پیدا کند. موربیوس طی آزمایشاتی که انجام میدهد و با ترکیب خون خفاشهای خونآشام و انسان راهحل را مییابد. اما او تبدیل به انسانی خونآشام میشود که خاصیتهای جسمانی زیادی را دارد. اسپینوزا در این فیلم تمام سعی خود را برای نشان دادن آن خشونت ذاتی در این آثار ابرقهرمانی کرده است. اما بهوضوح میبینیم که تلاش او تا جایی جواب میدهد و این کمپانی است که تعیین میکند درجهی خشونت یک موجود خشن و بیمنطق کجا باشد؛ برشهای پیدرپی برای فرار از درگیریهای خشن و نقش بستن ردی از خون روی لنز دوربین یا موهایی که به خون آغشته شدهاند و در نهایت یک خط باریک خون روی لباسی سفید برای نشان دادن پارگی شکم (در صورتی که لباس همچنان خط اتوی خود را دارد و حتی نخکش هم نشده است) نهایت تلاش کارگردان برای نشان دادن خشونت است. البته صداهای عجیبوغریب و تغییر چهره و خطوط آبرنگی برای نشان دادن امواج صوتی و پرواز روی برجها همهی هیجان و خشونت این فیلم است. اما در کنار اینها جالبترین نکتهی فیلم حضور کاراکتر دکتر «مارتین» است. کارگردان سعی کرده با نشان دادن لوح تقدیر او از دانشگاه امپایراستیت و دیگر افتخارات علمیاش، این کاراکتر زن را محققی برجسته نشان دهد. اما تنها استفاده از این کاراکتر زن در فیلم بازی با گربه، چت در کامپیوتر شخصی و همبستری با موربیوس است.
از کارگردانی چون اسپینوزا قبول کردن چنین پروژهای که حتی بهاندازهی یک نما منطق روایی ندارد، بعید بود. در هر حال گویا این قصه سر دراز دارد و قرار است تا سال ۲۰۲۴ این کودکانهها ادامه پیدا کنند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.