«رن» زنی جوان و زیباست که در شرکتی کار میکند. شرکتی که این روزها اوضاع خوشی ندارد و برای پایین آوردن هزینههایاش مجبور شده است، محل دفتر خود را به مکانی ارزانتر تغییر دهد. آنها قرار است برای تغییر اوضاع خود با شرکتی معروفتر و مهمتر همکاری کنند. صاحب این شرکت عشق قدیمی رن است. از این رو رن خود را در برابر اتفاقی سخت میبیند زیرا احساس میکند، هنوز عاشق «اوون» است.
تاریخ سینما پرشده از فیلمهای عاشقانه زیبا و قابلستایش و توقع مخاطبان این ژانر نیز هر روزه درحال بالا و بالاتر رفتن است. از این رو شاید همه فکر کنند، ساختن فیلمهای عاشقانه کار سختی نباشد و فقط به یک زوج عاشق نیاز باشد، اما یک داستان عاشقانه در ابتدا به افرادی نیاز دارد که هویتی برای خود داشته باشند. درست بهمانند زندگی واقعی. افرادی که شخصیتهای آنها برای بیننده ملموس باشد. پس در این نوع فیلمها شاید بیش از دیگر فیلمها به شخصیتپردازی نیاز است. چراکه دو نفر به واسطهی اخلاقها و رفتارهای خود قرار است، عاشق هم شوند و زیبایی ظاهری اگرچه اهمیت دارد، اما در درجهی پایینتری خواهد بود. مهمترین المانی که در فیلم «جبر مدرن» نمیتوان دید. هیچ یک از شخصیتها تعریف نشدهاند و فیلم سعی هم نکرده، حتی شخصیتهای اصلی را به بیننده بشناساند. قرار است فیلم باعث ایجاد رابطهای بین رن و اوون شود، اما این دو در گذشته عاشق هم بودهاند، پس فیلم باید برای نشان دادن عمق روابط آنها حداقل نگاهی کوتاه به گذشتهی این دو میکرد، اما تنها چیزی که ما از این دونفر میدانیم، این است که اوون از رن درخواست کرده همراه او باشد و رن ترجیح داده کار خود را وسعت بخشد و کارش را مهمتر از عشق قرار داده و البته که حالا پشیمان است. هیچ سکانس، دیالوگ و حتی خاطرهی کوتاهی هم از عشق این دو نشان داده نمیشود و تنها فیلم به گفتن همان عشق قدیمیبودن اکتفا میکند. شخصیت اوون هم ناشناخته است. او که اجازه داده، یکی از دوستاناش بعد از مرگ همسرش با او زندگی کند، تنها توسط این دوست مردی بسیار خوب ذکر میشود و بیننده باید با تمام این تعریفهای سطحی بتواند، اوون را بشناسد. مابقی افراد داستان نیز فقط هستند تا داستانِ این دو نفر را پیش ببرند. فیلم کمدی است، اما از سکانسهایی که باعث ایجاد خنده شوند نیز خبری نیست.
از سوی دیگر قاببندی و زاویهی دوربین هم به نوعی در مسیر همان تفکرات مبتذلی است که امروزه در حال وسعت پیدا کردن در میان جامعه بهویژه جامعهی جوانان است. تفکراتی که میگوید زیبایی ظاهری مهمترین اصل در زندگی بوده و بهترین و زیباترین زنان آن کسانی هستند که اندام به اصطلاح زیباتری داشته و لباسها و کفشهای خاصتری میپوشند. دقیقاً همان حرفهایی که در انیمیشنهای باربی میتوان آنها را دید. ساخت عروسکهای پرزرقوبرقی که هیچ هویتی ندارند و تنها به دنبال یافتن مردی برای ازدواج هستند. رن نیز با قبول نکردن درخواست اوون حالا پشیمان است، حتی حالا که در عرصهی کاری خود موفق است! فیلم مشخصاً از این دیدگاه به زنان و به ویژه به رن نگاه میکند و نمای بازی که همواره از رن نشان میدهد، دلیلی بر این مدعا میتواند باشد. در پایان نیز فیلم با یک حرکت کاملاً غیرقابلپیشبینی و بیمعنی ناگهان افراد را بدون هیچ دلیل خاصی کنار هم قرار داده و داستان به خوبی و خوشی تمام میشود.