اگر کارگردان حوصله داشت!
گاهی یک روایت سینمایی پتانسیل تبدیل شدن به یکی از کالتهای سینمایی را دارد، اما گویا کارگردانها در این آثار چندان حوصلهی حواشی را ندارند و بههمین دلیل سعی میکنند با رعایت حداقل معیارهای ژانری اثر خود را تولید کنند. فیلم جدید آقای «درک پایک» نیز در این دسته جای میگیرد.
روایت با مکالمهی تلفنی دختر جوانی با نام «بلا» آغاز میشود که در حین مکالمه از خیابان نیز عبور میکند. بهناگاه ماشینی از بیرون کادر با سرعت با او برخورد میکند و پس از این شروع ناگهانی و شوکهکننده وارد مسیر اصلی داستان میشویم. بلا یک مدل بوده و حال دختری جوان با نام «زویی» جایگزین او در یک تور عکاسی بیکینی شده است. داستان از آشنایی زویی و دیگر مدلهای جوان در این تور آغاز میشود و انتهای سکانس با پیچ خوردن پای زویی همراه است تا مخاطب از طریق آن به درون لوکیشنی که قرار است کل روایت در جریان داشته باشد هدایت شود. خانهی مدل معمولاً به اتراقگاههایی اشاره دارد که مدلها طی یک تور عکاسی یا تبلیغی شبها را در آن بهسر میبرند. زویی نیز بههمراه چهار دختر جوان دیگر که برعکس او در شبکههای اجتماعی هم پرطرفدار هستند قرار است شب را به صبح برساند. آقای پایک در طول شخصیتپردازی روایت خود در خلال دیالوگهایی که بین کاراکترها رد و بدل میشود به زندگی شخصی هر کدام از این دختران نیز ورود میکند؛ از مدل لاتین که برای خرج روزانهی خود و کسب درآمد بیشتر طی لایوهای اینستاگرامی بخشهایی از تن خود را نمایش میدهد تا مدلی که کمی نسبت به دیگران اضافهوزن دارد و دائم در حال پوشاندن بخشهای برجستهی بدناش است و حتی زویی که با این فضا چندان آشنا نیست و محو این نوع زندگی شده است. از آنسو آقای پایک با انتخاب درست انگیزهی افراد مهاجمی که به این خانه حمله میکنند و قصد دارند از طریق طرفداران این مدلها پول زیادی را به جیب بزنند باعث میشود روایت تا نیمهی پردهی دوم دچار عمقی قابل احترام شود. مهاجمانی که سردستهی آنها دختری جوان و شکستخورده در مصاحبههای مختلف مدلینگ است و سعی دارد از این طریق انتقام خود را از این دختران جوان خندان و موردپسند دنیای مدلینگ بگیرد. اما آقای پایک در ادامه روایت را بهناگاه از این انگیزهها خالی میکند و وارد دنیای کمدی-ابزورد میشود. آثار بسیاری را دیدهایم که از همان ابتدا سعی دارند از طریق ساختار کمدی-ابزورد به خود هویت دهند و درونمایهاشان را از این طریق به مخاطب انتقال دهند. اما اثر آقای پایک در این زمینه دچار انشقاق و از همگسیختگی میشود. رخدادهای تصادفی در این روایت بسیار دور از یکدیگر پیش میآیند و دچار نوعی وحدت ابزورد نیستند. آقای پایک گویی خودش مهاجم است و دائم در حال عروسکبازی با کاراکترهاست و همین باعث میشود تا بخش دوم روایت افتی محسوس نسبت به بخش اول داشته باشد. این کارگردان آن طعنههای معنادار بخش اول را در بخش دوم و به امید هیجانانگیزتر کردن روایت فراموش میکند و در نهایت وارد مسیری کلیشه میشود؛ کلیشهای که استاندارد است اما در قوارهی بخش اول روایت نیست.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.