همانی که باید باشد
همکاری «گای ریچی» و «رونن بنت» در سریال ۱۰ قسمتی «سرزمین اوباش» نشان میدهد که تیمهای نویسندگی و فیلمسازی بریتانیایی همچنان میتوانند بدون اغراقهایی از جنس «پیکی بلایندرز» مخاطب را درگیر روایتی یکدست کنند. این یکدستی را باید در نوع خلق رخدادها و شخصیتها مشاهده کرد. سریال جدید آقای رونن بنت نیز زمین حاصلخیزی برای پرداخت همهی این رخدادهاست.
اگر دنبالکنندهی آثار سینمایی اکشن-ابزورد یا جناییهای دو دههی اخیر بریتانیا بودهاید بهطور حتم قبل از تماشای این اثر و دیدن فقط دو نام رونن بنت و گای ریچی انتظار این را دارید با داستانی مواجه شوید که تعلیقهای آخر اپیزودی و دوربین دچار مکث روی کاراکتری که قرار است به دیگری شلیک کند یا پای آن دیگری را با تبر قطع کند در آن جایی ندارد. از سویی دیگر انتظار این را دارید که موقعیتهایی کمدی در دل روابط بهظاهر خشن کاراکترهای این دنیای گنگستری خلق شوند. این سریال تا حدی زیادی انتظارات شما را برآورده میکند.
اما در این سریال با چه دنیایی مواجه هستیم؟ داستان حول خانوادهای گنگستر در لندن امروزی به رهبری «کانرد هریگن» نقل میشود. اما کاراکتر اصلی روایت که میتوان او را همان عالیجناب خاکستریپوش هم لقب داد «هری د سوزا» است که بهعنوان دست راست کانرد کارچاقکن همهی امور هریگنها محسوب میشود. روایت هم با قلعوقمع کردن دو گروه گنگستری ترک آغاز میشود و سپس همان گره کور یا حفرهی روایی عمیقی که همهی اپیزودهای دیگر را تحت تأثیر خود قرار میدهد اتفاق میافتد؛ کاراکتر «ادی» بههمراه تام، تکپسر خانوادهی رقیب هریگنها، به یک کلاب میروند. با برشهای معناداری این بخش با فرار تامی و ادی پس از حملهی ادی به یک فرد ناشناس در کلاب به پایان میرسد. اما روز بعد ریچی، پدر تامی، از مفقودشدن پسرش میگوید و اینکه آخرین نفری که با او شب را سر کرده ادی، نوهی پسری کانرد، بوده است. این اتفاق همان سقوط دومینوی اول در چنین روایتهای ابزوردی است. گای ریچی و رونن بنت گویی پس از بهثمر نشاندن این سقوط و گیرا کردن آن در چشم مخاطب همهچیز را مانند همیشه بهعهدهی شخصیتپردازیهای وسواسگونهاشان میگذارند.
در طول قسمتهای این سریال با دنیایی مواجه هستیم که پس از ایجاد حفرهی اول گویی سیاهچالهای را درون خود ایجاد کرده و هر بار بخش بزرگی از این شخصیتها را میبلعد. آنچه در این سریال خیال مخاطب را راحت میکند شخصیتپردازیهای قابل اعتنا و وسواسگونهی خالقان اثر است. هری را اگر در مرکز این رخدادها در نظر بگیریم، مابقی کاراکترها در مسیرهای رواییاشان با همان جزییات هری شخصیتپردازی شدهاند؛ از کانرد و میو و کوین گرفته تا حتی برندن و سرافینا و دیگران. تلاقی این مسیرهای قدرتمند روایی هر کاراکتر است که باعث میشود مخاطب نهتنها در برابر روایتی قرار بگیرد که در هر سکانس ممکن است او را درگیر رخداد ابزورد تازهای کند، بلکه انتظار این را هم خواهد داشت که این خطوط روایی در برخی نقاط دچار سکونی از جنس ماهیگیریهای کانرد کنار برکه یا خوابیدنها هری روی مبل شوند.
در این روایت گذشته بههمان اندازهی اکنون کاراکترها مهم است. شخصیتپردازی هری بهگونهای است که مخاطب دائم انتظار دارد در جایی و بهسبب اتفاقی این نظم بدون تنش کاراکتر از هم پاشیده شود و آستانهی صبر او به سر آید. اما رخدادهای بهگونهای اتفاق میافتند که هیجان مخاطب برای رسیدن به این نقطه در سه قسمت انتهایی تبدیل به خواستهای معکوس میشود؛ چرا که طی این سه قسمت او به این درک از کاراکتر هری رسیده است که گویی قرار نیست آرامش او حتی در بحرانیترین شرایط نوجوانی و بلوغ دختر و همسرش از هم گسسته شود. همین آرامش هری بهعنوان سنگ معیار پرداخت دیگر شخصیتها محسوب میشود. روی دیگر این آرامش را در شخصیتپردازی کاراکترهای «میو» و «کانرد» شاهد هستیم که شخصیتپردازی آنها شاید برگرفته از زوج درون رستوران فیلم «داستان عامهپسند» است؛ همانقدر پر سر و صدا و بههمانمیزان احساسی و عجول. اما نکتهی مهم دیگر این روایت را باید انطباق دنیای کاراکترها و اخلاقیات دانست. هیچ کاراکتری در این روایت اسیر آن گزارههای کلیشهای اخلاقی در آثار میانه نمیشوند و در عوض همهاشان هرجومرج موجود درون این دنیا را پذیرفتهاند. باید دید آیا آقای بنت قصد دارد در فصل بعدی احتمالی همین چارچوب مملو از هرجومرج قابل کنترلش را حفظ کند یا سعی در بزرگتر کردن این دنیا دارد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.