کسالتی ۱۶۰ دقیقهای
در سال ۱۹۹۶ برایان دیپالما پروژهای را برعهده گرفت که تا به امروز ادامه دارد. او پس از «مأموریت غیرممکن» سکان را به «جان وو» سپرد و در ادامه با جی.جی آبرامز و دیگران ساخت دنبالههای بعدی ادامه یافت تا در دههی ۲۰۱۰ «کریستوفر مککوئری» هدایت این فیلم را بر عهده گرفت و تا اکنون همچنان کارگردان مأموریتهای غیرممکن است. زمانی که به فرنچایزهای هالیوودی نگاهی دقیق میکنیم چیزی جز جای خالی کارگردان روی صندلی کارگردانی را حس نمیکنیم. این فرنچایزها معمولاً در بخش اول خود داستانی گیرا را به مخاطب ارائه میدهند و پس از اینکه مخاطب را معتاد برشهای خود در گامهای اول کردند، در مابقی دنبالهها همچون یک سریال آبکی با نقاط عطف مشخص در هر اپیزود سعی در نگاه داشتن مخاطب دارند. بهطور مثال در همین فیلم مأموریت غیرممکن دائم شوهای شبانهی آمریکایی دم از بدلکار بودن تام کروز میزنند و به مخاطب چنین مینمایانند که بدلکاری تام کروز کاری غیرمعمول و حتی بینظیر است (آنها هیچگاه حرفی از بازیگران هنگکنگی یا حتی کیانو ریوز هم نمیزنند تا این جایگاه را فقط مختص کروز جلوه دهند). رسانههای خبری اینترنتی تحت نظر کمپانیها نیز این فرافکنی را دامن میزنند و هر کدام به نوبهی خود شروع به داستانسراییهای مختلف میکنند. نتیجه چه خواهد شد؟ مخاطبی که دائم زیر بمباران این خزعبلات رسانهایست حتی برای کنجکاوی هم که شده سعی میکند سری به این آثار بزند.
مأموریت غیرممکن و جیمز باند در دستهی ابرقهرمانیها جا نمیگیرند، بلکه خودشان دنیای پوچ دیگری را در کنار آن آثار ایجاد کردهاند تا مخاطب سینمای سرگرمی را در باتلاقی از برشهای بیسروته و روایتهای آبکیتر بیندازند. بهنظر شما در مأموریت غیرممکن جدید که ۱۶۰ دقیقه هم طول میکشد، چه اتفاقی قرار است بیفتد؟ باور کنید که هیچ داستانی قرار نیست شما را به درون رخدادهایی از جنس سینما ببرد. «ایثن هانت» کار را مانند همیشه طی یک تعقیبوگریز پیش میبرد تا گروهاش را بار دیگر کنار هم جمع کند و در ادامه شاهد کلیپهایی هستیم که تام کروز -و نه هانت- از یک بلندی میپرد، با موتور به اینسو و آنسو میرود. و در نهایت با موسیقی متن مونوتون و سرسامآور حتی فرصت نمیکنیم همین کلیپهای بدلکاری تام کروز را با دقت تماشا کنیم. اینکه مخاطبی در سالن سینما طی ۱۶۰ دقیقه (با احتساب زمان انتظار برای ورود به سالن و پیشنمایشهای قبل از شروع فیلم باید گفت چیزی نزدیک به ۲۰۰ دقیقه) هر چیزی مشاهده کند جز سینما، همان حربهای است که از هالیوود و ابرکمپانیهایاش برمیآید.
مأموریت غیرممکن فیلم خوبیست، اما فقط برای کودکان. حتی کودک ۶ ساله نیز میتواند همچون دموی یک بازی کامپیوتری ماشینی و اکشن و بدون صدا با تصاویر کاغذی این فیلم دچار خواب شود و بدون اذیت کردن پدر و مادر خود و بهانهگیری آسوده استراحت کند. اما اینکه آقای مککوئری و دستاندرکاران این فیلم از آن بهعنوان یک اثر سینمایی یاد میکنند، کمی حیرتآور است. در ضمن مککوئری آنقدر کارگردان بدی نیست. او قبل از شروع سقوط خود در زرقوبرق چنین آثاری نویسندهای زبردست است. او «مظنونین همیشگی» را نوشته و حتی فیلمی نئو-وسترن همچون «مسیر تفنگ» را کارگردانی کرده است. اما آقای مککوئری پس از نگارش فیلم ضعیف «توریست» کمکم وارد دنیای «جک ریچر» و «مأموریت غیرممکن» شد و پس از آن دیگر او را بهعنوان نویسنده و کارگردانی مستقل نمیشناسیم. در هر حال آقای مککوئری در سال بعد نیز بخش دوم این داستان را روی پرده خواهد برد. انتظاری نداریم که فیلم بعدی دچار پیشرفتی چشمگیر شود، اما میتوانیم امیدوار باشیم که آقای مککوئری حداقل برای احترام به سالنهای سینما و اشغال نکردن سانسها برای شاید آثاری مستقل مدت زمان فیلم بعدی را حتی تا ۹۰ دقیقه هم پائین بیاورد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.