پوستر فیلم گمشده

جنایت برای نجات

گمشده
Missing
محصول ۲۰۲۱ – ژاپن، کره‌ی جنوبی
امتیاز ۲.۵
نویسنده مصطفی ملکی

دنبال‌کنندگان مدیوم سریال قطعاً نام «شینزو کاتایاما» را از طریق سریالی با نام «گانیبال» شنیده‌اند. اما کاتایاما از سال ۲۰۱۸ در مرز میان جنایت و درام گام برمی‌دارد. این کارگردان ژاپنی از آن دست فیلم‌سازانی است که سعی دارد پروژه‌ی ژانربندی و به‌خصوص روایت‌های جنایی در ساختار سینمای کره‌ی جنوبی را در جغرافیای ژاپن تصویر کند. آثار او نوعی ابزوردیسم را به‌سبب شخصت‌پردازی‌های‌اش در خود دارند. به‌همین سبب است که در اوج روایت با واکنش‌های احمقانه‌ای از سوی کاراکترها مواجه می‌شویم که نه‌تنها مخاطب را وادار به خنده نمی‌کنند، بلکه او را به‌سوی هیجانی برخاسته از سکون سوق می‌دهند. کاتایاما در روایت جدید خود همانند آثار قبلی همچون طراح یک پازل ساده عمل کرده است. مخاطب در این نوع روایت در بحبوحه‌ی یک رخداد وارد زندگی کاراکترها می‌شود. به‌مرور و با پس‌و‌پیش شدن زمان زندگی روتین کاراکترها هویدا می‌شود.
«سانتوشی» غرق در بدهکاری‌ست و به‌همراه دختر نوجوان‌اش، « کایدی»، زندگی می‌کند. گویا همسرش به‌تازگی فوت کرده و این دو همچنان در غم فقدان او به‌سر می‌برند. کاتایاما سعی دارد مخاطب در بخش اول روایت فقط درگیر دختر نوجوان شود. به‌همین سبب است که سانتوشی را به‌یک‌باره محو می‌کند. در بخش اول شاهد تلاش‌های کایدی برای یافتن پدر هستیم. کاتایاما در همین حین سعی دارد نقطه‌ی مقابل کایدی یعنی «ترومی» را تصویر کند. ترومی یک قاتل سریالی‌ست که دچار نوعی برانگیختگی جنسی نسبت به جسدهای بی‌جان است. کار هوشمندانه‌ی او مشاوره‌ی خودکشی به افراد شکست‌خورده‌ای است که دیگر ادامه‌ی زندگی برای‌اشان معنایی ندارد. در بخش اول گاه در بطن تلاش کایدی قرار داریم و گاه به سه ماه قبل و برخی قتل‌های ترومی سر می‌زنیم. همین آمیختگی زندگی‌ها در بخش اول است که مخاطب را دچار هیجانی ناخواسته برای سر در آوردن از راز پنهان پشت گم شدن پدر می‌کند. اما کاتایاما در بخش دوم روایت به‌سرعت وارد زندگی پر از رنج سانتوشی می‌شود. همه‌ی رخدادها درست در همان سه ماه قبل اتفاق افتاده‌اند. سانتوشی شاهد تلاش‌های همسر ناتوان خود برای خودکشی است. همسرش دچار بیماری «ای‌ال‌اس»‌ است و دیگر مجال و امید لازم را برای بازی با کایدی و زندگی عادی ندارد. سانتوشی به ترومی پناه می‌برد و زندگی دوگانه‌ی این دو در کنار یکدیگر شکل می‌گیرد. در بخش دوم کاتایاما سعی کرده با دقت و بدون بالا بردن ضربآهنگ کل سه ماه قبل از گم شدن سانتوشی را تصویر کند.
این فیلم اگر قرار بود صامت باشد، مخاطب در همان لحظه‌ی اول احساس می‌کرد با درامی جنایی از کره‌ی جنوبی رو‌به‌روست. اما همه‌ی روایت در بطن جامعه‌ی ژاپنی رخ می‌دهد. زمانی که نام کره‌ی جنوبی را در لیست تهیه‌کنندگان اثر می‌بینیم به این نتیجه می‌رسیم که ژاپن هم در ارائه‌ی چنین خط‌های داستانی نیازمند مشاوره‌ی یک سینمای پیشرو است. کاتایاما در درام خود به‌خوبی توانسته با خط‌های روایی فرعی و اصلی روایت بازی کند و مخاطب را نیز در این بازی شرکت دهد. بازی او با سه کاراکتر کایدی، ترومی و سانتوشی باعث خلق رازآلودگی در این درام شده است. اما این را فراموش نکنیم که او هنوز در چینش کاراکترهای فرعی کمی کمیت‌اش لنگ است. در این فیلم همان‌قدر که آن دختر مایل به خودکشی در روایت پررنگ است و همچون مفصلی برای وصل کردن تکه‌های روایت عمل می‌کند، پسرک دبیرستانی همراه کایدی در انتهای بخش اول به‌کلی حذف می‌شود و دیگر هویتی ندارد. در هر حال فیلم جدید آقای کاتایاما هم درام خوبی دارد و هم قادر است تعلیق‌های روایی را در فضایی ابزورد و تاریک به مخاطب انتقال دهد.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟