پوستر فیلم [کلاب] میس اساکا ( نام کلابی در شهر اساکا)

— من می‌تونم هر کسی جز من باشم

[کلاب] میس اساکا ( نام کلابی در شهر اساکا)
Miss Osaka
محصول ۲۰۲۱ – دانمارک، نروژ، ژاپن
امتیاز ۲.۵
نویسنده مصطفی ملکی

در سال ۲۰۲۰ فیلمی با نام «دختران گمشده و هتل‌های عشق‌بازی» را مرور کردیم. کارگردان سوئدی، «ویلیام اولسن»، در فیلم خود سعی داشت سرگردانی دختری جوان با نام «مارگارت» را در ژاپن به‌تصویر بکشد. در آن فیلم کارگردان تمام سعی خود را برای به‌تصویر کشیدن تنهایی وجودی کاراکتر اصلی به‌کار برده بود. اما اثر او در نهایت تبدیل به یک سافت‌پورن شده بود و قادر نبود درون‌مایه‌ی ذهنی کارگردان را به‌تصویر بکشد. حال کارگردانی دیگر از اسکاندیناوی، «دنیل دینکیک»، سعی دارد در روایتی دیگر همان گمگشتی وجودی را تصویر کند.
شخصیت اول فیلم این‌بار دختری جوان با نام «اینس» است. کارگردان سعی دارد فاصله‌ی طولانی او با دنیای پیرامون را در همان چند شات ابتدایی به‌تصویر بکشد. اینس نیز مانند مارگارت دوست دارد بخندد، اما گویا پرده‌ای میان او و دنیا وجود دارد. دینکیک کاراکتری ژاپنی با نام «ماریا» را وارد فیلم می‌کند. ماریا به‌آنی تبدیل به همان مرشدی می‌شود که قرار است اینس را نجات دهد. ماریا کلید طلایی اینس برای درک دنیاست. اینکه کارگردان این‌قدر سریع و بی‌هیچ مقدمه‌ای ماریا را وارد روایت خود می‌کند هیچ منطق روایی ندارد. شاید این انتخاب را باید به‌حساب پیشینه‌ی شاعری و نویسندگی کارگردان گذاشت. در چند سکانسی که اینس و ماریا در دنیای یکدیگر غرق می‌شوند، هر کدام از دیالوگ‌های ماریا همچون مصرعی از یک شعر می‌مانند. عنوان این مرور نیز یکی از همین دیالوگ‌هاست.
اما کارگردان قصد دارد اینس را به درون دنیایی دیگر ببرد. یکی از نقاط قوت فیلم همین این‌همانی اینس با ماریاست. او در کالبد فرضی ماریا وارد شهر اساکای ژاپن و کلاب «میس اساکا» می‌شود. اما این کارگردان هم در دام اولسن می‌افتد. از ورود اینس به اساکا تا انتهای فیلم گویی همان فیلم آقای اولین را شاهد هستیم. اینس در این فضا دیگر ماریا نیست و مارگارت است. سرگردانی‌های شبانه‌ی او در شب، خنده‌های مصنوعی‌اش در واکنش به دیگران و تعالیمی که می‌آموزد تا مردان را سرگرم کند و جداافتادگی‌اش از جامعه‌ای که نمی‌شناسد همان نماهایی است که اولسن برای مارگارت انتخاب کرده بود. دینکیک توانایی این را ندارد که از اینس هویتی مستقل و سرگردان بسازد؛ همان کاراکتری که قصد دارد «همانی باشد که می‌خواهد» یا همان کاراکتری که می‌خواهد در لحظه کسی غیر از اینس باشد. ما در این فیلم فقط هاله‌ای از تنهایی وجودی و تلاش برای یافتن آزادی فردی را شاهد هستیم. اینس آن کاراکتر گمگشته‌ و سرگردانی نیست که قصد دارد خود را بازیابد. اینس حتی نمی‌تواند به «بل دو ژوری»ی ناقص تبدیل شود.
فیلم جدید آقای دینکیک مدیون نگاه مستندگونه‌ی کارگردان خود است. قاب‌هایی که با ظرافت بسته شده‌اند و هر کدام در تلفیق با طبیعت مخاطب را به درون دنیای سرگردان اینس پرتاب می‌کنند. اما به‌محض جدایی از این طبیعت و قرار گفتن اینس در میان هیاهوی شهری، حتی به‌رغم دیالوگ‌های شاعرانه‌ی کارگردان، باز هم فاصله‌ای به‌قدر فرسنگ‌ها از کاراکتر و فیلم می‌گیریم. شاید اگر کارگردان آرام می‌گرفت و این‌همانی اینس برای یافتن آزادی و تلفیق کالبدها را در همان طبیعت و مواجهه با شفق قطبی آسمان شمالگان نشان می‌داد، اکنون در حال نوشتن از اثری به‌غایت کامل بودیم.

دانلود از سینما دریمینگ

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟