پوستر فیلم مینیان (رسیدن به حدنصاب ده نفر برای خواندن نماز جمعی در دین یهود)

بدون ترس خودت باش

مینیان (رسیدن به حدنصاب ده نفر برای خواندن نماز جمعی در دین یهود)
Minyan
محصول ۲۰۲۱
امتیاز ۲
نویسنده سارا

«دیوید» پسری نوجوان است که بنا به اجبار مادرش در دبیرستان مذهبی یهودیان درس می‌خواند. او دل‌اش نمی‌خواهد در این مدرسه باشد. او می‌خواهد مانند تمام مردم دیگر خود را جزوی از جامعه‌ی آمریکایی ببیند. از این رو رفته‌رفته آن روی دیگر خود را نشان می‌دهد. همه‌چیز با نقل‌مکان کردن او به خانه‌ی پدربزرگ‌اش و آزادی بیشتر او آغاز می‌شود. این خانه که در یک ساختمان مخصوص پیرمردان بازنشسته‌ی یهودی است و در ادامه باری که در همان نزدیکی‌ها و مخصوص هم‌جنس‌گرایان است، می‌توانند دیوید را در یافتن مسیر زندگی‌اش کمک کنند.
داستان فیلم «مینیان» در اواسط دهه‌ی ۱۹۸۰ رخ می‌دهد. زمانی که دگرباش بودن به‌ویژه هم‌جنس‌گرا بودن اتفاقی بس ناگوار و حتی خطرناک بود. در این دوران بیماری ایدز جان بسیاری از هم‌‌جنس‌گرایان را می‌گرفت، از این رو بسیاری از افراد از پذیرش آنچه در درون‌شان می‌گذشت سرباز زده و ترجیح می‌دادند منفور جامعه و البته پیرامونی که عموماً هم مذهبی و سخت‌گیر بودند، نشوند. در این‌چنین دورانی بود که دیوید باید با آنچه در درون‌اش و جامعه‌ی بیرونی می‌گذشت، کلنجار می‌رفت.
داستان این فیلم در مسیری کم دیالوگ از همان ابتدا راه خود را آغاز می‌کند و به ما گوشزد می‌کند که آنچه می‌بینیم بیش از آنچه که می‌شنویم قرار است با ما حرف بزند. همانطور که دیوید شروع به دیدن رفتارهای متفاوت افراد پیرامونی خود می‌کند، ما نیز او و ارتباط‌اش با این افراد را می‌بینیم. به همین دلیل تا اواسط فیلم شاید کمی اتفاقات گیج‌کننده و نامفهوم باشد، اما هر چه روایت بیشتر ادامه یابد و تصاویر بیشتر حرف بزنند، شخصیت‌ها نیز خود را به ما بیشتر نشان می‌دهند چنان که در نیمه‌ی دوم دیگر درک شخصیت‌‌ها چندان سخت نیست. اگرچه در این میان افرادی نیز وارد داستان می‌شوند که بدونِ پرداخت کمی بعد به ناگاه خارج می‌شوند، اما وجود آنها هم برای درک شخصیت دیوید مؤثر است.
یکی دیگر از مزیت‌های این فیلم را در نگاه جست‌وجوگر دوربین باید دانست. نگاهی که بدون کلوزآپ و با مدیوم‌شات‌های خود دستان و چشمان شخصیت‌ها را به گونه‌ای نشان می‌دهد که می‌توان احساسات آنها را به خوبی دید و درک کرد. دست‌هایی که بر روی کمر یا روی زانوان افراد کشیده می‌شوند یا چشمانی که در ادامه‌ی حرکات افراد آنها را دنبال می‌کنند. در این میان اما یکی از مهم‌ترین اتفاقات داستان بازیگر نقش دیوید است. «ساموئل اچ لوین»، در نقش دیوید، بیش از همه توانسته با چشمان و حرکات خود با ما حرف بزند. او که پیش از این بازیگر تئاتر بوده و حتی در این حوزه سرشناس است، در این فیلم توانسته نشان دهد که استعداد فراوان او می‌تواند آینده‌ای خوب را به او نوید دهد، البته اگر شانس بازی در فیلم‌های بهتر با کارگردانانی خبره‌تر را پیدا کند.
موسیقی این فیلم را هم نباید فراموش کرد. این موسیقی به خوبی از پس نشان دادن عمق احساسات شخصیت‌ها برآمده است. سکانسی که دیوید در حال پیاده‌روی با دوستان‌اش است و کم‌کم آنها با دوست‌دختران‌شان از او جدا می‌شوند، موسیقی با حرکت دوربین که در اطراف او می‌چرخد آنقدر خوب هم‌خوانی دارد که می‌توان سرگشتگی و درماندگی دیوید را به خوبی احساس کرد.