پوستر فیلم بلوط قدرتمند

ورژن احمقانه‌ای از داستان یک استعداد

بلوط قدرتمند
Mighty Oak
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۰
نویسنده سارا

«جینا» دختری‌ست که مدیر برنامه‌های برادر خود است. برادرش «واون» صدای خوبی دارد و آهنگساز بسیار خوبی هم است. آنها به‌همراه چند نفر از دوستان‌شان در یک بار آواز می‌خوانند و برنامه اجرا می‌کنند و امیدوارند با این استعداد زیادی که در آنها وجود دارد بتوانند آینده‌ی درخشانی داشته باشند. با تلاش جینا آنها مجوز اجرای پیش از یک فستیوال را پیدا می‌کنند. پس با هم روانه‌ی فستیوالی می‌شوند که در شهرشان نیست. اما در میانه‌ی راه با یک تصادف وحشتناک واون از پنجره ماشین به بیرون پرت شده و همان‌جا جلوی دیدگان خواهرش جان می‌سپارد. این اتفاقات در ده دقیقه‌ی اول رخ می‌دهد و به ناگاه فیلم با یک برش، به ده سال بعد ورود می‌کند. یکی از دوستان کافه‌دار که گیتارِ واون را دارد، بعد از دیدن یک پسربچه که نامش«اوک» است -به معنی بلوط- گیتار را به او می‌دهد و جینا با دیدن این پسر بچه به یاد برادر خود می‌افتد و گروه قدیمی‌اش را دوباره احیا می‌کند. در این بین متوجه می‌شود مادر اوک در شب مرگ برادرش هنگامی که او را چند ماهه در شکم داشته است، سرنشین یکی از ماشین‌های تصادف کرده بوده. جینا به این فکر می‌کند که این پسر از تناسخ برادرش حاصل شده است.
فیلم پر است از ایراد؛ از ایراد داستانی گرفته تا ایراد بازیگری و حتی تصویری. بیننده هرگز نمی‌فهمد جینا چندساله است و قیافه‌ی امروزش با ده سال پیش هیچ فرقی نمی‌کند. بیننده از این ده سال زندگی جینا فقط متوجه می‌شود که مدتی در آسایشگاه روانی بوده و فیلم هم به همین بسنده می‌کند. در این فیلم هیچکدام از شخصیت‌ها پرداخت خوبی ندارند و ما فقط تعدادی تصویر از آواز خواندن یک پسربچه را شاهد هستیم -قرار است صدای خیلی خوبی داشته باشد. داستان آشفته‌ای از ماجراهای زندگی جینا و دوست پسر قدیمی‌ای که بعد از ده سال هنوز دوستش دارد. حتی معلوم نیست فیلم قرار است کدام شخصیت را در مرکز ماجرا قرار دهد؛ می‌خواهد جینا مهم‌ترین شخصیت داستان باشد یا اوک. می‌خواهد از تناسخ حرف بزند یا از بازگشت روح. آشفتگی اتفاقات و سرگذشت نامعلوم شخصیت‌های داستان -از دوستانِ جینا گرفته تا دوست کافه‌چی‌اش – دست‌به‌دست هم می‌دهند تا فیلم عملاً از فیلم بودن سقوط کند.
فیلم‌هایی که قرار است یک استعداد را نشان دهند، باید دارای حداقل المان‌هایی باشند تا مخاطب بتواند آن اشخاص را به عنوان استعداد قبول کند. شاید نمونه‌ی دیگری از این ژانر «آگوست راش» محصول ۲۰۰۷ باشد. اما تفاوت اصلی دو روایت در این است که فیلم محصول ۲۰۰۷ از بازیگرانی همچون رابین ویلیامز بهره می‌برد که قدرت ساخت فضای ملودرام را داشتند. قیاس دو کودک در این دو فیلم هم کفه‌ی ترازو را به‌نفع «آگوست راش»‌ سنگین خواهد کرد. با تماشای هر دو اثر به این تفاوت و تقابل بیشتر پی خواهید برد.