پوستر فیلم قوی نیمه‌شب

کدام سختی را برگزینم؟

قوی نیمه‌شب
Midnight Swan
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۲
نویسنده سارا

«ناگیسا» در یک کلاب شبانه‌ی مخصوص افراد ترنس به عنوان رقاص باله کار می‌کند. او که خود را یک زن می‌بیند، همواره توسط افراد زیادی مورد تمسخر واقع شده و نگاه‌های عجیب آنها را بر خود احساس می‌کند. از سوی دیگر «ایچیکا» دختری نوجوان است که با مادری الکلی زندگی می‌کند. مادرش زمانی که مست است رفتارهای خوبی با او ندارد و این اتفاق ایچیکا را آزار می‌دهد. تا اینکه یکی از همسایگان با شکایت بر علیه مادر باعث می‌شود ایچیکا از مادر گرفته شود. حال او باید نزد یکی از نزدیکان خود برای زندگی برود. ناگیسا اولین و تنها گزینه است.
فیلم «قوی نیمه‌شب» روایتی دردناک از افرادی می‌تواند باشد که به هر جهت از دیگران متمایزند. تمایزی که هرگز خواسته‌ی آنها نبوده و آنها هیچ نقشی در نوع تفاوت‌های خود با دیگران نداشته‌اند. نه ناگیسا دل‌اش می‌خواسته احساسی متفاوت با دیگر مردان داشته باشد و نه ایچیکا می‌توانسته در خانواده‌ای دیگر و با مادری متفاوت زندگی کند. هر دوی این افراد ناخواسته و به اجبار در شرایطی قرار گرفته‌اند که باید یا با آن کنار آمده، احساسات خود را سرکوب می‌کردند و به آنچه بوده اکتفا کرده و زندگی می‌کردند یا دست به طغیان زده و در برابر انکار همه می‌ایستادند و به مبارزه با آن می‌پرداختند. در هر دو حالت هم همواره سختی‌های زیادی را باید تحمل می‌کردند. آنها فقط باید انتخاب می‌کردند کدام سختی‌ را برگزینند و کدام راه ارزش تمام سختی‌ها و صبر و تحمل‌ها را دارد.
روایت فیلم «قوی نیمه‌شب» به زیبایی ما را وارد مسیر این دو شخصیت می‌کند و رفته‌رفته احساسات و مشکلات پیش روی آنها را به ما نشان می‌دهد. هر چه زمان می‌گذرد ما بیشتر با این افراد آشنا شده و می‌توانیم حس غربت و درد آنها را درک کنیم. همه چیز تا نیمه‌های خود به خوبی پیش می‌رود. حتی بدون در نظر گرفتن شخصیت‌های پیرامونی تا یک‌سوم پایانی روایت می‌تواند مسیرش را روشن نشان‌مان دهد. اما واقعیت این است که این فیلم از نیمه به بعد ضعف خود را نشان می‌دهد. این فیلم نمی‌تواند در چهارچوب درستی به تمام شخصیت‌ها بپردازد. نه داستان دوست صمیمی ایچیکا به خوبی پرداخت شده و این دختر نوجوان و مشکلاتی که دارد توصیف شده‌ است و نه دوست ناگیسا و رفتارهایی که او با این فرد دارد موجه و قابل درک است. به همین دلیل هم است که وقتی اتفاقات دردناک برای دوستان این شخصیت‌ها رخ می‌دهند بیننده نمی‌تواند درد ناشی از این رخدادها را در ناگیسا و ایچیکا درک کند. حتی فیلم این اجازه را به شخصیت‌های خود نمی‌دهد تا برای دوستان‌اشان سوگواری کنند. فیلم به سرعت اتفاقات دیگری را در برابر این افراد قرار می‌دهد و از این روست که نیمه‌ی دوم این فیلم آشفته دیده می‌شود. ورود ناگهانی مادر ایچیکا بدون اینکه رابطه‌ی چندانی میان او و مادر در فیلم نشان داده شود یکی از دیگر دلایل آشفتگی روایت در یک سوم پایانی است. با این حال این فیلم توانسته آن پیرنگ حساس و قابل تأمل خود را به ما نشان دهد و باعث شود شاید این بار نگاه‌مان در برابر آدم‌های متفاوت چه از لحاظ ظاهری و چه باطنی فرق کند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟