پوستر فیلم مسخ

الکس اسموت تکلیف خود را مشخص نمی‌کند

مسخ
Metamorphosis
محصول ۲۰۲۲ – ایالات متحده
امتیاز ۰
نویسنده مصطفی ملکی

اینکه گاهی در یک نمای ثابت و با نورپردازی معمولی بخواهیم محو سینماتوگرافی یک اثر شویم و با به‌به و چه‌چه در مورد قاب‌بندی خوب آن حرف بزنیم، شاید نسبت به سینماتوگرافی بی‌انصافی کرده باشیم. شما با حداقل آموزه‌های تکنیکی و داشتن تجهیزات بسیار خوب می‌توانید قابی ثابت را در بهترین حالت ممکن به‌لحاظ میزانسن و نورپردازی بگیرید. اما این باعث نمی‌شود که یک فیلم‌ساز به شما پیشنهاد کار دهد. شما در نهایت می‌توانید مانند بسیاری از این دست افراد که با آتلیه‌های گران‌قیمت مشغول دوشیدن مردم کوچه‌و‌بازار برای فیلمبرداری از مراسم آن‌ها هستند در جایی غیر از سینما خودنمایی کنید. مدیر فیلمبرداری بعد از مشورت با کارگردان و زمانی که قاب‌ها را می‌بندد تبدیل به خدای قاب‌های منفرد و در نهایت یک کل واحد می‌شود. آقای الکس اسموت در فیلم جدید خود بسیار با احتیاط و در یک کلبه‌ی جنگلی سعی دارد حواس مخاطب را متوجه قاب‌های ثابت‌اش کند و گویا همین باعث شده روایت و منطق فرمی فیلم را کاملاً فراموش کند.

این فیلم قرار است داستان زوجی باشد که مدتی‌ست دچار طلاق عاطفی شده‌اند و حال به اصرار «هیو» به این کلبه آمده‌اند تا بلکه روزنه‌ای کوچک را برای بازگشت به روزهای گذشته باز کنند. مخاطب در همان ابتدا از این دو کاراکتر دور می‌شود و حتی نمی‌خواهد برای دقیقه‌ای سر از کار آن‌‌ها در بیاورد. اینکه در ذهن خود مرور کنیم که کارگردان سعی دارد سردی فضای روایت را از این طریق به مخاطب انتقال دهد، حرفی بیهوده به‌نظر می‌رسد. این بدان علت است که در پرده‌ی دوم با مجموعه‌ای از کنش‌و‌ها و واکنش‌های احساسی روبه‌رو هستیم که دقیقاً نقطه ی مقابل سردی پرده‌ی اول است.

آنچه برای من بسیار مایه‌ی تعجب بود تأثیر فیلم «دجال» فون‌تریه روی آقای اسموت است. اما این تأثیرگذاری بیشتر شبیه تقلید کورکورانه از مالیخولیای جنگلی زوج فیلم دجال بود. آقای اسموت شاید اثر فون‌تریه را کامل ندیده و نمی‌داند تمام درون‌مایه‌ی آن اثر در باب فقدان بود. او حتی سعی ندارد این مالیخولیا را در این زوج به‌طور مشترک رسوخ دهد و سعی دارد هیو را دچار مسخی که در عنوان آمده بکند. این‌چنین روایت پادرهوایی عقیم شروع می‌شود، عقیم جریان پیدا می‌کند و در نهایت عقیم هم به پایان می‌رسد. کارگردان در پرده‌ی سوم هم همه‌چیز را دگرگون می‌کند و به‌یک‌باره دو کاراکتر شکارچی حیران در جنگل را وارد کارزار خود می‌کند و در نتیجه تعقیب‌و‌گریزی از جنس آثار دلهره‌ی آخرهفته‌ای نمایان می‌شود.

آقای اسموت در هیچ‌‌جای داستان خود فرم روایی و تصویری مشخصی ندارد. او در جایی از روایت ما را به سوی آثار سینمای تجربی و مستقل می‌کشاند، در یک‌جای دیگر وارد مالیخولیای روایی فون‌تریه می‌شود و زمانی که این دو حربه به کارش نمی‌آید، به‌یک‌باره سر از کلیشه‌های هیجان‌انگیز و دلهره در می‌آورد. روایت او در کلیت و جزئیات خود مشخص نیست و نمی‌تواند همچون یک کل واحد در برابر مخاطب قرار بگیرد. این فیلم فقط در عنوان خود ما را به درون مفهوم مسخ می‌برد، اما در روایت بیشتر شبیه یک اثر کاغذی مچاله شده است که مخاطب هم پس از چند سکانس ابتدایی رغبت نمی‌کند این کاغذ مچاله‌شده را باز و کمی در سطور آن غور کند.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟