کاپولای تنها
محنت و رنجی که طی سه دهه بر سر کاپولا رفت تا بالاخره فیلمنامهی خود را مقابل دوربین ببرد بر کسی پوشیده نیست. اما هیچکدام از این سختیها سنگینتر از روایت آشفتهی او نیست. «فرانسیس فورد کاپولا» در دنیای هالیوود و سینمای جهان آثاری را روی پرده برده که همچنان بسیاری از مخاطبان، فیلمسازان و هنرآموزان به تماشای چندبارهی آنها مینشینند. کاپولا در اثر جدید خود سعی دارد با تلفیق توطئهی کاتیلینا در ۶۳ قبل از میلاد و نیویورک امروزی با نام رم نوین مخاطب را درگیر اثری پستمدرن کند.
کاراکتر اصلی روایت آقای کاپولا در این فیلم «سزار کاتیلینا» است که بهعنوان یک معمار پیشرو سعی دارد آرمانشهر مگالوپولیس را درون شهر نیویورک یا همان رم نوین طراحی کند و بسازد. آقای کاپولا در پیشبرد روایت از زاویهدید سزار سعی دارد هستهی علمی-تخیلیاش را بگنجاند. اما نگرش قدمایی او از طریق کاراکترهای فرعی دیگر که در اینسو و آنسوی شهر پراکنده شدهاند جان میگیرد؛ از سیسرو بهعنوان شهردار تا کلودیو بهعنوان رهبر یاغیان و توطئهگران. در این میان آقای کاپولا سعی دارد خلق اثر هنری و هنرمند را بهعنوان خدا و آفریدگار آن اثر با نگرشی عمودی بر زمان تصویر کند. سزار دچار رنجی از گذشته است و دائمالخمری او توان زیستن در زمان حال را از او گرفته است و همین پاشنهی آشیلی برای توطئهگران و آشوبطلبان است تا او را دچار تزلزل کنند. کاراکتر جولیا در این روایت قرار است رابط سزار و زمان حال و در نهایت آیندهای شود که این معمار از ذهن خود دریغ کرده است.
اما فرم بصریای که در این روایت شاهد هستیم این پلات خوشرنگ را از ما میگیرد. آقای کاپولا در هیچکدام از روایتهای خود طی سالیان دراز نشان از فیلمسازی ندارد که بخواهد آشوبی پادآرمانشهری و گاه کالیگولایی را تصویر کند. اما او در این اثر گویی سعی دارد این هرجومرج را در بالاترین سطح خود به مخاطب ارائه دهد. در چنین اثری که کاملاً به جلوههای ویژهی کامپیوتری و مالیخولیای تصویری متکی است شاهد کمیت لنگ کارگردان برای پیشبرد روایت هستیم. در برخی از سکانسها نمود جلوههای ویژه آنقدر ناییو و دمدستی است که گویی با تصاویری ناقص و کارنشده روبهرو هستیم. از سویی دیگر شخصیتپردازی کاراکترهای اصلی و فرعی نیز در این روایت – از سزار تا سیسرو – دمبریده و باری به هر جهت است. هیچکدام از این کاراکترها در دل این آشوب جان نمیگیرند و صرفاً با بلغور برخی خطوط نمایشی و اغراقآمیز از سوی آنها طرف هستیم.
فیلم مکالوپولیس آقای کاپولا در برخی جهات مخاطب را بهیاد موتیفهای روایی و بصری آقای «وونگ کاروای» میاندازد و همین نشان از ترس کارگردان از بازگشت به فرم روایی خودش در سالهای قبل دارد. بهطور مثال آقای کاپولا سعی دارد برای درگیر کردن مخاطب در زندگی کاراکترها از تدوین حذفی در برخی سکانسها بهره ببرد. اما روایت گسترده و بدون مرز او اجازهی این را نمیدهد که مخاطب آن حذفیات زندگی روتین کاراکترها و گذر زمان را درون اثر کشف کند. همانطور که در بالا اشاره شد، آقای کاپولا در اثری که همهجای آن آشوبی اکستریم جریان دارد با نگاهی متوسط و محتاط پیش رفته است و در نهایت مخاطب را در برابر فیلمی قرار میدهد که تکلیف روشنی با خود ندارد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.