پوستر فیلم مدوسا

مدوسا این‌بار پیام‌آور اختگی نبود، او سمبل خشم بود

مدوسا
Medusa
محصول ۲۰۲۲ – فرانسه
رده‌ی سنی ۱۴+
امتیاز ۲.۵
نویسنده مصطفی ملکی

داستان اساطیری مدوسا و نفرینی که شامل او شد هم در آموزه‌های فروید حضور دارد و هم در میان سطور فمینیسم موج دوم و سوم. در نظر فروید مدوسا به‌نوعی یادآور اضطراب اختگی بود و این یعنی از نگاهی کاملاً مردانه و ادیپ‌گونه باید به آن نگریست. اما مدوسای دنیای فمینیسم موج دومی (تأمید روی موج دوم بر این است که گستره‌ی دانش این موج به مدد متفکرانی چون «کریستوآ» بسیار وسیع بود و نباید آن را با انحطاط فکری موج چهارم و اواخر موج سوم اشتباه گرفت) برآمده از خشم زنانه است. خانم «سوفی لوی» در اثر خود سعی دارد این خشم زنانه را از منظر دو خواهر به تصویر بکشد.

مخاطب از همان ابتدا درون ویلایی که به‌شدت نور آفتاب را میزبان سالن خود کرده وارد زندگی «رومن» شاید ۳۵ ساله و «کلمانس» شاید ۲۵ ساله می‌شود. کلمانس در حال غور کردن در یک کتاب نقاشی است و در همین حین بستنی هم می‌خورد. اما گویی او قادر نیست بخشی از بدن خود را حرکت دهد. به همین سبب است که وقتی بستنی روی کاناپه می‌افتد، رومن با عجله خود را به کلمانس می‌رساند و شروع به تمیزکاری می‌کند. آنچه بعداً متوجه می‌شویم این است که رومن و کلمانس به اتفاق مادرشان تصادفی شدید داشته‌اند که طی آن مادر فوت کرده و کلمانس نیز پس از تصادف دچار سکته شده است. مشکل اینجاست که کارگردان در ایجاد این منطق روایی گویی دچار تعجیل است و حتی نیازی به مرور پیش‌داستان در ذهن خود نمی‌بیند. او بیش از هر چیزی قرار است مخاطب را درگیر ابزوردیسم موجود در رابطه و دوستی این دو خواهر کند.

اینکه از ابزوردیسم در باب این اثر استفاده می‌کنیم بدین دلیل است که خانم لوی در طول فیلم مدام سعی دارد کشش این دو خواهر به یکدیگر و وابستگی‌اشان را از طریق حسادت‌هایی بروز دهد که با ورود فردی غریبه به زندگی دو نفره‌ی آن‌ها شکل می‌گیرند. این فرد غریبه یک آتشنشان با نام «گیوم» است که طی یک مهمانی با رومن شماره رد و بدل می‌کنند. ورود او به زندگی این دو خواهر در ویلای مادربزرگ باعث شکل گرفتن و شدید شدن آن حسادت پنهان می‌شود. به اولین تماسی که برای آن مهمانی مورد نظر گرفته شد دقت کنید. کلمانس به‌راحتی پیغام را حذف می‌کند. اما رومن در نهایت از این مهمانی باخبر می‌شود و گیوم را به این خانه دعوت می‌کند.

گیوم در این روایت گویی همان محرکی خاموشی است که هر دو خواهر سعی دارند علیه یکدیگر از آن بهره ببرند. رومن دچار سوء‌ظن می‌شود و کلمانس با همان حسادت پنهان و حیله‌گری خود به این سوء‌ظن دامن می‌زند. اوج این خشم را در یک مهمانی شاهد هستیم که در نهایت رومن نمی‌تواند حسادت خود را پنهان کند.

خانم لوی در اثر خود به‌ زیبایی با نور طبیعی بازی می‌کند و گاهی از نوردهی بالا در قاب نیز نمی‌ترسد و آن را تبدیل به بخشی از فرم بصری روایت می‌کند. در مقابل او گاهی با فیلتری ملایم سعی می‌کند نور را بگیرد و در عین حال تضاد رنگی را درون قاب به کمترین حد برساند. به همین سبب است که در طول روایت با یک داستان مسطح به‌لحاظ بصری مواجه هستیم که کارگردان از دروازه‌های ویلا آن‌سو‌تر نمی‌رود. خانم لوی در طول فیلم خود مدام مخاطب را به یکی از این دو خواهر می‌چسباند و محیط را بدون حضور آن‌ها ارائه نمی‌دهد؛‌ حتی در نماهای لایی. او سعی دارد خشم مدوساگونه را درون هر دو خواهر به اوج برساند تا صبح فردای آن غلیان خشم بار دیگر خود را در معرض حضور غریبه‌ای جدید قرار دهند؛ این‌بار اما با تکیه بر تجربه‌گرایی اخلاقی.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟