پوستر فیلم راه پر پیچ‌و‌خم

تعریف شما از مرگ چیست؟

راه پر پیچ‌و‌خم
Meander
محصول ۲۰۲۱
امتیاز ۲.۵
نویسنده مصطفی ملکی

بگذارید سؤال تیتر را یک‌بار دیگر تکرار کنیم: «تعریف شما از مرگ چیست؟» در مستندهای گوناگون و در پرسش از افرادی که مرگ را تجربه کرده‌اند به‌دنبال این هستیم که بدانیم پس از بسته‌ شدن دائمی چشم‌های‌مان چه‌چیز انتظار ما را می‌‌کشد. مثیو توری پس از فیلم موفق «دشمن» گویی ادامه‌ای انتزاعی و پرپیچ‌و‌خم را برای آن ترسیم کرده تا بتواند باز هم به درون دالان پرپیچ‌و‌خم مرگ برود. دنیای انتزاعی توری در فیلم دشمن بسیار دوست‌داشتنی بود و روی دیگری از جنگ برای بقا در محیطی آخر‌الزمانی را به‌تصویر می‌کشید. رویکرد کاملاً انتزاعی این کارگردان به مفاهیم حاکم بر جهان امروز ما باعث شد تا فیلم دشمن رابطه‌ی خوبی با ذهن مخاطب برقرار کند. توری نشان داده که در افتتاحیه‌ی فیلم خود از چند کلید‌واژه استفاده می‌کند و با یک برش کاراکتر و مخاطب را در مسیری که تعریف ذهنی کارگردان از آن کلیدواژه‌هاست هدایت می‌کند. افتتاحیه‌‌ی فیلم «راه پرپیچ‌‌و‌خم» نیز همین‌گونه است: لیسا زن جوانی‌ست که میان یک جاده‌ی متروک دراز کشیده و به آسمان خیره است. یک ماشین کنار او می‌ایستد و راننده پیشنهاد می‌کند که لیسا را به نزدیک‌ترین اتراق‌گاه میان‌جاده‌ای برساند. لیسا ابتدا امتناع می‌کند و سپس با راننده همراه می‌شود. مهم‌ترین دیالوگ فیلم همین‌جا شکل می‌گیرد که هر دو تعریف خود را از مرگ ارائه می‌دهند. آن مرد یک قاتل سریالی‌ست و به‌محض فاش شدن هویت‌اش از رادیوی ماشین ترمز شدیدی می‌گیرد و سر لیزا به داشبورد می‌خورد و برش. پس از به‌هوش آمدن لیسا در یک مکعب فلزی مخاطب اولین حدسی که می‌زند فیلم‌هایی همچون «مکعب»، «اره» یا حتی «پلتفرم» است. اما کارگردان این اثر توری است و مخاطبی که فیلم قبلی او را دیده باشد به‌سرعت ذهن خود را متوجه دیالوگ‌های ابتدایی فیلم می‌کند. خیلی ساده است: لیسا مرده است و حال در دالان پرپیچ‌و‌خم مرگ قرار دارد. او در این دالان بارها قرار است رنج و لذت و دوباره مرگ را تجربه کند. تصویر انتزاعی کارگردان آن‌قدر تنگ‌و‌تاریک است که مخاطب نیز در هر لحظه از فیلم این انتزاع عبث را حس می‌کند. راستی اگر شما می‌خواستید مرحله‌ی پس از مرگ را تصویرسازی کنید چگونه این کار را انجام می‌دادید؟ اگر این سؤال را از خود بپرسیم به‌راحتی تصویر انتزاعی منحصربه‌فرد توری را درک می‌کنیم. اما توری سعی کرده در این دالان عبث فاکتور هیجان را نیز اضافه کند. لیسا هم مانند بسیاری از مخاطبان فیلم در آن لحظات تصوری از مرگ ندارد. او خود را همچون اسیری در چنگال یک انسان دیوانه می‌پندارد که قرار است با او بازی کند. او در تمام این لحظات لمس می کند، استشمام می‌کند و حتی تشنه می‌شود. اما یک لحظه به خود اجازه‌ نمی دهد تصور مرگ را داشته باشد. این ناآگاهی از وقوع مرگ تا به آخر همراه لیسا و مخاطب باقی می‌ماند. اما مثیو توری در برخی صحنه‌ها کلید‌هایی را برای لیسا و مخاطب قرار داده است. اما انسان تا زمانی که نفس می‌کشد و لمس می‌کند باور به مرگ ندارد. مثیو توری در این دو اثر نشان داده که می‌تواند واسطه‌ی خوبی بین مخاطب و تمام انتزاعات بشری باشد.