کوروساوا در جایی میگوید: «یک کارگردان خوب از یک فیلمنامهی خوب شاهکار خلق میکند. یک کارگردان متوسط از همان فیلمنامه میتواند اثری قابل قبول تولید کند. اما از یک فیلمنامهی بد، حتی کارگردان خوب هم نمیتواند اثری قابل قبول تولید کند». شرح حال این فیلم اما بدتر از نقلقول کوروساواست. «شین داکس تیلور» با یک فیلمنامهی پر از حفره و کارگردانی بدتر یک اثر ضعیف و عریان تولید کرده است. شاید بعد از تماشای چنین آثاری باشد که مخاطب سینما به دغدغههای ذهنی کارگردانهایی چون فینچر در سینمای رازآلود پی میبرد. آقای تیلور از همان ابتدای فیلم خود دچار سردرگمی است و با معدود لوکیشنهای خود نمیتواند آن عمق رازآلودگی را به اثر ببخشد.
ماجرا از یک مهمانی خیریه آغاز میشود. در همین حین برشهای موازی از منزل یک زوج جوان را داریم که پرستار بچه و دخترشان در خانه تنها هستند. خط سوم روایت عدهای سارق با ماسک را نشان میدهد که در حال آماده شدن برای یک سرقت هستند. کارگردان قرار است از ابتدای فیلم خود این سه خط روایت را به یکدیگر برساند. اما تیلور به همین هم راضی نبوده و قصد داشته عمق بیشتری به روایت بدهد. او سعی کرده حال و گذشته را با روایتی استنتاجی به جزء برساند و مخاطب در انتهای فیلم بهقولی شگفتزده شود. اما برای دریافت چنین واکنشی از مخاطب باید ساختار روایی درستی را تحویل او دهی. اما آقای تیلور نه بازیگری در دست داشته که بتواند چنین موقعیتی را خلق کند و نه روایت خود را طوری پیش میبرد که بتواند چنین جزئیاتی را از آن نتیجه بگیرد.
بلا ثورن را بهتر است یکی از اینفلوئنسرهای پر سر و صدای اینستاگرامی بدانیم که عاشق بازیگری است. او طی یک سال اخیر حداقل در پنج اثر سینمایی بازی کرده و در هیچکدام هم موفق نبوده است. اما ظاهراً دنیای کنونی نیازی به کارنامهی ضعیف یک بازیگر نمیبیند بلکه درصد نفوذ چهرهی او را در نظر دارد. این نوع نگاه برخی فیلمسازان متوسط و پائینتر به مقولهی جنسی درست مانند عکسهای روی جلد مجلهی پلی بوی میماند. بلا ثورن هم ظاهراً ارزانترین گزینه برای کارگردانهایی از جنس تیلور است که حداقل بتواند با استفاده از او کمی فیلم خود را به چشم بیاورد.
فیلمهایی از این دست نهتنها قادر نیستند روایتی از یک حادثهی جذاب را به مخاطب ارائه دهند بلکه حتی در چینش موقعیتهای درام هم دچار ضعف هستند. این نوع روایتها به لوکیشنهای متفاوتی نیاز دارند که مخاطب را کاملاً وارد یک هزارتوی داستانی کنند. استفاده از یک لوکیشن ساده و داخلی کار هر کارگردانی نیست و کارگردانهایی از جنس تیلور بیشتر صرفهجویی در بودجهی اختصاصدادهشده به پروژه برایشان مهم است و نه چیز دیگر. در هر حال نمیتوان این دست تفکرات را از سینما حذف کرد و باید امید داشت که آقای تیلور و دوستان همپیشه به این فکر کنند که با همین بودجهی کم هم میتوان آثار مستقل قابل تأملی ساخت.