نه داستان، نه شخصیتها و نه حتی صداها خوب بود
«آلین» به عنوان کارآگاه خصوصی به همراه «کارلوس»، ربات انساننمایی که سری هلوگرام دارد و حافظهی کارلوس واقعی که پنج سال پیش فوت کرده است را دارا است استخدام میشوند، تا دختری که مدتهاست گم شده را پیدا کنند.
«ژرمی پرین» در اولین تجربهی فیلمسازی خود سعی کرده انیمیشنی تخیلی و فانتزی را تصویر کند. انیمیشنی از دنیایی در آینده که هوش مصنوعی و رباتها همراه با مردم عادی در زمین و مریخ زندگی میکنند، اما کمکم از دست آدمها خسته شده و میخواهند طغیان کنند. آقای پرین قرار است این طغیان و دلیل آن را با تصاویر خاص خود نشان دهد، اما هر چه تلاش میکند نمیتواند به این مهم دست یابد. او از همان ابتدا به ناگاه مخاطب را در میان دنیایی میاندازد که هیچچیز دربارهاش نمیداند. آقای پرین هم سعی نمیکند این دنیا و دلیل و چگونگی ایجادش را در مسیر روایت بیان کند. او در مسیر داستان در میان مکالمات انسانها و رباتها کمی از این دنیا حرف میزند، اما هرگز تلاش نمیکند به طور کامل آن را شرح دهد. اینکه کارلوس که بوده و چطور و چرا تبدیل به چنین رباتی شده پرداخت نشده است و آقای پرین تصور میکند با همان جملهی همسر گذشتهی کارلوس که «میخواهی من رو بزنی» مخاطب باید بفهمد کارلوس چگونه فردی بوده و چرا حالا توسط خانوادهاش طرد شده است. اصلاً منطق کارلوس ربات که بهقول خودشان هوش مصنوعی است و درک بالایی دارد برای بودن و ماندن در کنار خانوادهاش چیست؟! در سوی دیگر آلین چگونه کارآگاه و از همه مهمتر زنی است که مخاطب نباید هیچ چیز از گذشته و حال او بداند؟ چرا هیچ یک از شخصیتهای داستان پرداخت نشدهاند و مخاطب نمیتواند با هیچیک از کاراکترها وارد رابطه شود؟ به نظر میرسد آقای پرین مانند بسیاری از منتقدان سینما از تصاویر و داستان خود آنقدر به وجد آمده که فراموش کرده برای بیان یک داستان هم منطق روایی اهمیت به سزایی دارد، هم شخصیتپردازیها موثر هستند و میتوانند روایت را دچار فهم و منطق کنند.
با وجود تکنولوژیهای پیشرفته و بهره بردن از نرمافزارهای ایجاد تصاویر چند بعدی و استفاده از رنگهای ترکیبی ساخت انیمیشنی که بتواند از لحاظ تصویری مخاطب را متوجه خود کند شاید کار چندان سختی نباشد به همین دلیل هم انیمیشن آقای پرین در این بخش شاید کار خاص و خارقالعادهای انجام نداده است که بتواند به واسطهی آن مخاطب را مجذوب خود کند. در سوی دیگر به جز تصویر المان صدا هم در ایجاد ارتباط میان مخاطب و روایت اثرگذار است. اتفاقی که در این انیمیشن رخ نداده و آقای پرین با برگزیدن بدترینها انتخابهایی غیرقابل قبول برای صدای کاراکترهایاش کرده است. صداهایی که هیچکدام به تصاویر و شخصیتها نمیآیند و نمیتوانند رابطهای را میان کاراکترها و آنچه بیان میکنند ایجاد کند. اگرچه آقای پرین سعی کرده است با بهره بردن از موسیقیهایی زیبا روایتاش را اثربخش کند، اما حتی این موسیقیها هم بر روی تصاویر ننشسته و نمیتوانند مفید واقع شوند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.