کریستی پویو کارگردان صاحبنام رومانیایی در طی دو دههی اخیر است. نگاه بسیط او به دنیا را بهراحتی میتوان در لابهلای دیالوگها و کاراکترها و وسواس شدید او در قاببندی و میزانسن مشاهده کرد. او را میتوان روی دیگر روی اندرسون نامید؛ پویو همان سکون در حرکت دوربین را داراست اما دیالوگهایی که از طریق کاراکترهای خود ارائه میدهد در پایان فیلم شبیه یک رسالهی فلسفی در باب هستی است. او برخلاف اندرسون در لوکیشن بسیار خست بهخرج میدهد و تمایل دارد کاراکترهای خود را در یک لوکیشن ثابت قرار دهد.
اما خانهی اربابی که بعد از ماراتن ۳ ساعت و ۲۰ دقیقهای آن، مخاطب دچار نوعی فراخی بال میشود. اگر کسی پرسید وظیفهی دیالوگ چیست و سینما مگر قرار است دائم گفتوگوی کاراکترها را در یک فضای محدود بهتصویر بکشد؟ در پاسخ تنها این فیلم را به او معرفی کنید. خانهی اربابی از آن دست فیلمهاست که مخاطب در حین دنبال کردن دیالوگها از ریزبینی کارگردان در میزانسن و پوزیشن کاراکترها انگشتبهدهان میماند.
این فیلم در یک روز اتفاق میافتد. سهنفر از دوستان نزدیک نیکولای و الگا به خانهی آنها دعوت شدهاند و طی این دورهمی دوستانه وارد پرسشی اساسی در باب هستی و خیر و شر میشوند. الگا بهعنوان نمایندهی مسیحیت و نیکلای در برابر او بهعنوان یک ضد دین قرار دارد. اینگریدا همسر یکی از ژنرالهای موفق روسی است. ادوارد یک روسی-فرانسوی ناسیونالیست افراطی است و در نهایت مادلین بهعنوان یک کنتس خوشگذران و البته صاحب فکر در این دورهمی حضور دارد.
در پارت اول که قرار است با هر شخصیت مواجه شویم، دوربین به آرامی در میان هر کدام از آنها میچرخد و مخاطب فرصت این را دارد تا بهراحتی هر کدام از آنها و موضعشان در برابر یکدیگر را بهخوبی تفسیر کند. فیلم با تعریف هر کدام از شخصیتها از خیر و شر آغاز میشود. فیلم همچون لایههایی میماند که هرچه بیشتر از زمان آن میگذرد عمیقتر میشود. تعاریف ساده و مثالهایی سادهتر در باب خیر و شر و در ادامه نسبی و مطلق بودن آنها بهآرامی شخصیتها را مقابل یکدیگر قرار میدهد.
یک نکتهی نهفته در این فیلم را فراموش نکنیم. برای آن کسانی که تولستوی و توصیفهای چند صفحهایاش از مهمانیهای آریستوکراتها را مطالعه کردهاند باید گفت که این فیلم بی هیچ کموکاستی و با دقت تمام جزئیات چنین مهمانیای را بهتصویر میکشد. از آن سو بهیاد توصیفهای زیبای مارسل پروست از این مهمانیها میافتیم. جزئیترین نکات در طراحی لباس و صحنه مخاطب را انگشتبهدهان میگذارد. بعد از گذشت ۳۰ دقیقه از فیلم مخاطب با اشراف کامل به تمام شخصیتها با فضای داخلی این خانه نیز آشنا میشود. در دقتنظر کارگردان همین بس که از شش بخشی که برای روایت خود در نظر گرفته، یک بخش را به «استوان» و دیگر خدمهی خانه اختصاص میدهد. این بخش همانند استراحتی بین بحثی که در حال عمق گرفتن است میماند. خشکی لحن خدمه و تمام تلاش آنها برای پذیرایی مناسب از مهمانان آقا و خانم خانه را میتوان در این بخش مشاهده کرد.
فیلم خانهی اربابی از یک سو چشم را نوازش میدهد و از سویی دیگر ذهن را دچار سیروسلوکی زیبا در قرن روشنگری میکند. فیلم بهشدت دیالوگمحور است و این بر کسی پوشیده نیست. اما باید گفت تمامی بازیگران غرق در کاراکترها شدهاند و حتی نشستن و حرکات آنها در برخورد با یکدیگرمخاطب را به همان دوران میبرد و گویی در گوشهای از این خانه به تماشای آنها و سبک زندگیاشان نشسته است. هیچکدام از بازیگران این فیلم در برابر کاراکترهایی که نقش آنها را بازی میکنند کم نمیآورند و همین باعث میشود تا کلمهبهکلمهی دیالوگها ذهن او را نوازش دهند.
اینکه مخاطب در میانهی فیلم احساس کند که باید روی اخلاق کانتی و اربابوبردهی هگل، یا چهار انجیل و البته نظرات سقراط و رواقیون تسلط داشته باشد تا به لذت وافر از فیلم برسد، حرف گزافی نیست. حتی باید گفت کمی هم تاریخشناسی در این بین نیاز است. اما معجزهی کارگردان در این است که مخاطب با همین مباحثهها میتواند خود را سیراب کند و پس از آن برای مطالعهی منابع تشنهتر از قبل شود.
فیلم خانهی اربابی از آن دست آثاری است که میتوان سالی یک بار بهصورت جمعی تماشا کرد و در بین آن به مباحثه پرداخت. پویو بیشک کارگردان بزرگی است و برای مخاطبی که این فیلم را پذیرفته، تماشای ۶ اثر دیگر او نیز خالی از لطف نخواهد بود. باید خوشحال بود که فیلمسازانی چون پویو و روی اندرسون در عصر ما زیست میکنند.