دست کارگردان دور گردناش گره خورد، از بس لقمه را نخورد
سینمای تجاری نیجریه طی یک دههی اخیر فقط در تعداد آثار تولید شده توانسته نامی دست و پا کند و اصطلاح نالیوود را سر زبانها بیندازد. سینمای تجاری این کشور کیفیتی که باید را ندارد و این سینمای بعضاً جشنوارهای این کشور است که باعث میشود گهگاه وارد سینمای این کشور شویم. فیلم «مامی واتا»ی آقای «سی. جی. اوباسی» یکی از آن آثار محسوب میشود. مامی واتا الههی دریای مردمان آفریقاست و بهنوعی ریشه در باورهای آنها دارد. در این روایت با مادری با نام «ماما افه» و دختراناش، زینوئه و پریسکا، مواجه هستیم که در روستایی ساحلی زندگی میکنند. ماما افه واسطهی میان مردم و مامی واتا محسوب میشود و قدرت و شهرت زیادی میان مردمان دارد. ما از زمانی وارد روایت میشویم که برخی از جوانان شهر علیه باورهای او و دیگر مردمان شوریدهاند و پیشرفت روستاهای دیگر را بر سر او و باورمندان میزنند. در اینجا صحبت از مدرسه و سواد، بیمارستان و بهداشت و در نهایت آبادانی و برق و آب آشامیدنی سالم است. اما ماما افه کاملاً با این موضوع مخالف است. مشکل روایت درست از زمانی آغاز میشود که مخاطب را در برزخ اینکه چرا نحوهی اعتراض آن جوانها برای رسیدن به حداقلهای رفاه باید مورد تقبیح مخاطب قرار بگیرد؛ چرا تقبیح؟ چون کارگردان ملتمسانه از مخاطب میخواهد که به این نتیجه برسد.
از سویی دیگر زمانی که روایت به پایان راه خود میرسد، مخاطب متوجه این موضوع میشود که هدف او مبارزه با شیوهی استعماری ورود رفاه در دل جامعهی سنتی و اعتراضات فرقهای خشن است. اما این رویکرد در روایت به هیچ عنوان تصویر نمیشود. ماما افه در روایت کارگردان نیجریهای تبدیل به زنی متحجر میشود که خرافهای افسانهای را در ذهن مردمان سرزمیناش نجوا میکند و هر ماه بخشی از درآمد آنها را کسب میکند. آقای اوباسی در طول روایت آنقدر لقمه را دور سر خود میپیچاند که دستاش دور گردن گره میخورد. روایت او فقط روتوش و قاببندی خوبی دارد و حتی در فرم بصری هم تکلیف مشخصی ندارد. در این فیلم تکنیکها و پالت سیاهوسفید و ایجاد تضاد میاه سیاه و سفید باعث قابل تحمل شدن داستان میشوند.
آقای اوباسی در روایت خود سعی دارد هر طور که شده همهی درونمایههایی که در ذهن دارد را وارد داستان کند. این کار نشدنی است و در روایتی که صد و ده دقیقه زمان دارد، چنین کاری عملاً عملی نیست. او بهراحتی میتوانست همان تقابل سنت ریشهدار دچار تعامل منعطف با دنیای مدرن را با خشونت استعماری و متحجر بهتصویر بکشد و روایت را حول این بطن روایی گسترده کند. اما نهتنها چنین اتفاقی نمیافتد، بلکه او در بخشبندی پایانی خود مخاطب را به درون ورطهای از جنس «زنهای روستا بودند که حق همه را گرفتند» میبرد و پریسکا را تبدیل به پلنگ سیاه خود میکند. این پیچاندن لقمه دور گردن روایت آقای اوباسی را غرق کرده است و حتی مامی واتا هم نمیتواند آن را به ساحل بازگرداند.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.