در انتظار پوتین
دوست داشتم فیلمی بسازم که نه ملودرام باشد و نه انتزاعی و صرفاً اثری باشد که مخاطب را درگیر عشق مادری به فرزند خود میکند. این جملات پس از پایان فیلم جدید آقای «ولادیمیر بیتوکوف» از زبان خود ایشان به ذهن میآیند. این کارگردان روس در اصل این جملات را بیان نکرده، اما پس از پایان فیلم او گویی در برابر روایتی قرار گرفتهایم که تکلیف مشخصی ندارد.
داستان فیلم حول زندگی «تونیا» میچرخد که یک زن راننده اتوبوس است. در ابتدای روایت بهجای ورود به زندگی تونیا، از طریق یک ساختمان نیمهویران وارد داستان میشویم. مسئولین شهری در حال تخریب و بازسازی این ساختمان هستند که ظاهراً پیامی از بالا -دفتر پوتین- به آنها میرسد که ظاهراً رییسجمهور قرار است از این مکان بازدید کند؛ مکانی که ظاهراً در طی سالیان گذشته محل اقامت افرادی مهم در دفتر حزب کمونیسم مانند خروشچف و برژنف بوده است. حال قرار است پوتین به این مکان سر بزند و کل مسئولین در تدارک یک استقبال باشکوه از او هستند. پس از این گزارهی ابتدایی در انتظار گودو مانند به درون زندگی تونیا میرویم که بههمراه تنها دخترش و نوهای که قادر به حرف زدن نیست زندگی میکند. در اولین دیالوگی که از او در فیلم میبینیم، تونیا در حال مشاجره با دختر خود بر سر پسر سوگلی مادر است که او را نمیبینیم. در همین حین تلفن زنگ میخورد و خبر کشته شدن پسر را در سوریه به او میدهند. «ژنیا» در حملهای زمینی در سوریه کشته شده و ظاهراً در همانجا نیز به خاک سپرده شده است. او تحت فرمان گروههای نظامی پیمانکار روس در سوریه بوده است. اما تونیا بر اساس پیامکی که دو روز بعد از سوی ژنیا به خواهرش ارسال شده این داستان را نمیپذیرد. مشکل آنجاست که ارگانهای دولتی برای جستوجوی ژنیا در سوریه نمیتوانند اقدامی کنند، چون قرارداد او با گروه نظامی پیمانکار تحت قراردادهای دولتی نبوده است. همین مسئله تونیا را به جنونی مادرانه میرساند.
آنچه در این روایت مبهم است همان جنون مادرانهی این زن است. مخاطب از همان ابتدایی که درگیر زندگی این زن میشود فرصت خلوت کردن با او در زندگی روزانهاش را ندارد و بدون فوت وقت در جریان خبر مرگ فرزند او قرار میگیرد. آنچه در این جنون میبینیم شخصیتپردازی و حسشناسی ناقص کارگردان و بازیگر و در نهایت غلو بازیگر زن در بروز احساسات مادرانه است. اما آقای کارگردان به این هم بسنده نمیکند و حفرهای دیگر در روایت خود ایجاد میکند. گویی پس از اصرارهای فراوان تونیا مردی جوان به درون زندگی آنها میآید که ادعا می کند ژنیا است. اما مادر و دیگران میدانند این مرد پسر او نیست. کارگردان آن روی پنهان دیگر را نشان نمیدهد و صرفاً از طریق نگاهها و بازیهای چشمی قرار است شک را به مخاطب القاء کند. ورود این مرد جوان شاید در ابتدا و بهصورت ذهنی قرار است مخاطب را درگیر درامی تودرتو و مملو از مالیخولیا کند. اما روایت ضعیف کارگردان این اجازه را نمیدهد و در نهایت همهچیز در دالان باریک روایی به انتها میرسد؛ خیلی زودتر از تیتراژ پایانی کارگردان.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.