پوستر فیلم زاغی

خیانت‌بازی

زاغی
Magpie
محصول ۲۰۲۴ – بریتانیا، ایالات متحده
رده‌ی سنی ۱۴+
امتیاز ۲.۵
نویسنده مصطفی ملکی

آقای «سم ییتس» در سال ۲۰۲۴ به‌سبب روی صحنه بردن نمایی جدید از «دایی وانیا» چهره‌ای جهانی پیدا کرده است. او در همین سال اولین اثر بلند سینمایی خود را نیز با نام «زاغی»‌ روی پرده برده است. روایت جدید آقای ییتس داستانی‌ست که درون خود رنج را روایت می‌کند؛ همان رنجی که گویی هر زنی در طبقه‌ی متوسط جامعه آن را حس کرده است. بازی آقای ییتس با مفهوم خیانت در قالب مالیخولیا و پارانویای نئونوآرها مقابل چشم مخاطب قرار می‌گیرد.

مخاطب بدون افتتاحیه‌ وارد زندگی «آنت» و «بن» می‌شود که در خانه‌ای مدرن و بیرون از شهر زندگی می‌کنند. بن نویسنده‌ای است که به تازگی طعم شهرت را چشیده و آنت نیز گویی به‌خاطر تولد دو فرزندش چند سالی‌ست که از حوزه‌ی نشر فاصله گرفته است. زندگی این دو با قبول شدن دختر خردسال‌اشان در تست بازیگری یک اثر سینمایی وارد قاب این فیلم می‌شود. «ماتیلدا» برای حضور در فیلمی که یکی از بازیگران زن مشهور و پرحاشیه‌‌ی سینما در آن ایفای نقش می‌کند آماده می‌شود. آقای ییتس در همان ابتدا و در شب قبل از شروع فیلمبرداری اولین نشانه را از درون‌مایه‌ی خود به مخاطب ارائه می‌دهد؛ بن در تختخواب مشغول مشاهده‌ی فیلمی خصوصی از «آلیسیا»ست و در حین تماشا آنت نیز وارد اتاق می‌شود. آنت نسبت به این کار که فیلم خصوصی دیگران چرا باید نشر داده شود اعتراضی کاملاً اخلاقی می‌کند و بن در پاسخ او از این می‌گوید که بدن این بازیگران یک کالای عمومی است. کارگردان از همین تناقض در روز بعد بهره می‌برد و کاراکتر بن را تبدیل به همان مردی می‌کند که به‌نوعی با دیدن هر زنی خود را می‌بازد.

اما آقای ییتس در میانه‌ی روایت خود سعی دارد کاراکترهای خود را بر اساس ساختار نئونوآر دچار همان رنگ خاکستری کند و مخاطب نیز در پهنای خاکستری در تکاپوی پیدا کردن روزنه‌ای است که بتواند از طریق آن آنت و بن را در سمت حقیقت و دروغ ماجرا قرار دهد.

آقای ییتس در طول پرده‌ی دوم دائم نشانه‌های دیگری را به مخاطب می‌دهد که از طریق آن‌ها درون‌مایه گم نشود. او سعی دارد بن را از طریق نگاه‌های خیره و معصومانه‌ی ماتیلدا، تعجب‌های آلیسیا و شک دائم آنت شخصیت‌پردازی کند. کارگردان عملاً راهی را برای برون‌رفت کاراکتر بن نمی‌گذارد و دائم او را در گوشه‌ای گیر می‌اندازد تا مخاطب در ابتدای پرده‌ی سوم صحنه‌ی این بازی را به روشنی دریابد.

آنچه در این روایت به وضوح هویداست تسلط کارگردان روی میزانسن و بهره بردن از زاویه‌های مختلف دوربین است. دوربین آقای ییتس گویی می‌داند در کدام نقطه کاراکترها را به درون قاب بیاورد. این میزانسن و وسواس کارگردان روی نور، سایه و قاب‌بندی نشان از وسواس بیش‌از‌حد او دارد. شوک نهایی کارگردان اما به کل روایت گویی آن‌ قدرت میخکوب کردن مخاطب را ندارد و به‌نوعی بن توسط کارگردان به نقطه‌‌ی آخر می‌رسد و نه آنت. اینکه کاراکتر آنت در پایان روایت تبدیل به یکی از مهره‌های کارگردان برای انتقام‌گیری از خیانت می‌شود و بازی خیانت توسط او رهبری می‌شود نشان از این دارد که آقای ییتس در سینما تازه‌وارد است.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟