پوستر فیلم منیزیم

شخصیت‌های بی‌قوام

منیزیم
Magnesium
محصول ۲۰۲۰
امتیاز ۱.۵
نویسنده سارا

بعد از مرگ پدر خاندان «لِوِنتیش»، دختر بزرگ او -روزا- خود را به عنوان رئیس خانواده معرفی می‌کند. اولین کاری که انجام می‌دهد آن است که خرید و فروش مواد مخدر را در ناحیه‌ی خود آزاد می‌کند. او این کار را برخلاف عقیده‌ی پدر انجام می‌دهد. روزا با حمله به خاندانی که مسئول خرید و فروش مواد در ناحیه‌اش بودند اولین قدم را برای مستحکم کردن امپراطوری خود برمی‌دارد. آنها در این سوی مرز لهستان هستند و تلاش می‌کنند با خاندان بزرگ آن سوی مرز در کشور اتحاد جماهیر شوروی رابطه‌ای خوب داشته باشند. از سوی دیگر دو برادر دوقلوی به هم چسبیده تلاش می‌کنند با زدن بانک و دزدیدن طلاهای دو گروه بزرگ آن نواحی ثروتی به دست آورده و از آنجا فرار کنند.
فیلم «منیزیم» داستانی جنایی و گنگستری است که در دهه‌ی ۱۹۲۰ رخ می‌دهد. داستانی که علی‌رغم طرح اولیه‌ی جذاب و حتی مسیر روایت منطقی خود با طولانی شدن بیش‌از‌اندازه و نیز استفاده از شخصیت‌های بسیار، بیننده را خسته و فیلم خود را حرام کرده است. ما با شخصیت‌های بسیاری در این فیلم روبه‌رو هستیم که همگی به نوعی با گذشته‌هاشان به هم ربط دارند از این روست که وجود تمام آنها در مسیر داستان لازم است اما این الزام هرگز باعث نشده است کارگردان لهستانی این فیلم بر روی شخصیت‌های خود تمرکز کرده و بتواند آنها را به خوبی برای ما بشناساند. ما از هر یک از شخصیت‌ها تنها چیزهایی را می‌دانیم که فقط باعث ارتباط آن شخصیت با دیگری است. مثلاً ما روزا را می‌شناسیم زیرا قرار است رهبر خاندان باشد. خواهران او را می‌شناسیم چرا که آنها هم خواهران روزا هستند. درواقع هیچ‌کدام از این شخصیت‌ها به خودی خود یک طرح اولیه را ندارند و ما نه می‌توانیم احساسات آنها را درک کنیم و نه دلیل انجام کارهای آنها را متوجه می‌شویم. چرا روزا به شدت از پدرش متنفر بوده است یا زبروجا حتی لیلا –خواهران روزا- چگونه افرادی هستند؟ در سوی دیگر مرز خانواده‌ی «آلینچک» چه می‌کنند و به دنبال چه هستند؟ هیچ یک از این شخصیت‌ها پرداخت نشده‌اند و ما نمی‌توانیم ارتباطی با آنها برقرار کنیم. در این میان تنها «آلبین» و «آلبرت» -دو برادر دوقلو- هستند که کمی احساسات‌شان قابل‌درک است.
اما هرچه این فیلم به شخصیت‌های خود نپرداخته است تلاش کرده مسیر روایت داستان اصلی‌اش که زدن بانک توسط دو برادر است را به خوبی پیش برد و البته که این کار را هم کرده است. اتفاقات دومینوواری که در طول این فیلم رخ می‌دهد چنان به هم زنجیر شده‌اند که اگر اتفاق ابتدایی که برداشتن یک چاقو با دسته‌ی منیزیم است، رخ نمی‌داد مابقی اتفاقات هم رخ نمی‌داد. اما این اتفاقات آنقدر طول می‌کشند و شخصیت‌های آن آنقدر سطحی هستند که بیننده را خسته می‌کنند. فیلم تنها در یک چهارم پایانی خود طوفانی و جذاب شده و رگه‌هایی از آن خشونت مختص فیلم‌های گنگستری و بی‌قانون دهه‌های گذشته را می‌تواند نشان دهد.
در این میان اما صدای موسیقی‌ای که بر تصاویر قرار گرفته است به تصاویر اعتبار داده است. موسیقی‌ای که اگرچه نسبت به زمان فیلم کم است اما در همان سکانس‌هایی که جای گرفته است توانسته بیشترین اثر را در داستان بگذارد، که اوج این موسیقی را در جنگ پایانی می‌توان شنید. از همین رو هم است که می‌توان سبک این فیلم و صداهای موسیقایی آن را الهام گرفته شده از سبک کارگردان آمریکایی؛ «کوئنتین تارانتینو» دانست.