از «گرگومیش» تا «مامان مافیا»؛ هاردویک نمیداند متعلق به کدام ژانر است
«کاترین هاردویک» طی دو دهه فیلمسازی خود هنوز نمیداند کدام ژانر قرار است او را در بر بگیرد. هاردویک از ژانر هیجانانگیز تا کمدی را روی پرده برده است. آثار او، بسته به استودیوهایی که با آنها کار کرده است، کموبیش میتوانند در ردهی آثار متوسط قرار بگیرند. هاردویک در جدیدترین ماجراجویی خود سعی دارد یک مادر میانسال آمریکایی را به ایتالیا ببرد و با کلیشههای مافیابازی و زبان بدن و گفتار ایتالیایی موقعیت کمدی خلق کند.
اولین برخورد با کاراکترهای ایتالیایی در این اثر ما را بهیاد ولاگرها و بلاگرهای اینستاگرامی ایتالیایی میاندازد که در کلیپهای یک دقیقهای خود سعی دارند برخی از عادات شیرین ایتالیایی را با دیگران به اشتراک بگذارند. بهطور مثال آنها در ذهن مخاطب اینگونه جا میاندازند که اگر مقابل یک ایتالیایی از پاستا یا پیتزا چیزی خلاف باور ایتالیاییها بگویی، آنها با همان زبان بدن منحصربهفرد خود مقابل تو میایستند و اعتراض میکنند. هاردویک هم در فیلم خود سعی دارد با فیلم پدرخواند چنین بازیای انجام دهد. اما از آنجایی که اثر او قوام ندارد و بازیگران در ارائهی درونمایهی کمدی ناتوان هستند، این شوخیها آنقدر بیمزه و مضحک هستند که مخاطب فقط با چشمان گردشده منتظر سکانس بعدی میماند.
هاردویک از زوج ناموفق «مونیکا بلوچی» و «تونی کولت» استفاده کرده است. لیست آثاری که این دو بازیگر شناختهشده طی سه دهه در آنها بازی کردهاند از کل کارنامهی کارگردان سنگینتر است. اما این دو در این فیلم با یکدیگر جور نیستند و بهقول معروف کمدی موقعیت از دل این زوج بازیگری در نمیآید. کولت بیش از بلوچی در آثار کمدی بازی کرده است، اما این کمدی مناسب او نیست. شاید باید این ضعف را فقط در کارگردان جستوجو کرد. هاردویک نه موقعیتها را میشناسد و نه سعی میکند قابها را بهگونهای ببندد که مخاطب با کمدی-ابزوردی قابل قبول مواجه شود. کاراکتر «کریستین» در این فیلم و با توجه به تواناییهای کولت میتوانست تبدیل به همان مادر خانهداری شود که با حفظ همان سادگی خود و طبق نظام دومینووار رخدادهای ابزورد خصوصیات مافیایی را در خود زنده کند. اما اینگونه نمیشود. هاردویک در این فیلم از یک سو سعی دارد کریستین را در همان مسیر ملودرامهای کمدی نگاه دارد و از سویی دیگر میخواهد ساختار سینمای کمدی-ابزورد را بهزور درون این کالبد جا دهد.
این فیلم در خوشبینانهترین حالت شاید دو پلان قابل اعتنا و بهنوعی مناسب سینمای سرگرمی داشته باشد. مابقی فیلم جز تلاشهای بیثمر کارگردان برای جذاب کردن یک اثر یخزده چیزی نیست. هاردویک در پردهی سوم میخ آخر را به تابوت روایت خود میزند و با آن درگیری مضحک در سولهی شرابسازی اثر خود را تبدیل به فیلمی ناموفق و شکستخورده میکند. این فیلم نمیتواند آن چیزی را که کارگردان دوست دارد انتقال دهد. شاید مشکل اصلی این جان نگرفتن خود کارگردان باشد. هاردویک برای ورود به چنین آثاری که نیاز به کمی نگاه بسیطتر روی دو فرهنگ مختلف دارند باید بسیار تلاش کند. برای نمایش شیرینی عادات و رفتارهای ایتالیایی نیازی به مرجع قرار دادن یکدقیقهایهای اینستاگرامی نیست، بلکه بهراحتی میتوان با گروه بازیگری بهتر و شخصیتپردازی خوب و البته مشاورههای بهجا این تلفیق فرهنگی را تصویر کرد.
نظرت دربارهی این فیلم چیست؟
برای پیوستن به گفتوگو وارد شو
نظرها با هویت سینمایی حساب تو منتشر میشوند.