پوستر فیلم دیوانگی در درون من

فقط پیرنگ جذاب بود

دیوانگی در درون من
Madness Inside Me
محصول ۲۰۲۱ – ایالات متحده
امتیاز ۱
نویسنده سارا

«مدیسون» روان‌شناس است. او با مجرمانی که درخواست آزادی دارند، به صحبت می‌نشیند و صلاحیت یا عدم صلاحیت آنها را برای ورود به جامعه می‌سنجد. او با همسرش که بسیار دوست‌اش دارد زندگی می‌کند. شبی ورود یک غریبه به خانه‌ی آنها باعث مرگ همسر مدیسون شده و شرایط روحی او را تغییر می‌دهد. مدیسون تلاش می‌کند با راه و روش خود با این فقدان کنار بیاید.
در گذشته فیلم‌سازانی چون «برایان دی پالما»، «رومن پولانسکی»، «دیوید کروننبرگ» و «لوئیس بونوئل» با دست گذاشتن بر روی مسائل روان‌شناسی توانسته‌اند فیلم‌های اثرگذار و ماندگاری را در این عرصه به نمایش بگذارند.
فیلم‌هایی که در آنها یک شخصیت با رفتارهای منحصر به فرد خود در خلاف جهت جریان اصلی زندگی حرکت می‌کند و آن منِ متفاوت خود را به جامعه نشان می‌دهد. شخصیت‌هایی که گاه جنون رفتاری آنها منجر به از بین بردن تمام اصول اخلاقی جامعه می‌شود و چیزی جز ویرانی و مرگ را بر جای نمی‌گذارد. ساخت چنین فیلم‌هایی که بتواند به درک عمیقی از جامعه و رفتارهای شخصیت‌های مالیخولیایی‌ای که در جامعه زندگی می‌کنند بینجامد، کار هر فیلم‌سازی نیست. این فیلم‌سازان نه تنها باید توانایی استفاده از المان‌های فیلم‌سازی را به بهترین نحو داشته باشند، بلکه باید به درکی عمیق نسبت به آنچه قرار است روایت کنند نیز رسیده باشند. فیلم «دیوانگی در درون من» اما هیچ‌کدام از این دو المان مهم را در خود ندارد. به همین دلیل هم علی‌رغم پیرنگ جذاب خود نمی‌تواند مخاطب را با دیدن داستان‌اش به وجد آورد.
اگر مسیر تغییر شخصیت‌ یک کاراکتر داستانی را از صفر تا صد شماره‌گذاری کنیم، فیلم «دیوانگی در درون من» شماره‌های چهل تا شصت داستان خود را جا انداخته و هیچ توضیحی درباره‌ی آنها به مخاطب ارائه نداده است. یعنی اگر یک فرد در شماره‌ی صفر فردی عادی با روزمرگی‌های همیشگی و یکسان باشد، شماره‌ی صد آن شخصی است که به کل تغییر کرده و وجوهی از خود بروز می‌دهد که کاملاً متفاوت از شخصیت گذشته‌ی اوست. حال این فیلم میانه‌ی آن را ندارد و ما نمی‌دانیم شخصیت‌ اصلی داستان او که مدیسون است چگونه و چطور می‌تواند این‌چنین تغییر کند. ما مدیسون را در ابتدا زنی موفق و عادی می‌بینیم که از زندگی با همسرش حتی بدون داشتن فرزند راضی است. اما کمی بعد او تبدیل به فردی می‌شود که به ناگاه می‌تواند اعمالی انجام دهد که همان ترسی که در درون او است را در درون دیگران نیز ایجاد کند. روایت این فیلم هرگز مسیر این تغییر را نتوانسته است به خوبی نشان دهد. مخاطب به دنبال شخصیت‌ گم‌شده‌ی مدیسون گاه به گاه می‌تواند حدس بزند که چه اتفاقی رخ داده که این زن از این رو به آن رو شود، اما هرگز از حدسیات خود مطمئن نمی‌تواند باشد. به همین دلیل هم این فیلم علی‌رغم پیرنگ خوب خود توانایی عمق بخشیدن به شخصیت‌های خود را ندارد. داستان شناخت فرانسیس از شناخت مدیسون هم بدتر است و فیلم برای رفتارهای جامعه‌ستیز او نیز دلیلی نمایان نمی‌کند. در این میان اما شماره‌ی صد شخصیت مدیسون یعنی آن زمان که به کل تغییر کرده، به خوبی و با تأمل تصویر شده است و اگر کارگردان نه چندان باسابقه‌ی این فیلم توانسته بود زمان روایت خود را بیشتر کند و به شخصیت‌های خود بیشتر بپردازد مخاطب با فیلمی بسیار بهتر و گیراتر روبه‌رو می‌شد، اما متأسفانه این اتفاق رخ نداده است و پیرنگ جذاب فقط پیرنگی جذاب باقی مانده است.

گفت‌وگو

نظرت درباره‌ی این فیلم چیست؟